فیلم و ویدیو در مرکز فروش لوازم ورزشی ایران خیابان ولیعصر بالاتر از میدان منیر #فوتبال_توپ_دروازه_کف

فیلم و ویدیو در مرکز فروش لوازم ورزشی ایران خیابان ولیعصر بالاتر از میدان منیر

#فوتبال_توپ_دروازه_کفش_چمنی_ساق_بند_پیراهن، #بسکتبال_توپ_حلقه_تخته_تور_کفش_ورزشی، #والیبال_توپ_تور_زانوبند_زمین، #تنیس_راکت_توپ_تور_دست_بند_مچ، #بدمینتون_راکت_پر_تور، #پینگ_پنگ_راکت_پدل_توپ_میز_تور، #اسکواش_راکت_توپ_عینک_محافظ، #گلف_چوب_توپ_تی_دستکش، #بولینگ_توپ_پین_کفش_مخصوص، #بیس_بال_چوب_توپ_دستکش_چرمی_کلاه_ایمنی_گوش_گیر، #کریکت_چوب_توپ_ویکت_محافظ_پا_دستکش_سنگین، #راگبی_توپ_بیضی_محافظ_دندان_پیراهن_کفش_چمنی، #فوتبال_آمریکایی_توپ_کلاه_ایمنی_محافظ_شانه_کفش_چمنی، #هاکی_روی_یخ_چوب_پوک_اسکیت_کلاه_ایمنی_محافظ_بدن، #هاکی_چمنی_چوب_توپ_محافظ_دندان_ساق_بند_دستکش، #شنا_مایو_عینک_شنا_کلاه_سیلیکونی_تخته_شنا، #شیرجه_مایو_عینک_تخته_شیرجه، #واترپلو_توپ_کلاه_محافظ_مایو، #موج_سواری_تخته_موج_طناب_لیف_لباس_مرطوب، #بادسواری_تخته_بادبان_مهار_لباس_مرطوب، #کایاک_سواری_کایاک_پاروی_دوپره_جلیقه_نجات_کلاه_ایمنی، #قایقرانی_روئینگ_قایق_باریک_پارو_سکان، #کانو_سواری_کانو_پاروی_تکنفره_جلیقه_نجات، #قایقرانی_بادبانی_قایق_بادبانی_سکان_دکل_جلیقه_نجات، #اسکی_آلپاین_اسکی_چوب_اسکی_بوت_کلاه_ایمنی_عینک_برفی، #اسنوبورد_تخته_اسنوبورد_بوت_بایندینگ_کلاه_ایمنی، #اسکی_صحرانوردی_اسکی_کراس_کانتری_چوب_بوت_سبک، #بیاتلون_تفنگ_بادی_اسکی_چوب_مهمات_هدف، #اسکیت_سرعت_اسکیت_اینلاین_کلاه_آیرودینامیک_لباس_چسبان، #اسکیت_نمایشی_اسکیت_نمایشی_لباس_مخصوص_روکش_تیغه_دستکش، #کرلینگ_سنگ_گرانیت_برس_کشوی_پا_کفش_مخصوص، #بابسلد_سورتمه_فلزی_کلاه_ایمنی_لباس_سبک، #لوژ_سورتمه_تک_نفره_کلاه_ایمنی_لباس_چسبان، #اسکلتون_سورتمه_دمر_کلاه_ایمنی_کفش_میخ_دار، #دو_ومیدانی_دو_کفش_میخ_دار_پیراهن_شورت_شماره، #ماراتن_کفش_بالشتک_دار_شماره_شورت_کلاه، #پرش_ارتفاع_کفش_میخ_دار_میله_فلزی_تشک_ضخیم، #پرش_با_نیزه_نیزه_کفش_میخ_دار_تشک_دستکش، #پرش_طول_کفش_میخ_دار_گودال_ماسه، #پرتاب_وزنه_وزنه_فلزی_دایره_پرتاب، #پرتاب_دیسک_دیسک_قفس_محافظ، #پرتاب_نیزه_نیزه_باند_پرتاب، #پرتاب_چکش_چکش_قفس_دستکش، #ژیمناستیک_هنری_گچ_مچ_بند_حلقه_خرک_بارفیکس، #ژیمناستیک_ریتمیک_روبان_حلقه_توپ_چوب_دست_طناب، #ترامپولین_ترامپولین_تشک_ایمنی_طناب_مهار، #وزنه_برداری_هالتر_صفحه_وزنه_گچ_کمربند_چرمی، #پاورلیفتینگ_هالتر_بشقاب_وزنه_کمربند_بند_مچ، #بدنسازی_دمبل_نیمکت_هالتر_خمیده_دستکش_وزنه، #کراس_فیت_کتل_بل_طناب_پرش_بارفیکس_جعبه_پلایومتریک، #بوکس_دستکش_بوکس_کیسه_سنگین_کلاه_محافظ_محافظ_دندان، #کشتی_تشک_کلاه_محافظ_کفش_کشتی، #جودو_کیمونو_گی_کمربند_تشک_تاتامی، #تکواندو_دوبوک_کمربند_کلاه_محافظ_محافظ_سینه_کفش_سبک، #کاراته_کیمونو_کمربند_دستکش_محافظ_ساق_پا، #کونگ_فو_چوب_بلند_نانچیکو_شمشیر_چوبی، #شمشیربازی_فلوره_ماسک_فلزی_دستکش_سابر_کت_سفید، #تیراندازی_با_کمان_کمان_تیر_هدف_تیردان_زره_بند، #تیراندازی_تفنگ_تفنگ_بادی_مهمات_هدف_کاغذی_محافظ_گوش، #تیراندازی_تپانچه_تپانچه_مهمات_هدف_محافظ_چشم، #تیراندازی_اسکیت_تفنگ_ساچمه_ای_اهداف_سفالی_محافظ_گوش_جعبه_مهمات، #سوارکاری_استقامت_زین_افسار_کلاه_ایمنی_چکمه_شلاق، #پرش_با_اسب_زین_پرش_افسار_کلاه_ایمنی_شلاق_تشک_مانع، #چوگان_اسب_چوب_بلند_توپ_چوبی_کلاه_ایمنی، #دوچرخه_سواری_پیست_دوچرخه_ثابت_کلاه_ایمنی_کفش_کلیپس_دار_لباس_چسبان، #دوچرخه_کوهستان_دوچرخه_MTB_کلاه_فول_فیس_دستکش_عینک_آفتابی، #بی_ام_ایکس_دوچرخه_کوچک_کلاه_ایمنی_محافظ_آرنج_محافظ_زانو، #موتورکراس_موتورسیکلت_کلاه_ایمنی_چکمه_ساق_بلند_محافظ_سینه_عینک، #مسابقات_اتومبیل_رانی_ماشین_مسابقه_کلاه_ایمنی_دستگاه_هانس_لباس_ضدحریق، #فرمول_یک_خودروی_F1_کلاه_ایمنی_فرمان_لباس_تایرهای_مسابقه، #صخره_نوردی_کفش_سنگ_گچ_هارنس_طناب_کارابین_گرایگر، #کوهنوردی_کلنگ_یخ_کرامپون_طناب_کلاه_ایمنی_جوراب_پشمی، #اسکای_دایوینگ_چتر_اصلی_چتر_ذخیره_ارتفاع_سنج_کلاه_ایمنی_لباس_بال_سورتی، #پراگلایدینگ_پراگلایدر_هارنس_چتر_اضطراری_کلاه_رادیو، #هنگ_گلایدینگ_هنگ_گلایدر_هارنس_کلاه_ایمنی_سرعت_سنج، #کایت_سواری_تخته_بادبادک_مهار_لباس_مرطوب_کلاه_ایمنی، #غواصی_اسکوبا_مخزن_هوا_رگولاتور_باله_ماسک_وزنه_کمربند، #اسنورکلینگ_ماسک_لوله_تنفس_باله_های_کوتاه، #نیزه_بافی_نیزه_انداز_لباس_مرطوب_باله_ماسک_دستکش، #ماهیگیری_چوب_قرقره_نخ_قلاب_طعمه_مصنوعی، #ماهیگیری_با_مگس_چوب_مگس_قرقره_نخ_مگس_مگس_مصنوعی_جلیقه_مخصوص، #سه_گانه_مایو_دوچرخه_جاده_کفش_دویدن_کلاه_ایمنی_کمربند_شماره، #پنج_گانه_مدرن_تپانچه_بادی_شمشیر_اپه_اسب_تجهیزات_سوارکاری_مایو_کفش_دویدن، #راکتبال_راکت_توپ_لاستیکی_عینک_محافظ، #پیکل_بال_پدل_توپ_سوراخ_دار_تور، #پادل_راکت_پادل_توپ_تور_دیوار_شیشه_ای، #هندبال_توپ_دروازه_زمین_سفت، #فوتسال_توپ_سنگین_تر_زمین_سالنی_کفش_غیربرنده، #والیبال_ساحلی_توپ_تور_عینک_آفتابی_شن، #برف_روی_برف_برف_کش_چوب_بوت_مخصوص، #یخنوردی_کلنگ_یخ_کرامپون_کلاه_ایمنی_طناب_پیچ_یخ، #زیپ_لاین_هارنس_کلاه_ایمنی_چرخ_دنده_کابل_فولادی، #بانجی_جامپینگ_طناب_کشسان_هارنس_کلاه_ایمنی، #ویک_بردینگ_تخته_ویک_بوت_طناب_کشش_جلیقه_نجات، #اسکی_آبی_اسکی_آب_طناب_جلیقه_نجات_دستکش، #جت_اسکی_جت_اسکی_جلیقه_نجات_عینک_کلید_امنیتی، #شطرنج_صفحه_مهره_ها_ساعت_دیجیتال_دفترچه_یادداشت، #ورزش_الکترونیک_کامپیوتر_کنسول_مانیتور_هدفون_صفحه_کلید_ماوس، #یوگا_مت_بلوک_بند_حوله_زیرانداز، #پیلاتس_مت_ریفورمر_کش_مقاومتی_حلقه_جادویی

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در با

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی

غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در باز می‌شود و بوی نمک و ماهی تازه می‌پیچد توی دماغ. پای برهنه می‌گذاریم توی آب خنک خزر و موج‌ها می‌آیند تا قوزک پا را می‌بوسند. بعد از شنا، میرزا قاسمی دودی شده روی آتش را با نان تازه می‌چشیم و تا صبح صدای موج گوش می‌دهیم. سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم در نوشهر. مه صبحگاهی روی آب نشسته و ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچکشان رفته‌اند سر کار. می‌رویم توی آب، تن می‌دهیم به موج‌ها و بعد ماهی سفید سرخ‌شده‌ای که خودمان صید کردیم را با خورش سیرقلیه‌ی محلی نوش جان می‌کنیم. عطر سیر و سبزی، تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود. جت‌اسکی می‌زنیم روی موج‌های بابلسر. آب به صورت می‌پاشد و خنده‌مان بلندتر از صدای موتور است. خسته که می‌شویم، موتور هوم را کنار ساحل پارک می‌کنیم و چلو ماهی سفید با خورش آلو می‌خوریم؛ مزه‌ی ترش و شیرینش، همان مزه‌ی زندگی است. پاراسل می‌رویم روی دریای خزر. از بالا که نگاه می‌کنی، آب مثل یک آیینه‌ی آبی بزرگ است و تراک‌کمپر کوچک مان مثل یک دانه‌ی برف روی ساحل. پایین که می‌آییم، مرغ شکم‌پر مازندرانی روی آتش در حال پختن است و بوی آن، تمام خستگی پرواز را از تنمان بیرون می‌کند. قایق را می‌بریم توی تالاب انزلی. نی‌زارها تا بی‌نهایت کشیده شده‌اند و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق که آرام می‌گیرد، دست می‌کنیم توی آب و علف‌های هرز را لمس می‌کنیم. شب، کنار موتور هوم نشسته‌ایم و میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم؛ بوی دود و سبزی، خاطره‌ای می‌شود که تا سال‌ها با ما می‌ماند. بندر ترکمن، صبح زود. با کمپر بارداری رسیده‌ایم و چوب ماهی‌گیری دستمان است. آب خزر آرام است و ماهی‌های خاویار، زیر سطح آب می‌چرخند. هرچه صبر می‌کنیم، یک ماهی بزرگ به تورمان می‌افتد. همان لحظه آتش روشن می‌کنیم و پلا کباب با آغوزمسما را کنار ساحل می‌پزیم؛ لذتی که با هیچ سفره‌ای قابل مقایسه نیست. رامسر، اسکی روی آب. تخته زیر پا و طناب به موتور قایق بسته است. با سرعت روی آب می‌لغزیم و قطرات، پشت سرمان یک راه ابریشم از نور می‌سازند. خسته که می‌شویم، تریلر پنجم‌چرخ را پارک می‌کنیم کنار ساحل و کئی‌پلا با آش گزنه را می‌خوریم؛ گرمای غذا، سوز بدنمان را خوب می‌کند. غواصی می‌رویم توی آب‌های زلال گیلان. زیر آب، دنیای دیگریست؛ ماهی‌های رنگی، سنگ‌های صیقلی و نور خورشید که از بالا می‌تابد. بیرون که می‌آییم، ون تبدیل‌شده منتظرمان است. کویی خورش با خوتکا فسنجان را روی اجاق می‌گذاریم و با صدای پرندگان، غذا را نوش جان می‌کنیم. بندر انزلی، قایق بادبانی. باد بادبان را پر می‌کند و قایق روی آب می‌لغزد. در باز است و بوی دریا توی موهایمان می‌پیچد. غروب که می‌شود، موتور هوم را پارک می‌کنیم و میرزاقاسمی با زیتون پرورده می‌خوریم. دریا در غروب، رنگی می‌شود که هیچ نقاشی نمی‌تواند بکشد. متل‌قو، شاتل سواری. با سرعت روی موج‌ها حرکت می‌کنیم و آب از هر طرف به صورتمان می‌پاشد. فریادهای شادی‌مان تا ساحل می‌رود. بعد از آن، تریلر تاشو را باز می‌کنیم و کباب ترش با باقالاخورش می‌خوریم؛ مزه‌ی ترشش، همان مزه‌ی هیجانِ سوار شدن بود. سواحل مازندران، کایت سواری. باد می‌آید و کایت را بالا می‌برد. روی تخته، با سرعت روی آب می‌دوید؛ انگار که پرنده‌ای روی سطح آب. خسته می‌شویم و ون کمپر را پارک می‌کنیم؛ مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که مزه‌ی غروب شمال را دارد. شب شده و دریای خزر، تاریک و پرستاره. چوب ماهی‌گیری را انداخته‌ایم توی آب و منتظریم. خاموشیِ شب، با صدای آب و ستاره‌ها ترکیب شده. هرچه صبر می‌کنیم، ماهی به قلاب می‌افتد و همان شب، کنار تریلر پنجم‌چرخ نشسته‌ایم و چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم؛ شبی که هیچ وقت تکراری نمی‌شود. نور، کنار ساحل. پیکنیک راه انداخته‌ایم و غذا روی آتش است. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما بیج‌بیج با کته و کدوبره را آماده می‌کنیم. خورشید کمکم پایین می‌رود و ساحل، نارنجی می‌شود. موتور هوم کنارمان، یک خانه‌ی کوچک، یک دنیا خاطره. خلیج گرگان، قایق موتوری. با سرعت روی آب می‌دویم و باد، صورت را می‌زند. دورتادور، پرندگان سفید بال بال می‌زنند. بعد، ون دو پلاس را پارک می‌کنیم و ناردونی با اسفناج مرجی را می‌خوریم؛ عطر سبزی و جاده، تا شب با ماست. رشت، غروب. ساحل آرام است و کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم رو به غروب. چای دم می‌کنیم و کته کباب با ترش‌ترشو می‌خوریم. غروب گیلان، قشنگ‌ترین غروب دنیاست. جنگل‌های شمال، پیاده‌روی می‌کنیم تا به یک رودخانه می‌رسیم. آب سرد و زلال است. لباس می‌کنیم و می‌پریم توی آب. بیرون که می‌آییم، موتور هوم چشمک می‌زند و خورشت ناردون با اردک شکم‌پر، غذایی که مزه‌ی جنگل و آب را با هم دارد. قایق کوچکی می‌گیریم به سمت جزیره آشوراده. جزیره خلوت است و پرندگان، تنها ساکنانش. کنار آب نشسته‌ایم و ماهی سفید کبابی با آش گزنه می‌خوریم. آنقدر ساکت است که صدای بال‌زدن پرنده را می‌شوی. تنکابن، چوب ماهی‌گیری به دست. ساحل خلوت است و آب، آرام. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و ما در سکوت، فقط با صدای موج‌ها حرف می‌زنیم. بعد، موتور هوم را باز می‌کنیم و باقالا وابیج با ماهی شور را گرم می‌کنیم؛ غذایی که یادگار این سکوت است. کلاردشت، ساحل آرام. ون کمپر را سایه‌انداز کرده‌ایم زیر یک درخت. دراز می‌کشیم و به ابرها نگاه می‌کنیم. هرازگاهی می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، پلا کباب با مرغ لاکو، غذایی که عطر کوه و دریا را با هم دارد. چالوس، ساحل شلوغ. اما ما گوشه‌ای خلوت پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما فسنجان گیلانی با ماهی سفید را آماده می‌کنیم. صدای خنده و آب، قشنگ‌ترین موسیقی است. رامسر، کمپینگ کنار ساحل. تریلر پنجم‌چرخ را باز کرده‌ایم و چادر زده‌ایم زیر ستاره‌ها. آتش روشن است و کئی‌پلا با آش کدو می‌خوریم. شب‌های شمال، پر از ستاره و آرزوست. تالاب انزلی، پرنده‌ها یکییکی می‌آیند و می‌روند. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و با دوربین، تماشا می‌کنیم. غروب، میرزاقاسمی با زیتون پرورده و ترشیجات محلی، خاطره‌ای می‌شود که تا همیشه با ما می‌ماند. ساحل، با خانواده. موتور هوم بزرگ است و همه جا می‌شود. کنار آب، ناهار را پهن می‌کنیم؛ قیمه نثار با دیماج، غذایی که مزه‌ی خانه را بیرون از خانه دارد. نوشهر، جنگل و ساحل در یک قدمی هم هستند. تریلر تاشو را کنار جنگل پارک می‌کنیم. صبح که بیدار می‌شویم، مه جنگل را پر کرده. می‌رویم توی آب و بعد، مرغ شکم‌پر با ترش سماق می‌خوریم؛ ترکیبی از جنگل و دریا. ساحل، دوچرخه‌ها را از ون کمپر بیرون می‌آوریم و کنار آب رکاب می‌زنیم. باد با موها بازی می‌کند و هرازگاهی می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. شب، کشمش‌پلو با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دوچرخه‌سواری را دارد. ییلاقات شمال، چشمه‌ها و آبشارهای کوچک. می‌رویم توی آب سرد و یخ‌زده و غوطه‌ور می‌شویم. موتور هوم آن بالاست و کباب ترش با باقالاخورش، غذاهایی که از دل طبیعت برخاسته‌اند. کنار دریا، کمپر بارداری و آتش. ماهی کبابی تازه، میرزاقاسمی دودی، آش گزنه و ترشی محلی. غذا که تمام می‌شود، زیر ستاره‌ها دراز می‌کشیم و به صدای موج گوش می‌دهیم. زمستان، شمال. برف باریده و دریا، طوفانیست. تریلر مجهز را پارک کرده‌ایم و از پشت شیشه، موج‌ها را تماشا می‌کنیم. آغوزمسما با فسنجان، غذایی که گرمای خانه را توی دل زمستان می‌آورد. بندر انزلی، قایق پدالی. پا می‌زنیم و قایق روی آب می‌لغزد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و بعد از قایق‌سواری، میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم. روزی ساده، اما پر از خاطره. دریاچه ولشت، شنا در آب زلال. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و می‌پریم توی آب که مثل آیینه است. بعد، چلو ماهی سفید با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دریاچه را تا ابد حفظ می‌کند. دریاچه ولشت، قایق‌رانی. موتور هوم روی تپه‌ی کناریست و ما قایق را به میان دریاچه می‌بریم. غروب که می‌شود، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو می‌خوریم و نور غروب را تماشا می‌کنیم. چورت، پیکنیک کنار دریاچه. تریلر تاشو در سایه‌ی درختان است و ما کدوبره با آش گزنه می‌خوریم. آب دریاچه، سبز و آرام و پرنده‌ها، مهمان همیشگی ما. دریاچه ولشت، صبح زود. مه روی آب نشسته و موتور هوم، تنها نقطه‌ی رنگی در این سفیدی است. پلا کباب با میرزاقاسمی، غذایی که با مه صبحگاهی عجین می‌شود. سد لار، شنا در آب سرد. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و می‌رویم توی آب. مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که بعد از شنا، لذتش دوچندان می‌شود. دریاچه الندان، قایق‌سواری بین نی‌زارها. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و بیج‌بیج با خورش ناردون می‌خوریم؛ غذایی که با صدای نی‌ها، هماهنگ است. شورمست، ماهیگیری کنار دریاچه. موتور هوم، تنها همراه ماست. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و چلو ماهی سفید با ترش سماق، پاداش این صبر است. ممرز، تماشای طبیعت. ون سه را پارک کرده‌ایم و از دور، دریاچه را تماشا می‌کنیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که دل را آرام می‌کند. دریاچه زریبار، دریاچه‌ای میان کوه‌ها. موتور هوم را کنار آب پارک می‌کنیم و کوفته تبریزی با آش کلم قمری می‌خوریم. هوای خنک و آب زلال، روحمان را تازه می‌کند. زریبار، ماهیگیری. ون کمپر، سایه‌ای برای استراحت است. دنده کباب با کوفته سیرابی، غذایی که مزه‌ی سفرهای کردستان را دارد. بهار، زریبار. ون دو پلاس را پارک کرده‌ایم و آب، هنوز سرد است. آش ترخینه دوغ با آبگوشت قورمه سبزی، غذایی که با طراوت بهار هماهنگ است. کنار زریبار، پیکنیک. تریلر مسافرتی را باز کرده‌ایم و کوفته تبریزی با دلمه برگ مو می‌خوریم؛ غذایی که بوی خانه‌ی مادربزرگ را دارد. کیش، جت‌اسکی روی آب‌های فیروزه‌ای. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی آب می‌دویم. خسته می‌شویم و قلیه ماهی با خرماپلو می‌خوریم؛ طعم جنوب، یعنی همین. قشم، غواصی در آب‌های زلال. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و زیر آب، دنیای مرجان‌ها را تماشا می‌کنیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی دریا را دارد. کیش، پاراسل. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و از بالا، جزیره را مثل یک نگین سبز می‌بینیم. قلیه میگو با فلافل، غذایی که هیجان پرواز را فراموش نمی‌کند. کیش، فلای‌بورد. روی آب پرواز می‌کنیم و تعادل، تنها چیزیست که به آن فکر می‌کنیم. موتور هوم، منتظرمان است و قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سرخوشی را دوچندان می‌کند. قشم، اسکوتر زیردریایی. ون دو را پارک کرده‌ایم و زیر آب، بین ماهی‌ها و مرجان‌ها گردش می‌کنیم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که یادگار این سفر است. کیش، کیبل‌اسکی. تریلر مسافرتی را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و روی آب، با سرعت حرکت می‌کنیم. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی پیروزی را دارد. هرمز، شاتل‌سواری. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و روی موج‌ها حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که خستگی سوار شدن را در می‌آورد. خلیج فارس، قایق بادبانی. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با باد، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که مزه‌ی آزادی دارد. کیش، پدل‌بورد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و روی تخته، آرام روی آب حرکت می‌کنیم. فلافل با قلیه ماهی، غذایی که با آرامش آب هماهنگ است. خلیج فارس، ماهیگیری با قایق. موتور هوم، منتظرمان است و ماهی‌ها، یکییکی به قلاب می‌افتند. قلیه ماهی تازه با گبولی‌پلو، پاداش این صبر. قشم، قایق تندرو. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و با سرعت، دور جزیره می‌چرخیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که سرعت را با مزه عجین می‌کند. کیش، قایق شیشه‌ای. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و از زیر قایق، مرجان‌ها و ماهی‌ها را تماشا می‌کنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را دارد. چابهار، جت‌اسکی. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی دریای عمان می‌دویم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با طعم جنوب شرقی عجین است. کیش، غواصی شبانه. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و با چراغ زیر آب می‌رویم. شب، ماهی‌ها رنگ دیگری دارند. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. کیش، بنانا سواری گروهی. تریلر مسافرتی، جای ماست و خنده‌هایمان، بلندتر از موج‌ها. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی خنده را دارد. کیش، جت فلایر. ون یک را پارک کرده‌ایم و روی آب پرواز می‌کنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که ارتفاع را به یادمان می‌آورد. بندرعباس، کایت‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و باد، کایت را بالا می‌برد. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی باد جنوب را دارد. کیش، شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و آب، مثل شیر گرم است. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که گرمای جنوب را در خود دارد. خلیج فارس، غروب. موتور هوم رو به غروب پارک شده و قایق، روی آب آرام گرفته. گبولی‌پلو با قیمه بوشهری، غذایی که با رنگ نارنجی غروب، هماهنگ است. قشم، ماهیگیری آرام. تریلر پنجم‌چرخ، سایه‌ای برای استراحت است و آب، زلال و آرام. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با این آرامش عجین می‌شود. هنگام، تماشای لاک‌پشت‌ها. ون دو را پارک کرده‌ایم و لاک‌پشت‌ها آرام روی آب شناورند. قلیه میگو با پودینی کوسه، غذایی که یادگار مهربانی این موجودات است. کیش، ساحل مرجانی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و پیکنیک، کنار آب مرجانی. فلافل با سمبوسه و قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی رنگ‌های زیر آب را دارد. تنگه هرمز، قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و بین تنگه، حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که تاریخ را در خود دارد. بندر لنگه، قایق‌های محلی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و با قایق‌های چوبی، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با بوی چوب و دریا عجین است. قشم، سواحل بکر. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و آب، تنها صداییست که می‌شنویم. پودینی کوسه با بلالیت، غذایی که سکوت ساحل را به خاطر می‌آورد. جنوب، کمپینگ ساحلی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آتش روشن. قلیه ماهی کبابی با فلافل، غذایی که زیر ستاره‌های جنوب خورده می‌شود. خلیج فارس، تماشای دلفین‌ها. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و دلفین‌ها، مهمانان ناگهانی‌اند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. مکران، ماهیگیری. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که سواحل دور را به یاد می‌آورد. کیش، تریلر اسباب‌بازی‌کش. قیمه بوشهری با بلالیت و سمبوسه، غذایی که بوی ماجراجویی دارد. خلیج فارس، شب‌مانی. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و صدای آب، تنها موسیقی شب است. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با تاریکی شب هماهنگ است. لاوان، قایق‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دور جزیره می‌چرخیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که جزیره‌های دور را به یاد می‌آورد. چابهار، شنا. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و آب، زلال و گرم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرقی را دارد. هرمز، عکاسی از غروب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را سرخ می‌کند. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ غروب هماهنگ است. کیش، اسکله تفریحی. ون یک را پارک کرده‌ایم و قایق‌ها، ردیف شده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که با شلوغی اسکله عجین است. اسکله، پیاده‌روی. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و کنار آب قدم می‌زنیم. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با آرامش قدم‌زدن همراه است. مهارلو، دریاچه صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، رنگی دارد که هیچ جا ندیده‌ایم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با رنگ صورتی دریاچه، هماهنگ است. بختگان، تماشای دریاچه. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و پرندگان، روی آب شناورند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که مزه‌ی فارس را دارد. ارومیه، گل‌ولای درمانی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و بدنمان را به گل‌ولای می‌مالیم. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که گرمای دریاچه شور را دارد. قم، حوض سلطان. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، تا چشم کار می‌کند، سفید است. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این سفیدی بی‌نهایت، هماهنگ است. کازرون، پریشان. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، زلال و آرام. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با آرامش دریاچه عجین است. پریشان، ماهیگیری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماهی‌ها، زیر نور خورشید می‌درخشند. یخنی نخود با سالاد شیرازی، غذایی که صبر را به خاطر می‌آورد. اوان، قایق‌رانی. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، میان کوه‌ها آرام گرفته. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که مزه‌ی قزوین را دارد. گهر، کمپینگ. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که با هوای خنک لرستان هماهنگ است. کوه گل، شب‌مانی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، مهمانان شب ما هستند. کوفته سیرابی با کشکینه، غذایی که با سکوت کوهستان عجین است. مهارلو، عکاسی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوربین، رنگ صورتی را ثبت می‌کند. دمپختک شیرازی با اشکنه، غذایی که با رنگ‌های دریاچه هماهنگ است. حوض سلطان، تماشا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، زیر آفتاب می‌درخشد. آش شله قلمکار با یتیمچه، غذایی که با این بی‌نهایت سفید همراه است. پریشان، قایق‌سواری. تریلر مسافرتی را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب می‌لغزد. دمپختک شیرازی با پلوی شیرازی، غذایی که با حرکت قایق هماهنگ است. سواحل چابهار، شنا در آب‌های نیلی. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و موج‌های دریای عمان، با پاهایمان بازی می‌کنند. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرق را دارد. خلیج فارس، قایق‌سواری در مه صبح. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این مه عجین می‌شود. جزیره هنگام، تماشای غروب با لاک‌پشت‌ها. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌رقصد. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این لحظات طلایی همراه است. کیش، شب‌های پرستاره کنار ساحل. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر نزدیکند که انگار می‌شود آن‌ها را لمس کرد. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. سد لار، صبح زود و شنا در آب یخ. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. مرغ ترش با خورش آلو، غذایی که گرمای صبح را به بدن برمی‌گرداند. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان نی‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نی‌ها، بلندتر از قدمان هستند. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که با خش‌خش نی‌ها همراه است. سواحل رامسر، اسکی روی آب در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌لغزد. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که با رنگ نارنجی آب عجین است. دریاچه الندان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و پرندگان، بال‌بال می‌زنند. بیج‌بیج با اردک شکم‌پر، غذایی که با پرندگان هماهنگ است. کیش، پیاده‌روی روی اسکله در شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نورهای اسکله، روی آب می‌رقصند. سمبوسه با چای جنوبی، غذایی که با این نورها همراه است. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب‌های کریستالی. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که می‌شود ته آن را دید. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با شفافیت آب هماهنگ است. چابهار، ماهیگیری در ساحل مکران. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با بزرگی دریا عجین است. دریاچه پریشان، شب‌مانی کنار آب. تراک‌کمپر را درست لب ساحل پارک کرده‌ایم و در باز است. ماه کامل از دل کوه‌ها بالا آمده و روی آب، یک راه نورانی درست کرده. ماهی‌هایی که خودمان صید کردیم، روی آتش در حال پختن است. بوی دود و سبزی و نم دریاچه، توی هوای خنک شب پیچیده. دمپختک شیرازی با ماهی تازه، غذایی که با صدای قورباغه‌های شب، هماهنگ است. تا صبح، با چای و ستاره‌ها حرف زدیم. دریاچه زریبار، صبح مه‌آلود. از خواب بیدار می‌شویم و مه آنقدر غلیظ است که آب را نمی‌بینیم. کفش می‌کنیم و می‌رویم توی آب سرد. هر چه شنا می‌کنیم، مه کم‌کم کنار می‌رود و کوه‌ها یکییکی نمایان می‌شوند. قایق را به آب می‌زنیم و تا وسط دریاچه می‌رویم. برگشتیم، کوفته تبریزی با آش ماست، گرم و آماده است. سواحل گیلان، وقتی باران می‌بارد. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و باران، روی سقف می‌کوبد. از پنجره، موج‌های طوفانی را تماشا می‌کنیم. خورش سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با این هوای بارانی، جان می‌گیرد. یک روز تمام، با کتاب و صدای باران و بوی غذا. خلیج فارس، غروب در جزیره هرمز. ون کمپر را روی تپه‌ای پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را قرمز می‌کند. خاک سرخ جزیره، با رنگ غروب یکی شده. می‌رویم توی آب گرم و شنا می‌کنیم. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با پودینی کوسه، کنار آتش منتظرمان است. شمال، جنگل و دریا در یک قاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار جاده‌ای که از جنگل به دریا می‌رسد پارک کرده‌ایم. یک طرف، درختان بلند و سرسبز، طرف دیگر، آب نیلی. کیف می‌کنیم و می‌رویم توی جنگل، بعد برمی‌گردیم و می‌پریم توی دریا. مرغ شکم‌پر با اسپناساک، غذایی که مزه‌ی این تضاد را دارد. دریاچه ولشت، شب‌های تابستان. تریلر تاشو را زیر درختان پارک کرده‌ایم و گرما، تنمان را اذیت می‌کند. می‌رویم توی آب خنک و غوطه‌ور می‌شویم. بیرون که می‌آییم، چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم و زیر ستاره‌ها، تا صبح بیدار می‌مانیم. جنوب، ساحل بندرعباس. موتور هوم را سایه‌انداز کرده‌ایم و آب، مثل دیگ بزرگ آب گرم است. بعدازظهر، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، قلیه میگو با سمبوسه و فلافل، غذایی که با گرمای جنوب، هماهنگ است. رامسر، کابل‌اسکی روی آب. تریلر مسافرتی را کنار دریا پارک کرده‌ایم و با طناب به قایق بسته شده‌ایم. روی آب می‌لغزیم و قطرات، صورت را می‌پوشانند. بعد، کئی‌انار با آش کدو، غذایی که خستگی را از تن بیرون می‌کند. قشم، دره‌ی ستاره‌ها و ساحل. ون دو را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب خلیج فارس. غروب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که عجیب‌ترین ترکیب سفرمان است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان مه. صبح زود، قایق را به آب می‌زنیم و مه، آنقدر غلیظ است که راه را گم می‌کنیم. صدای پرندگان، تنها راهنماست. چند ساعتی می‌گردیم و برمی‌گردیم به موتور هوم؛ میرزاقاسمی با زیتون پرورده، گرم و حاضر. سد کرج، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. آب سرد و زلال است و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کباب کوبیده با برنج، غذایی که با صدای آبشارهای کوچک، هماهنگ است. مازندران، رودخانه‌های خروشان. موتور هوم را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، با سرعت پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. بیرون که می‌آییم، باقالاخورش با نان تازه، منتظرمان است. کیش، شب‌های پرنور. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و نورهای جزیره، روی آب می‌رقصند. شب‌ها، قلیه ماهی با خرماپلو و چای جنوبی، غذایی که با این شلوغی شب، عجین است. جنگل‌های شمال، شنا در چشمه‌ها. تریلر تاشو را کنار یک چشمه‌ی کوچک پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که نفس را می‌برد. چند دقیقه شنا می‌کنیم و بیرون می‌پریم. آش گزنه با نرگسی اسفناج، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. خوزستان، کارون و شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، ولرم است. ماهی‌گیری هم می‌کنیم و قلیه ماهی با سبزیجات محلی را روی آتش می‌پزیم. شب‌های کارون، گرم و پر از خاطره‌ست. دریاچه ارومیه، نمک و شناور شدن روی آب. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن شناور می‌شویم. تجربه‌ای عجیب و به‌یادماندنی. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که با این عجیب‌ترین دریاچه، هماهنگ است. چابهار، ساحل مرجانی و غواصی. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و با عینک غواصی، زیر آب را تماشا می‌کنیم. دنیای زیر آب، پر از رنگ و حرکت است. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را به خاطر می‌آورد. گیلان، شالیزارها و تالاب. ون کمپر را کنار شالیزار پارک کرده‌ایم و هوا، بوی برنج تازه می‌دهد. قایق را به تالاب می‌بریم و تا غروب می‌گردیم. برگشتیم، کباب ترش با سیرقلیه، غذایی که بوی برنج و آب را دارد. قشم، جنگل‌های حرا. موتور هوم را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به میان درختان حرا می‌رویم. ریشه‌ها توی آب و پرنده‌ها، لای شاخه‌ها. غروب، گبولی‌پلو با قلیه میگو، غذایی که با حرا و غروب، هماهنگ است. بندر ترکمن، صبح ماهیگیری. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، چوب به دست، کنار آب ایستاده‌ایم. مه صبح، روی آب نشسته و ماهی‌ها، تازه بیدار شده‌اند. ماهی سفید کبابی با ترش سماق، غذایی که صبح زود را به یاد می‌آورد. ساحل نور، غروب و آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و غروب، آتش روشن می‌کنیم. ماهی کبابی و بیج‌بیج، کنار آتش در حال پختن است. ستاره‌ها یکییکی می‌آیند و ما، تا دیروقت، دور آتش می‌نشینیم. رشت، بازار و ساحل. موتور هوم را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و می‌رویم بازار رشت. برمی‌گردیم با سبزی و ماهی تازه. همان شب، میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی بازار و دریا را با هم دارد. دریاچه گهر، شب‌مانی در میان کوه‌ها. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و دورتادور، کوه‌های سربه‌فلک کشیده. شب، دما پایین می‌آید و آتش، تنها گرمایمان است. آبگوشت بامیه با کوفته سیرابی، غذایی که با این سرما و کوهستان، عجین است. خلیج فارس، سوار شدن بر دلفین‌ها. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به دل دریا می‌زنیم. دلفین‌ها، دور قایق می‌چرخند و با ما بازی می‌کنند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. کیش، غواصی با اسکوتر. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با اسکوتر زیر آب، بین مرجان‌ها می‌گردیم. نور خورشید از بالا می‌تابد و دنیای زیر آب، مثل یک رویاست. بیرون، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، منتظرمان است. تالاب انزلی، قایق و چای عصر. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌زارها می‌بریم. چای دم می‌کنیم و قایق، آرام روی آب می‌لغزد. عصر، میرزاقاسمی با ترشی محلی و زیتون پرورده، غذایی که با آرامش عصر، هماهنگ است. دریای خزر، موج‌سواری حرفه‌ای. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و تخته به دست، به دل موج‌ها می‌زنیم. هر موج، یک چالش است. خسته می‌شویم و مرغ لاکو با نازخاتون، غذایی که قدرت را برمی‌گرداند. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب کریستالی. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که هر سنگی توی آب را می‌شود دید. تا غروب، شنا و بازی و خنده. شب، قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این آب زلال، هماهنگ است. دریاچه پریشان، ماهیگیری عصر. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و عصر، چوب به دست، کنار آب نشسته‌ایم. خورشید پایین می‌رود و آب، نارنجی می‌شود. ماهی‌ها یکییکی می‌افتند و دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این غروب، عجین است. ساحل بابلسر، شب‌های پرستاره. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و شب، ستاره‌ها، کل آسمان را پر کرده‌اند. چلو ماهی سفید با خورش آلو، غذایی که با این آسمان پرستاره، خاطره‌انگیز می‌شود. چابهار، قایق‌سواری در دریای عمان. تریلر مسافرتی را ساحل پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب‌های نیلی حرکت می‌کند. باد می‌وزد و بادبان، پر می‌شود. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که با این دریای بزرگ، هماهنگ است. رامسر، اسکی روی آب با خانواده. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و همه، یک‌یک، تخته می‌بندیم و روی آب می‌لغزیم. خنده‌های بچه‌ها، بلندتر از صدای موتور است. کئی‌پلا با اسپناساک، غذایی که خنده‌ی بچه‌ها را به یاد می‌آورد. انزلی، قایق‌سواری در باران. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و باران، شروع می‌شود. قایق را به آب می‌زنیم و باران، روی آب و نی‌ها می‌بارد. برگشتیم، کویی خورش با خوتکا فسنجان، غذایی که با باران و نی‌ها، عجین است. جزیره هرمز، خاک‌های رنگی و دریا. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و خاک‌های رنگی جزیره، زیر پاهایمان است. می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ‌های جزیره هماهنگ است. دریاچه اوان، قایق‌رانی در میان کوه‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دریاچه، لای کوه‌های قزوین نشسته. قایق را به آب می‌زنیم و ساعتی، فقط با صدای پارو و آب، پیش می‌رویم. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که با سکوت کوهستان همراه است. سواحل مازندران، صبح‌های پر از مه. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، آنقدر غلیظ است که دریا را نمی‌بینیم. می‌رویم توی آب و مه، دورمان حلقه زده. بیرون، مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که با این مه، خاطره‌انگیز است. قشم، غواصی شبانه در آب‌های گرم. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، با چراغ به زیر آب می‌رویم. ماهی‌های شب‌زده، زیر نور چراغ می‌رقصند. بیرون، پودینی کوسه با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. تالاب میقان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. ون کمپر را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرندگان، می‌گردیم. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این پرندگان، هماهنگ است. خزر، شنا در روزهای گرم تابستان. تریلر پنجم‌چرخ را سایه‌انداز کرده‌ایم و گرما، طاقت‌فرساست. هر نیم‌ساعت، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. پلا کباب با دوغ، غذایی که خنکی آب را به یاد می‌آورد. ساحل گلوگاه، شب‌های مه‌آلود. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، شب، از آب بلند می‌شود. دور آتش نشسته‌ایم و کباب ترش با بیج‌بیج می‌خوریم. مه و دود آتش، با هم قاطی شده و یک خاطره‌ی عجیب ساخته‌اند. دریاچه بختگان، تماشای دریاچه در غروب. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و غروب، دریاچه را قرمز و نارنجی می‌کند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این غروب، هماهنگ است. سواحل تنکابن، ماهیگیری و پختن روی آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح تا شب، ماهی‌گیری می‌کنیم. هر چه صید می‌کنیم، همان لحظه روی آتش می‌گذاریم. باقالا وابیج با ماهی شور، غذایی که تازه‌ترین غذای عمرمان بود. قشم، جزیره‌ی هرمز و قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌چرخانیم. هر گوشه، یک رنگ و یک دید جدید. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. جاده‌ی چالوس، توقف کنار رودخانه. تریلر تاشو را کنار جاده پارک کرده‌ایم و صدای آب، از پایین می‌آید. می‌رویم پایین و می‌پریم توی آب خنک. مرغ لاکو با نان تازه، غذایی که با این توقف ناگهانی، خاطره‌انگیز می‌شود. خلیج فارس، شب‌های پرنور و قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و شب، با قایق به دل دریا می‌زنیم. نور شهر، روی آب می‌تابد و مسیر را روشن می‌کند. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که با این نورها، همراه است. کیش، تفریحات آبی از صبح تا شب. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و یک روز کامل، فقط بازی با آب؛ جت‌اسکی، پاراسل، شنا، قایق‌سواری. شب که می‌شود، قیمه بوشهری با سمبوسه، غذایی که یک روز پر از هیجان را به خاطر می‌آورد. دریاچه شورمست، ماهیگیری و سکوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و دریاچه، خلوت و آرام است. ساعتی نشسته‌ایم و به آب نگاه کرده‌ایم. ماهی‌ها، خودشان می‌آیند. چلو ماهی سفید با ترش سماق، غذایی که با این سکوت، عجین است. رامسر، شنا در چشمه‌های آب گرم. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و چشمه‌های آب گرم، درست کنار دریا. یک روز، بین آب گرم چشمه و آب سرد دریا، رفت‌وآمد کردیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که این تضاد را به یاد می‌آورد. هرمز، پیاده‌روی در ساحل و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ساحل هرمز، پر از سنگریزه‌های رنگی. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با سنگریزه‌های رنگی، هماهنگ است. دریاچه پریشان، شبِ مه‌تاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و مه‌تاب، روی آب نشسته. شب، قایق را به آب می‌زنیم و روی آب‌های نقره‌ای، پارو می‌زنیم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این شب مه‌تابی، خاطره‌ای رویایی می‌شود. جاده‌ی ساحلی شمال، توقف‌های مکرر. ون کمپر را هر جایی که دلمان خواست، پارک می‌کردیم و می‌رفتیم توی آب. یک روز، ده بار رفتیم و آمدیم. شب، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو، غذایی که مزه‌ی این توقف‌های بی‌پایان را دارد. قشم، ساحل صخره‌ای و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صخره‌ها، حوضچه‌های کوچکی ساخته‌اند. توی هر حوضچه، ماهی‌های کوچک می‌چرخند. شنا می‌کنیم و لای صخره‌ها، بالا و پایین می‌رویم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با صخره‌ها، هماهنگ است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در مه غروب. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، مه از آب بلند می‌شود. قایق را به میان نی‌ها می‌بریم و مه، دورمان حلقه می‌زند. میرزاقاسمی با زیتون پرورده، غذایی که با این مه غروب، عجین است. چالوس، ساحل شلوغ اما خلوت خودمان. تریلر تاشو را گوشه‌ای پارک کرده‌ایم که کسی نیست. فقط ما و دریا. تمام روز، شنا، آفتاب گرفتن و استراحت. شب، بیج‌بیج با کدوبره، غذایی که با این خلوتِ پیدا شده، خاطره‌انگیز است. دریاچه گهر، شنا در آب یخ‌زده. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که می‌شود یخ را توی آن دید. چند ثانیه شنا می‌کنیم و با فریاد، بیرون می‌پریم. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. سواحل بندرعباس، شب‌های گرم. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و گرما، از زمین بلند می‌شود. شب‌ها، می‌رویم توی آب گرم و تا دیروقت، شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شب‌های گرم، هماهنگ است. کیش، سوار شدن بر قایق تندرو. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و قایق، با سرعت روی آب می‌دود. آب از هر طرف، به صورت می‌پاشد. بعد، قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که سرعت را به یاد می‌آورد. جنگل‌های مازندران، شنا در آبشارهای کوچک. ون کمپر را کنار جنگل پارک کرده‌ایم و پیاده می‌رویم تا به آبشار می‌رسیم. زیر آبشار می‌ایستیم و آب، روی شانه‌هایمان می‌کوبد. نازخاتون با مرغ ترش، غذایی که با این آبشارها، عجین است. دریای خزر، صبح‌های پر از ماهی. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، ماهی‌گیرها برمی‌گردند با صید تازه. از آنها می‌خریم و همان لحظه، روی آتش می‌گذاریم. چلو ماهی سفید، غذایی که تازه‌تر از این نمی‌شود. قشم، ساحل دره‌ی تندیس‌ها. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب. قلیه میگو با سمبوسه، غذایی که با تندیس‌های سنگی و آب دریا، هماهنگ است. دریاچه ارومیه، شناور شدن روی آب شور. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن دراز می‌کشیم و کتاب می‌خوانیم. کوفته تبریزی با دلمه برگ مو، غذایی که با این شناوری عجیب، همراه است. ساحل نور، شبِ آتش‌بازی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آتش‌بازی است. نورهای رنگین، روی آب می‌تابند. کباب ترش با باقالاخورش، غذایی که با این نورها، خاطره‌انگیز می‌شود. کیش، اسکی روی آب با بچه‌ها. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و بچه‌ها، برای اولین بار تخته می‌بندند. تعجب و خنده‌شان، قشنگ‌ترین صحنه است. قلیه ماهی با فلافل، غذایی که اولین‌ها را به یاد می‌آورد. تالاب انزلی، قایق‌سواری و چیدن نی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌ها می‌بریم. نی می‌چینیم و برای بچه‌ها ساز درست می‌کنیم. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی نیِ تازه را دارد. خلیج فارس، شنا در شب‌های مهتاب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماه کامل، روی آب نشسته. شب، می‌رویم توی آب و مهتاب، راهمان را روشن می‌کند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این شب مهتابی، رویایی می‌شود. مازندران، رودخانه‌ی هراز. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، خروشان پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. مرغ لاکو با باقالا وابیج، غذایی که با این جریان تند، هماهنگ است. قشم، بازدید از جزیره‌ی هنگام و شنا. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و با قایق، به هنگام می‌رویم. آنجا، آب زلال‌تر است و لاک‌پشت‌ها، مهمان‌اند. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که با لاک‌پشت‌ها، هماهنگ است. دریاچه ولشت، عصرهای پاییزی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و برگ‌ها، زرد شده‌اند و روی آب می‌افتند. شنا می‌کنیم و برگ‌ها، دورمان جمع می‌شوند. بیج‌بیج با خورش ناردون، غذایی که با برگ‌های پاییزی، خاطره‌انگیز است. کیش، پیاده‌روی در ساحل و شنا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و ساحل، تقریباً خلوت است. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با این پیاده‌روی، همراه است. سواحل گیلان، باران و شنا در دریا. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و باران، می‌بارد. می‌رویم توی آب و باران، با قطره‌های دریا قاطی می‌شود. سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با باران و دریا، عجین است. جزیره هرمز، قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌گردانیم. هر گوشه، رنگی جدید؛ خاک سرخ، آب نیلی، آسمان نارنجی. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. رامسر، چشمه‌های آب گرم و سرد. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و یک روز، بین چشمه‌ی آب گرم و دریا، در رفت‌وآمدیم. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که این رفت‌وآمد را به یاد می‌آورد. دریاچه پریشان، شنا در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، آب را طلایی می‌کند. می‌رویم توی آب و نور طلایی، پوست را نوازش می‌کند. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این طلایی‌ها، عجین است. خلیج فارس، شب‌های پر از ستاره. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر زیادند که آسمان را پر کرده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. چالوس، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. وسط دریا، پیکنیک می‌کنیم؛ ساندویچ و میوه و چای. میرزاقاسمی با نان، غذایی که با این پیکنیک آبی، خاطره‌انگیز است. قشم، ساحل بکر و خلوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و هیچ کس، جز ما، آنجا نیست. تمام روز، شنا، آفتاب، سکوت. شب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این خلوت، هماهنگ است. دریاچه مهارلو، تماشای رنگ صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، صورتی است. باورمان نمی‌شود که چنین رنگی در طبیعت وجود دارد. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این رنگ عجیب، عجین است. بندر انزلی، عصرهای پر از پرنده. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و پرنده‌ها، یکییکی برمی‌گردند به تالاب. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرنده‌ها می‌گردیم. کباب ترش با میرزاقاسمی، غذایی که با این پرنده‌ها، همراه است. سواحل مازندران، دوچرخه‌سواری کنار آب. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوچرخه‌ها را پیاده می‌کنیم. کیلومترها کنار ساحل رکاب می‌زنیم و هرازگاهی، می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. کشمش‌پلو با مرغ ترش، غذایی که با این دوچرخه‌سواری، خاطره‌انگیز است. کیش، شنا در آب‌های شفاف شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آب شفاف‌تر می‌شود. با عینک غواصی، زیر آب را نگاه می‌کنیم و ماهی‌های شب‌زده را می‌بینیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شفافیت شب، همراه است. تالاب انزلی، صبح زود و مه‌گرفتگی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صبح، مه تمام تالاب را پر کرده. قایق را به آب می‌زنیم و در مه، گم می‌شویم. میرزاقاسمی دودی، غذایی که با این مه، طعم دیگری دارد. شمال، کلبه‌ای کنار دریا. ون کمپر را کنار یک کلبه‌ی چوبی پارک کرده‌ایم و دریا، تنها چند قدم فاصله دارد. هر روز صبح، می‌رویم توی آب و بعد، صبحانه‌ی محلی می‌خوریم. نان و پنیر و گردو با چای، غذایی که با این صبح‌ها، عجین است.

️ پاسخگویی شهرداری و شورای شهر تهران به مطالبات مردم و معلولین مطالبه مردم دارای معلولیت جسمی-حرکتی

پاسخگویی شهرداری و شورای شهر تهران به مطالبات مردم و معلولین

مطالبه مردم دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی معابر و دسترسی آسان به حمل‌ونقل عمومی درخواست نابینایان و کم‌بینایان از شهرداری تهران برای نصب موزاییک‌های شیاری و پولکی در پیاده‌روها و ایستگاه‌های مترو خواسته ناشنوایان و کم‌شنوایان از شهردار تهران برای استفاده از مترجم زبان اشاره در تمام برنامه‌های عمومی شهرداری پیگیری مطالبات معلولین ویلچری از شهرداری مناطق ۲۲‌گانه برای مناسب‌سازی ورودی ساختمان‌های عمومی و سرای محلات تقاضای افراد دارای معلولیت ذهنی و روانی از شورای شهر تهران برای ایجاد فضاهای تفریحی و ورزشی ویژه با نظارت متخصصان درخواست جانبازان و معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای تخصیص اعتبار ویژه بهبود فضای سبز و کاهش آلودگی هوا خواسته افراد دارای معلولیت حسی-بینایی از شهرداری تهران برای نصب تابلوهای راهنما با خط بریل در معابر و ایستگاه‌ها مطالبه مردم دارای معلولیت شدید و خیلی شدید از نمایندگان مجلس تهران برای اجرای کامل ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان درخواست خانواده‌های دارای فرزند معلول از شهردار تهران برای احداث پارک‌های بازی فراگیر و مناسب‌سازی شده برای همه کودکان پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر تهران برای افزایش سهم بودجه مناسب‌سازی معابر در مناطق ۲۲‌گانه تقاضای نابینایان از شهرداری تهران برای اختصاص گیت‌های ویژه تردد با عرض مناسب در تمام ایستگاه‌های مترو درخواست ناشنوایان از شهردار تهران برای آموزش زبان اشاره به کارکنان بخش‌های خدمات شهری در مناطق ۲۲‌گانه خواسته معلولین ویلچری از شهرداری تهران برای تعبیه رمپ‌های استاندارد در تمام اختلاف سطح‌های پیاده‌روها مطالبه افراد دارای معلولیت شنوایی از شورای شهر تهران برای نصب سیستم‌های هشداردهنده بصری در تقاطع‌های پرخطر درخواست کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد مراکز حرفه‌آموزی و اشتغال حمایت‌شده در محلات مختلف پیگیری مطالبات معلولین شیمیایی و تنفسی از شورای شهر برای افزایش ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا و اطلاع‌رسانی به موقع تقاضای افراد دارای معلولیت جسمی از شهرداری مناطق برای مناسب‌سازی سرویس‌های بهداشتی پارک‌ها و بوستان‌ها درخواست نابینایان از شهردار تهران برای نصب نوارهای رنگی هشداردهنده در لبه‌های پله‌ها و سکوهای مترو خواسته ناشنوایان از شورای شهر تهران برای اختصاص بودجه مناسب به تولید محتوای تصویری با زیرنویس و زبان اشاره مطالبه معلولین ویلچری از شهردار تهران برای نصب آسانسور در تمام ایستگاه‌های فاقد دسترسی در خطوط مترو درخواست افراد دارای معلولیت روانی از شهرداری تهران برای ایجاد مراکز مشاوره و پشتیبانی روانی در سرای محلات پیگیری مطالبات جانبازان از نمایندگان مجلس تهران برای اصلاح قوانین بیمه و تامین اجتماعی معلولین تقاضای کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای اختصاص خطوط ویژه اتوبوس‌های مناسب‌سازی شده در مسیرهای پرتردد درخواست نابینایان از شهرداری تهران برای نصب کیوسک‌های اطلاع‌رسانی صوتی در میدان‌ها و تقاطع‌های اصلی خواسته ناشنوایان از شهردار تهران برای برگزاری دوره‌های توانمندسازی و کارآفرینی با مترجم زبان اشاره مطالبه معلولین ویلچری از شهرداری منطقه برای مناسب‌سازی پارکینگ‌های عمومی و اختصاص فضاهای ویژه درخواست افراد دارای معلولیت حسی از شورای شهر برای نصب علائم لمسی و شنیداری در فضاهای عمومی شهری پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد کارگاه‌های آموزشی و مهارتی با رویکرد توانبخشی تقاضای جانبازان و معلولین از نمایندگان تهران در مجلس برای پیگیری جدی ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان درخواست افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهرداری تهران برای مناسب‌سازی سکوهای ایستگاه‌های اتوبوس خواسته نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در داخل واگن‌های مترو مطالبه ناشنوایان از شهردار تهران برای استفاده از مترجم ناشنوایان در تمام جلسات عمومی شهرداری درخواست معلولین ویلچری از شهرداری مناطق برای مناسب‌سازی پیاده‌روهای منتهی به مدارس استثنایی پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای افزایش تعداد تاکسی‌های مناسب‌سازی شده برای ویلچرها تقاضای افراد دارای معلولیت روانی از شهردار تهران برای ایجاد فضاهای سبز آرامش‌بخش و مراکز مدیتیشن درخواست نابینایان از شهرداری تهران برای نصب تابلوهای بریل در تمام ساختمان‌های اداری و عمومی خواسته ناشنوایان از شورای شهر برای پخش اخبار و اطلاعیه‌های شهری با زیرنویس در تلویزیون‌های شهری مطالبه معلولین ویلچری از شهردار تهران برای نصب رمپ‌های استاندارد در ورودی تمام بوستان‌های بزرگ درخواست افراد دارای معلولیت شیمیایی از شورای شهر برای افزایش فضای سبز و کاهش آلاینده‌های صنعتی پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از نمایندگان مجلس تهران برای تصویب قوانین حمایتی جدید تقاضای نابینایان از شهرداری تهران برای نصب علائم هشداردهنده صوتی در محل‌های خطرناک و کارگاه‌های ساختمانی درخواست ناشنوایان از شهردار مناطق برای حضور مترجم در مراکز مشاوره خانواده و خدمات اجتماعی خواسته معلولین جسمی از شورای شهر برای اختصاص اعتبار ویژه به نوسازی و مناسب‌سازی پل‌های عابر پیاده مطالبه افراد دارای معلولیت حسی از شهرداری تهران برای نصب سیستم‌های هشدار در تقاطع‌های دارای چراغ راهنمایی درخواست کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی ورزشگاه‌ها و فضاهای تفریحی محلات پیگیری مطالبات جانبازان از شورای شهر برای بهبود وضعیت پارک‌های ویژه جانبازان و معلولین تقاضای نابینایان از نمایندگان مجلس برای تصویب قوانین سخت‌گیرانه‌تر در حوزه مناسب‌سازی اماکن عمومی درخواست ناشنوایان از شهرداری برای افزایش تعداد کارکنان مسلط به زبان اشاره در ایستگاه‌های مترو خواسته معلولین ویلچری از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به مراکز درمانی و توانبخشی مطالبه افراد دارای معلولیت روانی از شورای شهر برای ایجاد گروه‌های حمایتی در سرای محلات درخواست کم‌توانان جسمی از شهرداری تهران برای نصب نرده‌های حمایتی در پیاده‌روهای شیب‌دار پیگیری مطالبات نابینایان از شهردار برای نصب پنل‌های اطلاع‌رسانی بریل در ایستگاه‌های اتوبوس تقاضای ناشنوایان از شورای شهر برای تخصیص اعتبار به تولید محتوای آموزشی با زبان اشاره درخواست معلولین شیمیایی از شهرداری تهران برای احداث پارک‌های ویژه با پوشش گیاهی مناسب و هوای پاک خواسته افراد دارای معلولیت شدید از نمایندگان مجلس برای پیگیری ویژه حقوق و مزایای آنان مطالبه کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد مراکز روزانه آموزش مهارت‌های زندگی درخواست نابینایان از شورای شهر برای نظارت بر اجرای کامل ضوابط مناسب‌سازی در ساختمان‌های جدید پیگیری مطالبات ناشنوایان از شهرداری برای نصب تابلوهای اطلاع‌رسانی تصویری در مترو و اتوبوس تقاضای معلولین ویلچری از شهردار تهران برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به مراکز خرید بزرگ درخواست افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شورای شهر برای تدوین و اجرای برنامه‌های ورزشی ویژه خواسته کم‌توانان از نمایندگان مجلس تهران برای افزایش بودجه سازمان بهزیستی و حمایت از معلولین مطالبه نابینایان از شهردار مناطق برای نصب کیوسک‌های اعلام مسیر صوتی در پارک‌های بزرگ درخواست ناشنوایان از شورای شهر برای برگزاری برنامه‌های فرهنگی با حضور مترجم ناشنوایان پیگیری مطالبات معلولین شیمیایی از شهرداری تهران برای کاهش آلودگی صوتی در مناطق مسکونی تقاضای کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی سرویس‌های بهداشتی بوستان‌های جنگلی درخواست افراد دارای معلولیت ذهنی از شورای شهر برای ایجاد اشتغال حمایت‌شده در کارخانجات کوچک خواسته نابینایان از شهرداری برای نصب علائم هشداردهنده صوتی در نزدیکی ایستگاه‌های مترو مطالبه ناشنوایان از نمایندگان مجلس برای اصلاح قوانین آموزش و پرورش استثنایی درخواست معلولین ویلچری از شهردار تهران برای مناسب‌سازی پیاده‌روهای منتهی به مراکز مذهبی و امامزاده‌ها پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای افزایش تعداد پله‌برقی و آسانسور در معابر پرتردد تقاضای افراد دارای معلولیت روانی از شهرداری برای ایجاد مراکز مشاوره رایگان در مناطق محروم درخواست نابینایان از شهردار مناطق برای نصب کف‌پوش‌های برجسته هشداردهنده در ایستگاه‌های اتوبوس خواسته ناشنوایان از شورای شهر برای راه‌اندازی سامانه پیامکی اطلاع‌رسانی به ناشنوایان مطالبه معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای احداث بیمارستان‌های تخصصی در مناطق آلوده درخواست کم‌توانان ذهنی از نمایندگان مجلس برای تصویب قوانین جامع حمایت از معلولان پیگیری مطالبات نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در ساختمان‌های عمومی تقاضای ناشنوایان از شهرداری برای استفاده از فیلم‌های آموزشی با زبان اشاره در مدارس استثنایی درخواست معلولین ویلچری از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به استخرها و مراکز ورزشی خواسته افراد دارای معلولیت جسمی از شورای شهر برای تدوین برنامه‌های تخصصی توانبخشی در محلات مطالبه کم‌توانان از نمایندگان تهران در مجلس برای پیگیری بودجه مناسب‌سازی شهر تهران درخواست نابینایان از شهردار تهران برای نصب تابلوهای بریل در تمام مراکز درمانی و بیمارستان‌ها پیگیری مطالبات ناشنوایان از شورای شهر برای تولید محتوای تصویری با زیرنویس در شبکه‌های شهری تقاضای معلولین شیمیایی از شهرداری برای افزایش فضای سبز در مناطق صنعتی جنوب تهران درخواست کم‌توانان جسمی از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی میادین میوه و تره‌بار و بازارهای محلی خواسته افراد دارای معلولیت ذهنی از شورای شهر برای ایجاد کلاس‌های آموزش هنر و صنایع دستی مطالبه نابینایان از شهردار تهران برای نصب سیستم‌های اعلام ایستگاه‌های اتوبوس با صدای بلند درخواست ناشنوایان از نمایندگان مجلس برای اصلاح قوانین استخدامی مختص معلولین پیگیری مطالبات معلولین ویلچری از شورای شهر برای نصب رمپ‌های استاندارد در تمام ورودی‌های ساختمان‌های دولتی تقاضای کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به اماکن تاریخی و گردشگری درخواست افراد دارای معلولیت روانی از شورای شهر برای ایجاد کلینیک‌های روانپزشکی در مناطق کم‌برخوردار خواسته نابینایان از شهرداری برای نصب نوارهای برجسته در لبه‌های پله‌های ورودی مترو مطالبه ناشنوایان از شهردار تهران برای برگزاری جلسات شورایاری محلات با مترجم ناشنوایان درخواست معلولین شیمیایی از شورای شهر برای نصب ایستگاه‌های سنجش آلودگی در تمام مناطق ۲۲‌گانه پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از شهرداری برای ایجاد کارگاه‌های تولیدی حمایت‌شده در محلات تقاضای نابینایان از نمایندگان مجلس برای نظارت بر اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان درخواست ناشنوایان از شهردار منطقه برای استفاده از تابلوهای تصویری در مراکز خدمات شهری خواسته معلولین ویلچری از شورای شهر برای اختصاص بودجه ویژه مناسب‌سازی معابر اصلی تهران مطالبه افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهردار تهران برای احداث پیاده‌روهای عریض و هموار در تمام مناطق درخواست کم‌توانان از نمایندگان مجلس تهران برای افزایش سهمیه استخدامی معلولین در دستگاه‌های دولتی پیگیری مطالبات نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در پارک‌های بزرگ شهر تقاضای ناشنوایان از شهرداری تهران برای پخش فیلم‌های آموزشی با زیرنویس در مراکز فرهنگی درخواست معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای احداث بیمارستان تخصصی ریوی در مناطق جنوبی

🏛️ ۱۰۰ مکان گردشی تهران

برج میلاد، بلندترین برج تهران، با چشمانداز ۳۶۰ درجه از قله‌های البرز تا دشت‌های کویری؛ بهترین زمان غروب برای دیدن دریایی از نورهای شهر. کاخ گلستان، میراث قاجار با تالار آیینه و حوضخانه‌اش، جایی که تاریخ و هنر ایرانی در کاشی‌کاری‌های هفت‌رنگ نفس می‌کشد. کاخ نیاوران، اقامتگاه تابستانی پهلوی با باغی سرسبز و موزه‌ای از هدایای سلطنتی؛ قدم زدن در آن مثل سفر به دوران پهلوی است. کاخ سعدآباد، مجموع‌های از ۱۸ کاخ در دل کوهپایه‌های البرز، با موزه‌های هنری و نظامی و باغ‌های انگلیسی بسیار زیبا. برج آزادی، نماد مدرن تهران با معماری آذری و موزه‌ای از تاریخ معاصر؛ بهترین نقطه برای عکاسی شبانه با نورپردازی تماشایی. موزه ملی ایران، گنجینه‌ای از ۷۰۰۰ سال تاریخ از سفال‌های منقوش تا تاج‌های ساسانی؛ یکی از مهم‌ترین موزه‌های خاورمیانه. موزه جواهرات ملی، در قلب بانک مرکزی، با درخشان‌ترین جواهرات جهان از جمله الماس دریای نور و تخت طاووس. موزه هنرهای معاصر، با آثاری از پیکاسو، ونگوگ و هنرمندان بزرگ ایرانی در فضایی مدرن و شگفت‌انگیز در پارک لاله. پارک جمشیدیه، قدیمی‌ترین پارک تهران با درختان کهنسال، آبشار مصنوعی و کافه‌های دنج؛ مقصدی عالی برای پیاده‌روی صبحگاهی. پارک ملت، بزرگترین پارک تهران با دریاچه قوها، باغ وحش کوچک و امکانات ورزشی؛ محل محبوب خانواده‌ها در آخر هفته. پارک لاله، با باغ‌های گل‌کاری شده، موزه هنرهای معاصر و دریاچه‌ای آرام؛ قلب فرهنگی و تفریحی تهران مدرن. پارک آب و آتش، با برج‌های آتش، آب‌نماهای رقصان و پل‌های عابر پیاده؛ بهترین مکان برای دویدن و تفریحات شبانه. چیتگر، دریاچه مصنوعی بزرگ با قایق‌رانی، شهربازی و رستوران‌های کنار آب؛ تفرجگاهی مدرن در غرب تهران. بازار بزرگ تهران، با هزارتوهای آجری، عطر ادویه، فرش‌های دستباف و چای‌خانه‌های قدیمی؛ روح اقتصادی و تاریخی پایتخت. تئاتر شهر، بزرگترین مجموعه تئاتر ایران با معماری مدرن و سالن‌های متعدد؛ قطب هنرهای نمایشی تهران. تماشاخانه سنگلج، قدیمی‌ترین تماشاخانه تهران با معماری قجری و نمایش‌های سنتی ایرانی؛ میراثی از هنر اصیل. کتابخانه ملی ایران، با معماری مدرن و بیش از ۸ میلیون جلد کتاب و نسخ خطی؛ بهشت پژوهشگران و کتابدوستان. باغ‌های کتاب، بزرگترین باغ کتاب ایران با بخش‌های بازی، رستوران و فضای سبز؛ مقصدی برای تمام خانواده. بازار تجریش، با میوه‌فروشی‌های رنگارنگ، امامزاده صالح و کوچه‌باغ‌های قدیمی؛ قلب سنتی شمیرانات. امامزاده صالح در تجریش، با گنبد کاشی‌کاری و فضای معنوی؛ زیارتگاهی که قدمتش به دوران سلجوقیان می‌رسد. دربند، با رستوران‌های پلکانی و صدای آبشار؛ جایی برای فرار از شلوغی شهر و لذت از هوای کوهستانی. دارآباد، با باغ‌های ییلاقی و کافه‌های کنار جاده؛ یکی از زیباترین محله‌های شمال تهران با چشم‌انداز کوهستان. اوین، با خیابان‌های سرسبز، دانشگاه شهید بهشتی و فضای آرام؛ محله‌ای علمی و خاطره‌انگیز در دامنه البرز. ونک، با برج‌های مدرن، مراکز خرید لوکس و خیابان ولیعصر؛ نماد مدرنیته و زندگی شبانه تهران. خیابان ولیعصر، طولانی‌ترین خیابان خاورمیانه با درختان چنار کهنسال و کافه‌های تاریخی؛ رگ حیاتی تهران. خیابان جردن (آفریقا)، با رستوران‌های بین‌المللی، گالری‌های هنری و بوتیک‌های شیک؛ قطب مدرن تهران. خیابان فرشته، با ویلاهای مجلل، کافه‌های شیک و فضای اشرافی؛ یکی از گران‌ترین محله‌های تهران. خیابان پاسداران، با مراکز خرید مدرن، پارک‌ها و رستوران‌های لوکس؛ محله‌ای سرسبز و مرفه. خیابان ایران‌زمین، با معماری قدیمی و خانه‌های باغی؛ یادگاری از دوران قاجار در شمال تهران. خیابان منوچهری، با بازارچه‌های صنایع دستی و عطر ادویه؛ یکی از قدیمی‌ترین راسته‌های بازار تهران. موزه فرش ایران، با نفیس‌ترین فرش‌های دستبافت از سراسر کشور؛ گنجینه‌ای از هنر و رنگ و نقش ایرانی. موزه آبگینه و سفالینه، با ظروف بلورین و سفال‌های باستانی در خانه قوام‌السلطنه؛ معماری و هنر در یک قاب. موزه سکه بانک سپه، با کلکسیونی از سکه‌های هخامنشی تا پهلوی؛ تاریخ پول و اقتصاد ایران در یک موزه. موزه خودروهای تاریخی، با ۴۰ دستگاه خودروی سلطنتی از رولزرویس تا مرسدس؛ رویای هر عاشق ماشین. موزه هنرهای تزئینی، با اشیای نفیس از جواهرات، نسخ خطی و صنایع دستی؛ هنر ایرانی در شکوهمندترین شکل. موزه شاه‌نامه فردوسی، با نسخ خطی و نگارگری‌های شاهنامه؛ گرامیداشت حکیم توس در قلب تهران. موزه قرآن و کتابت، با قرآن‌های خطی نفیس و تذهیب‌های بینظیر؛ گنجینه‌ای از هنر قرآنی. موزه تاریخ طبیعی، با اسکلت دایناسورها، تاکسیدرمی حیوانات و سنگ‌های قیمتی؛ سفری به اعماق زمین. موزه علوم و فناوری، با وسایل علمی تعاملی و آزمایش‌گاه‌های جذاب؛ بهترین مکان برای کودکان کنجکاو. موزه ارتباطات (پست)، با تمبرهای قدیمی و تجهیزات مخابراتی؛ تاریخ ارتباطات از کبوتر تا اینترنت. موزه فرش، با فرش‌های نفیس عصر صفوی و قاجار؛ هنری که ایران را به جهان شناساند. موزه چای، با ابزارهای قدیمی دم‌کردن چای و تاریخچه ورود چای به ایران؛ عطر چای در دل تاریخ. موزه صبا، خانه استاد ابوالحسن صبا با سازهای اصیل ایرانی و آثار هنری؛ موسیقی سنتی در خانه‌ای تاریخی. موزه درباری، با اشیای سلطنتی و لباس‌های اشرافی در کاخ مرمر؛ زندگی پادشاهان قاجار و پهلوی. موزه کودک، با وسایل آموزشی و بازی‌های تعاملی؛ فضایی برای پرورش خلاقیت کودکان. پل طبیعت، بزرگترین پل عابر پیاده خاورمیانه با معماری مدرن و چشم‌اندازی از البرز؛ نماد تهران نوین. برج طغرل، تنها برج‌جا مانده از شهر ری با معماری سلجوقی؛ یادگاری از هزار سال پیش در جنوب تهران. شهر ری، با آرامگاه ابن بابویه، حضرت عبدالعظیم و برج طغرل؛ مهد تاریخ و تمدن تهران. آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی، با گنبد طلا و صحن‌های باشکوه؛ یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های تهران. آرامگاه ابن بابویه، با سنگ‌قبرهای تاریخی و فضای معنوی؛ مدفن یکی از بزرگترین محدثان شیعه. آرامگاه امامزاده قاسم، در محله سرخه‌حصار با معماری قجری و فضای سبز؛ زیارتگاهی آرام در شرق تهران. آرامگاه شیخ صدوق، در شهر ری با گنبد فیروزه‌ای و کاشی‌کاری‌های زیبا؛ آرامگاه محدث بزرگ شیعه. آرامگاه ناصرالدین شاه در حضرت عبدالعظیم، با سنگ مرمر و نقوش سلطنتی؛ آخرین آرامگاه پادشاه قاجار. آرامگاه خیام در جنوب تهران؟ نه، اما در شهر ری آرامگاه‌هایی از علمای بزرگ هست که باید دید. دژ رشکان، در شمال شرق تهران با دیوارهای سنگی و چشم‌انداز کوهستان؛ بقایایی از دوران ساسانی. آتشکده ری، در جنوب تهران با سنگ‌های سیاه و معماری ساسانی؛ یادگار آیین زرتشتی در پایتخت. حمام تاریخی تهران، با گنبدهای ضربی و کاشی‌کاری‌های آبی؛ معماری گرمابه‌های قدیمی را ببینید. کاروانسرای خانات، در بازار تهران با حیاط بزرگ و حجره‌های قدیمی؛ جایی که کاروان‌ها استراحت می‌کردند. مدرسه سپهسالار، با معماری قجری و گنبد بزرگ؛ یکی از قدیمی‌ترین مدارس علوم دینی تهران. مدرسه دارالفنون، اولین مدرسه مدرن ایران با معماری اروپایی؛ مهد علم و تمدن نوین ایران. مسجد ارگ، با هفت‌دری و کاشی‌کاری‌های بینظیر؛ قدیمی‌ترین مسجد تهران در نزدیکی میدان ارگ. مسجد جامع تهران، با معماری قجری و شبستان‌های بزرگ؛ محل اقامه نماز جمعه و رویدادهای مذهبی. مسجد حکیم، در محله قدیم بازار با کاشی‌کاری‌های هفت‌رنگ؛ مسجدی آرام در دل شلوغی شهر. مسجد شاه عبدالعظیم، با گنبد طلا و صحن‌های باشکوه؛ یکی از بزرگترین مجموعه‌های مذهبی تهران. مسجد سپهسالار، با معماری شگفت‌انگیز قاجاری و مناره‌های بلند؛ یکی از زیباترین مساجد تهران. کلیسای وانک، در محله جلفای اصفهان نه، کلیسای سرکیس در تهران با معماری ارمنی و نقاشی‌های مذهبی. کلیسای مریم مقدس، در خیابان جمهوری با معماری ساده و آرام؛ مرکز ارامنه تهران. کنیسه آبشالوم، در محله یهودیان تهران با معماری عبری و تاریخ کهن؛ نماد همزیستی ادیان در تهران. آتشکده آدریان، در محله زرتشتیان تهران با آتش مقدس و کتیبه‌های باستانی؛ آیین زرتشت در پایتخت. گورستان ارامنه، در محله سرخه‌حصار با سنگ‌قبرهای تاریخی و فضای آرام؛ تاریخ ارامنه تهران. گورستان یهودیان، در جنوب تهران با قدمت بیش از ۱۰۰ سال؛ نشانه‌ای از تاریخ کهن یهودیان در تهران. امامزاده داود، در شمال غرب تهران با چشم‌انداز کوهستان و معماری قجری؛ زیارتگاهی با هوای خنک. امامزاده قاسم، در محله شمیران با گنبد کاشی‌کاری و صحن آرام؛ مقصدی برای آرامش روح. امامزاده اسماعیل، در محله دروازه شمیران با معماری صفوی؛ یکی از قدیمی‌ترین زیارتگاه‌های تهران. امامزاده زید، در محله تجریش با معماری قجری و فضای سبز؛ زیارتگاهی در دل بازار شمیران. امامزاده حسن، در محله سرخه‌حصار با گنبد فیروزه‌ای؛ یکی از آرام‌ترین زیارتگاه‌های شرق تهران. امامزاده طاهر، در محله کوهسار با چشم‌انداز کوهستان؛ زیارتگاهی با هوای پاک و آرامش کامل. امامزاده علاءالدین، در محله ری با معماری سلجوقی؛ یکی از قدیمی‌ترین امامزاده‌های تهران. امامزاده سید ناصرالدین، در محله شمیران با معماری قجری؛ زیارتگاهی با صحن سرسبز و آرام. امامزاده یحیی، در محله سوهانک با گنبد کاشی‌کاری؛ مقصدی عالی برای پیاده‌روی و زیارت. امامزاده شعیب، در محله فرمانیه با معماری صفوی؛ زیارتگاهی در دل باغ‌های شمال تهران. امامزاده صلیب، در محله قلهک با معماری ارمنی-اسلامی؛ نماد همزیستی ادیان در شمیرانات. امامزاده هادی، در محله تهرانپارس با معماری مدرن؛ زیارتگاه جدید اما محبوب شرق تهران. امامزاده جعفر، در محله ری با معماری قجری؛ یکی از زیارتگاه‌های کهن شهر ری. امامزاده سید اسماعیل، در محله ارگ با معماری صفوی؛ قدمتی که به دوران شاه‌طهماسب می‌رسد. امامزاده موسی مبرقع، در محله شمیران با گنبد فیروزه‌ای؛ مقصدی برای نیایش و آرامش. امامزاده سید رضا، در محله قنات‌آباد با معماری قجری؛ زیارتگاهی آرام در جنوب تهران. امامزاده ابراهیم، در محله کن با معماری صفوی؛ یکی از قدیمی‌ترین زیارتگاه‌های غرب تهران. امامزاده سلیمان، در محله سرخه‌حصار با فضای سبز و آرام؛ مقصدی عالی برای پیکنیک و زیارت. امامزاده فاطمه، در محله فرحزاد با معماری قجری؛ زیارتگاهی در دل دره‌های شمال غرب. امامزاده زکریا، در محله ولنجک با معماری صفوی؛ مقصدی برای کوهنوردان و زائران. امامزاده عبدالله، در محله چیذر با معماری قجری؛ زیارتگاهی در یکی از قدیمی‌ترین محله‌های شمیران. امامزاده احمد، در محله قیطریه با گنبد کاشی‌کاری؛ مقصدی برای زیارت و گردش. امامزاده خیرالنساء، در محله جمال‌آباد با معماری قاجار؛ زیارتگاهی با قدمت ۲۰۰ ساله. امامزاده سید محمد، در محله پاسداران با معماری مدرن؛ زیارتگاه جدید شمال تهران. امامزاده سکینه، در محله نارمک با فضای سبز و آرام؛ مقصدی برای نیایش و استراحت. امامزاده شیخ عبدالعظیم، در شهر ری با حرم‌های متعدد؛ یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های زیارتی ایران. امامزاده حمزه، در محله شمیران با معماری قجری؛ زیارتگاهی در دل باغ‌های قدیمی. امامزاده سعید، در محله فرمانیه با معماری صفوی؛ مقصدی برای زیارت و تفکر. امامزاده سید علی، در محله باغ‌فیض با گنبد فیروزه‌ای؛ زیارتگاهی آرام در شرق تهران. امامزاده سید ناصر، در محله اقدسیه با معماری قاجار؛ مقصدی برای زیارت و گردش. امامزاده سید علاءالدین، در محله ری با معماری سلجوقی؛ یکی از قدیمی‌ترین بقاع تهران. امامزاده سید ابراهیم، در محله شاه‌عبدالعظیم با معماری قجری؛ زیارتگاهی با صحن بزرگ.

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در با

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی

غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در باز می‌شود و بوی نمک و ماهی تازه می‌پیچد توی دماغ. پای برهنه می‌گذاریم توی آب خنک خزر و موج‌ها می‌آیند تا قوزک پا را می‌بوسند. بعد از شنا، میرزا قاسمی دودی شده روی آتش را با نان تازه می‌چشیم و تا صبح صدای موج گوش می‌دهیم. سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم در نوشهر. مه صبحگاهی روی آب نشسته و ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچکشان رفته‌اند سر کار. می‌رویم توی آب، تن می‌دهیم به موج‌ها و بعد ماهی سفید سرخ‌شده‌ای که خودمان صید کردیم را با خورش سیرقلیه‌ی محلی نوش جان می‌کنیم. عطر سیر و سبزی، تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود. جت‌اسکی می‌زنیم روی موج‌های بابلسر. آب به صورت می‌پاشد و خنده‌مان بلندتر از صدای موتور است. خسته که می‌شویم، موتور هوم را کنار ساحل پارک می‌کنیم و چلو ماهی سفید با خورش آلو می‌خوریم؛ مزه‌ی ترش و شیرینش، همان مزه‌ی زندگی است. پاراسل می‌رویم روی دریای خزر. از بالا که نگاه می‌کنی، آب مثل یک آیینه‌ی آبی بزرگ است و تراک‌کمپر کوچک مان مثل یک دانه‌ی برف روی ساحل. پایین که می‌آییم، مرغ شکم‌پر مازندرانی روی آتش در حال پختن است و بوی آن، تمام خستگی پرواز را از تنمان بیرون می‌کند. قایق را می‌بریم توی تالاب انزلی. نی‌زارها تا بی‌نهایت کشیده شده‌اند و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق که آرام می‌گیرد، دست می‌کنیم توی آب و علف‌های هرز را لمس می‌کنیم. شب، کنار موتور هوم نشسته‌ایم و میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم؛ بوی دود و سبزی، خاطره‌ای می‌شود که تا سال‌ها با ما می‌ماند. بندر ترکمن، صبح زود. با کمپر بارداری رسیده‌ایم و چوب ماهی‌گیری دستمان است. آب خزر آرام است و ماهی‌های خاویار، زیر سطح آب می‌چرخند. هرچه صبر می‌کنیم، یک ماهی بزرگ به تورمان می‌افتد. همان لحظه آتش روشن می‌کنیم و پلا کباب با آغوزمسما را کنار ساحل می‌پزیم؛ لذتی که با هیچ سفره‌ای قابل مقایسه نیست. رامسر، اسکی روی آب. تخته زیر پا و طناب به موتور قایق بسته است. با سرعت روی آب می‌لغزیم و قطرات، پشت سرمان یک راه ابریشم از نور می‌سازند. خسته که می‌شویم، تریلر پنجم‌چرخ را پارک می‌کنیم کنار ساحل و کئی‌پلا با آش گزنه را می‌خوریم؛ گرمای غذا، سوز بدنمان را خوب می‌کند. غواصی می‌رویم توی آب‌های زلال گیلان. زیر آب، دنیای دیگریست؛ ماهی‌های رنگی، سنگ‌های صیقلی و نور خورشید که از بالا می‌تابد. بیرون که می‌آییم، ون تبدیل‌شده منتظرمان است. کویی خورش با خوتکا فسنجان را روی اجاق می‌گذاریم و با صدای پرندگان، غذا را نوش جان می‌کنیم. بندر انزلی، قایق بادبانی. باد بادبان را پر می‌کند و قایق روی آب می‌لغزد. در باز است و بوی دریا توی موهایمان می‌پیچد. غروب که می‌شود، موتور هوم را پارک می‌کنیم و میرزاقاسمی با زیتون پرورده می‌خوریم. دریا در غروب، رنگی می‌شود که هیچ نقاشی نمی‌تواند بکشد. متل‌قو، شاتل سواری. با سرعت روی موج‌ها حرکت می‌کنیم و آب از هر طرف به صورتمان می‌پاشد. فریادهای شادی‌مان تا ساحل می‌رود. بعد از آن، تریلر تاشو را باز می‌کنیم و کباب ترش با باقالاخورش می‌خوریم؛ مزه‌ی ترشش، همان مزه‌ی هیجانِ سوار شدن بود. سواحل مازندران، کایت سواری. باد می‌آید و کایت را بالا می‌برد. روی تخته، با سرعت روی آب می‌دوید؛ انگار که پرنده‌ای روی سطح آب. خسته می‌شویم و ون کمپر را پارک می‌کنیم؛ مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که مزه‌ی غروب شمال را دارد. شب شده و دریای خزر، تاریک و پرستاره. چوب ماهی‌گیری را انداخته‌ایم توی آب و منتظریم. خاموشیِ شب، با صدای آب و ستاره‌ها ترکیب شده. هرچه صبر می‌کنیم، ماهی به قلاب می‌افتد و همان شب، کنار تریلر پنجم‌چرخ نشسته‌ایم و چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم؛ شبی که هیچ وقت تکراری نمی‌شود. نور، کنار ساحل. پیکنیک راه انداخته‌ایم و غذا روی آتش است. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما بیج‌بیج با کته و کدوبره را آماده می‌کنیم. خورشید کمکم پایین می‌رود و ساحل، نارنجی می‌شود. موتور هوم کنارمان، یک خانه‌ی کوچک، یک دنیا خاطره. خلیج گرگان، قایق موتوری. با سرعت روی آب می‌دویم و باد، صورت را می‌زند. دورتادور، پرندگان سفید بال بال می‌زنند. بعد، ون دو پلاس را پارک می‌کنیم و ناردونی با اسفناج مرجی را می‌خوریم؛ عطر سبزی و جاده، تا شب با ماست. رشت، غروب. ساحل آرام است و کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم رو به غروب. چای دم می‌کنیم و کته کباب با ترش‌ترشو می‌خوریم. غروب گیلان، قشنگ‌ترین غروب دنیاست. جنگل‌های شمال، پیاده‌روی می‌کنیم تا به یک رودخانه می‌رسیم. آب سرد و زلال است. لباس می‌کنیم و می‌پریم توی آب. بیرون که می‌آییم، موتور هوم چشمک می‌زند و خورشت ناردون با اردک شکم‌پر، غذایی که مزه‌ی جنگل و آب را با هم دارد. قایق کوچکی می‌گیریم به سمت جزیره آشوراده. جزیره خلوت است و پرندگان، تنها ساکنانش. کنار آب نشسته‌ایم و ماهی سفید کبابی با آش گزنه می‌خوریم. آنقدر ساکت است که صدای بال‌زدن پرنده را می‌شوی. تنکابن، چوب ماهی‌گیری به دست. ساحل خلوت است و آب، آرام. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و ما در سکوت، فقط با صدای موج‌ها حرف می‌زنیم. بعد، موتور هوم را باز می‌کنیم و باقالا وابیج با ماهی شور را گرم می‌کنیم؛ غذایی که یادگار این سکوت است. کلاردشت، ساحل آرام. ون کمپر را سایه‌انداز کرده‌ایم زیر یک درخت. دراز می‌کشیم و به ابرها نگاه می‌کنیم. هرازگاهی می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، پلا کباب با مرغ لاکو، غذایی که عطر کوه و دریا را با هم دارد. چالوس، ساحل شلوغ. اما ما گوشه‌ای خلوت پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما فسنجان گیلانی با ماهی سفید را آماده می‌کنیم. صدای خنده و آب، قشنگ‌ترین موسیقی است. رامسر، کمپینگ کنار ساحل. تریلر پنجم‌چرخ را باز کرده‌ایم و چادر زده‌ایم زیر ستاره‌ها. آتش روشن است و کئی‌پلا با آش کدو می‌خوریم. شب‌های شمال، پر از ستاره و آرزوست. تالاب انزلی، پرنده‌ها یکییکی می‌آیند و می‌روند. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و با دوربین، تماشا می‌کنیم. غروب، میرزاقاسمی با زیتون پرورده و ترشیجات محلی، خاطره‌ای می‌شود که تا همیشه با ما می‌ماند. ساحل، با خانواده. موتور هوم بزرگ است و همه جا می‌شود. کنار آب، ناهار را پهن می‌کنیم؛ قیمه نثار با دیماج، غذایی که مزه‌ی خانه را بیرون از خانه دارد. نوشهر، جنگل و ساحل در یک قدمی هم هستند. تریلر تاشو را کنار جنگل پارک می‌کنیم. صبح که بیدار می‌شویم، مه جنگل را پر کرده. می‌رویم توی آب و بعد، مرغ شکم‌پر با ترش سماق می‌خوریم؛ ترکیبی از جنگل و دریا. ساحل، دوچرخه‌ها را از ون کمپر بیرون می‌آوریم و کنار آب رکاب می‌زنیم. باد با موها بازی می‌کند و هرازگاهی می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. شب، کشمش‌پلو با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دوچرخه‌سواری را دارد. ییلاقات شمال، چشمه‌ها و آبشارهای کوچک. می‌رویم توی آب سرد و یخ‌زده و غوطه‌ور می‌شویم. موتور هوم آن بالاست و کباب ترش با باقالاخورش، غذاهایی که از دل طبیعت برخاسته‌اند. کنار دریا، کمپر بارداری و آتش. ماهی کبابی تازه، میرزاقاسمی دودی، آش گزنه و ترشی محلی. غذا که تمام می‌شود، زیر ستاره‌ها دراز می‌کشیم و به صدای موج گوش می‌دهیم. زمستان، شمال. برف باریده و دریا، طوفانیست. تریلر مجهز را پارک کرده‌ایم و از پشت شیشه، موج‌ها را تماشا می‌کنیم. آغوزمسما با فسنجان، غذایی که گرمای خانه را توی دل زمستان می‌آورد. بندر انزلی، قایق پدالی. پا می‌زنیم و قایق روی آب می‌لغزد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و بعد از قایق‌سواری، میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم. روزی ساده، اما پر از خاطره. دریاچه ولشت، شنا در آب زلال. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و می‌پریم توی آب که مثل آیینه است. بعد، چلو ماهی سفید با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دریاچه را تا ابد حفظ می‌کند. دریاچه ولشت، قایق‌رانی. موتور هوم روی تپه‌ی کناریست و ما قایق را به میان دریاچه می‌بریم. غروب که می‌شود، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو می‌خوریم و نور غروب را تماشا می‌کنیم. چورت، پیکنیک کنار دریاچه. تریلر تاشو در سایه‌ی درختان است و ما کدوبره با آش گزنه می‌خوریم. آب دریاچه، سبز و آرام و پرنده‌ها، مهمان همیشگی ما. دریاچه ولشت، صبح زود. مه روی آب نشسته و موتور هوم، تنها نقطه‌ی رنگی در این سفیدی است. پلا کباب با میرزاقاسمی، غذایی که با مه صبحگاهی عجین می‌شود. سد لار، شنا در آب سرد. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و می‌رویم توی آب. مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که بعد از شنا، لذتش دوچندان می‌شود. دریاچه الندان، قایق‌سواری بین نی‌زارها. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و بیج‌بیج با خورش ناردون می‌خوریم؛ غذایی که با صدای نی‌ها، هماهنگ است. شورمست، ماهیگیری کنار دریاچه. موتور هوم، تنها همراه ماست. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و چلو ماهی سفید با ترش سماق، پاداش این صبر است. ممرز، تماشای طبیعت. ون سه را پارک کرده‌ایم و از دور، دریاچه را تماشا می‌کنیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که دل را آرام می‌کند. دریاچه زریبار، دریاچه‌ای میان کوه‌ها. موتور هوم را کنار آب پارک می‌کنیم و کوفته تبریزی با آش کلم قمری می‌خوریم. هوای خنک و آب زلال، روحمان را تازه می‌کند. زریبار، ماهیگیری. ون کمپر، سایه‌ای برای استراحت است. دنده کباب با کوفته سیرابی، غذایی که مزه‌ی سفرهای کردستان را دارد. بهار، زریبار. ون دو پلاس را پارک کرده‌ایم و آب، هنوز سرد است. آش ترخینه دوغ با آبگوشت قورمه سبزی، غذایی که با طراوت بهار هماهنگ است. کنار زریبار، پیکنیک. تریلر مسافرتی را باز کرده‌ایم و کوفته تبریزی با دلمه برگ مو می‌خوریم؛ غذایی که بوی خانه‌ی مادربزرگ را دارد. کیش، جت‌اسکی روی آب‌های فیروزه‌ای. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی آب می‌دویم. خسته می‌شویم و قلیه ماهی با خرماپلو می‌خوریم؛ طعم جنوب، یعنی همین. قشم، غواصی در آب‌های زلال. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و زیر آب، دنیای مرجان‌ها را تماشا می‌کنیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی دریا را دارد. کیش، پاراسل. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و از بالا، جزیره را مثل یک نگین سبز می‌بینیم. قلیه میگو با فلافل، غذایی که هیجان پرواز را فراموش نمی‌کند. کیش، فلای‌بورد. روی آب پرواز می‌کنیم و تعادل، تنها چیزیست که به آن فکر می‌کنیم. موتور هوم، منتظرمان است و قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سرخوشی را دوچندان می‌کند. قشم، اسکوتر زیردریایی. ون دو را پارک کرده‌ایم و زیر آب، بین ماهی‌ها و مرجان‌ها گردش می‌کنیم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که یادگار این سفر است. کیش، کیبل‌اسکی. تریلر مسافرتی را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و روی آب، با سرعت حرکت می‌کنیم. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی پیروزی را دارد. هرمز، شاتل‌سواری. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و روی موج‌ها حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که خستگی سوار شدن را در می‌آورد. خلیج فارس، قایق بادبانی. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با باد، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که مزه‌ی آزادی دارد. کیش، پدل‌بورد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و روی تخته، آرام روی آب حرکت می‌کنیم. فلافل با قلیه ماهی، غذایی که با آرامش آب هماهنگ است. خلیج فارس، ماهیگیری با قایق. موتور هوم، منتظرمان است و ماهی‌ها، یکییکی به قلاب می‌افتند. قلیه ماهی تازه با گبولی‌پلو، پاداش این صبر. قشم، قایق تندرو. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و با سرعت، دور جزیره می‌چرخیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که سرعت را با مزه عجین می‌کند. کیش، قایق شیشه‌ای. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و از زیر قایق، مرجان‌ها و ماهی‌ها را تماشا می‌کنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را دارد. چابهار، جت‌اسکی. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی دریای عمان می‌دویم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با طعم جنوب شرقی عجین است. کیش، غواصی شبانه. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و با چراغ زیر آب می‌رویم. شب، ماهی‌ها رنگ دیگری دارند. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. کیش، بنانا سواری گروهی. تریلر مسافرتی، جای ماست و خنده‌هایمان، بلندتر از موج‌ها. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی خنده را دارد. کیش، جت فلایر. ون یک را پارک کرده‌ایم و روی آب پرواز می‌کنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که ارتفاع را به یادمان می‌آورد. بندرعباس، کایت‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و باد، کایت را بالا می‌برد. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی باد جنوب را دارد. کیش، شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و آب، مثل شیر گرم است. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که گرمای جنوب را در خود دارد. خلیج فارس، غروب. موتور هوم رو به غروب پارک شده و قایق، روی آب آرام گرفته. گبولی‌پلو با قیمه بوشهری، غذایی که با رنگ نارنجی غروب، هماهنگ است. قشم، ماهیگیری آرام. تریلر پنجم‌چرخ، سایه‌ای برای استراحت است و آب، زلال و آرام. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با این آرامش عجین می‌شود. هنگام، تماشای لاک‌پشت‌ها. ون دو را پارک کرده‌ایم و لاک‌پشت‌ها آرام روی آب شناورند. قلیه میگو با پودینی کوسه، غذایی که یادگار مهربانی این موجودات است. کیش، ساحل مرجانی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و پیکنیک، کنار آب مرجانی. فلافل با سمبوسه و قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی رنگ‌های زیر آب را دارد. تنگه هرمز، قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و بین تنگه، حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که تاریخ را در خود دارد. بندر لنگه، قایق‌های محلی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و با قایق‌های چوبی، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با بوی چوب و دریا عجین است. قشم، سواحل بکر. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و آب، تنها صداییست که می‌شنویم. پودینی کوسه با بلالیت، غذایی که سکوت ساحل را به خاطر می‌آورد. جنوب، کمپینگ ساحلی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آتش روشن. قلیه ماهی کبابی با فلافل، غذایی که زیر ستاره‌های جنوب خورده می‌شود. خلیج فارس، تماشای دلفین‌ها. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و دلفین‌ها، مهمانان ناگهانی‌اند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. مکران، ماهیگیری. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که سواحل دور را به یاد می‌آورد. کیش، تریلر اسباب‌بازی‌کش. قیمه بوشهری با بلالیت و سمبوسه، غذایی که بوی ماجراجویی دارد. خلیج فارس، شب‌مانی. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و صدای آب، تنها موسیقی شب است. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با تاریکی شب هماهنگ است. لاوان، قایق‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دور جزیره می‌چرخیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که جزیره‌های دور را به یاد می‌آورد. چابهار، شنا. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و آب، زلال و گرم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرقی را دارد. هرمز، عکاسی از غروب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را سرخ می‌کند. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ غروب هماهنگ است. کیش، اسکله تفریحی. ون یک را پارک کرده‌ایم و قایق‌ها، ردیف شده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که با شلوغی اسکله عجین است. اسکله، پیاده‌روی. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و کنار آب قدم می‌زنیم. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با آرامش قدم‌زدن همراه است. مهارلو، دریاچه صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، رنگی دارد که هیچ جا ندیده‌ایم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با رنگ صورتی دریاچه، هماهنگ است. بختگان، تماشای دریاچه. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و پرندگان، روی آب شناورند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که مزه‌ی فارس را دارد. ارومیه، گل‌ولای درمانی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و بدنمان را به گل‌ولای می‌مالیم. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که گرمای دریاچه شور را دارد. قم، حوض سلطان. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، تا چشم کار می‌کند، سفید است. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این سفیدی بی‌نهایت، هماهنگ است. کازرون، پریشان. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، زلال و آرام. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با آرامش دریاچه عجین است. پریشان، ماهیگیری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماهی‌ها، زیر نور خورشید می‌درخشند. یخنی نخود با سالاد شیرازی، غذایی که صبر را به خاطر می‌آورد. اوان، قایق‌رانی. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، میان کوه‌ها آرام گرفته. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که مزه‌ی قزوین را دارد. گهر، کمپینگ. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که با هوای خنک لرستان هماهنگ است. کوه گل، شب‌مانی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، مهمانان شب ما هستند. کوفته سیرابی با کشکینه، غذایی که با سکوت کوهستان عجین است. مهارلو، عکاسی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوربین، رنگ صورتی را ثبت می‌کند. دمپختک شیرازی با اشکنه، غذایی که با رنگ‌های دریاچه هماهنگ است. حوض سلطان، تماشا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، زیر آفتاب می‌درخشد. آش شله قلمکار با یتیمچه، غذایی که با این بی‌نهایت سفید همراه است. پریشان، قایق‌سواری. تریلر مسافرتی را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب می‌لغزد. دمپختک شیرازی با پلوی شیرازی، غذایی که با حرکت قایق هماهنگ است. سواحل چابهار، شنا در آب‌های نیلی. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و موج‌های دریای عمان، با پاهایمان بازی می‌کنند. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرق را دارد. خلیج فارس، قایق‌سواری در مه صبح. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این مه عجین می‌شود. جزیره هنگام، تماشای غروب با لاک‌پشت‌ها. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌رقصد. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این لحظات طلایی همراه است. کیش، شب‌های پرستاره کنار ساحل. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر نزدیکند که انگار می‌شود آن‌ها را لمس کرد. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. سد لار، صبح زود و شنا در آب یخ. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. مرغ ترش با خورش آلو، غذایی که گرمای صبح را به بدن برمی‌گرداند. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان نی‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نی‌ها، بلندتر از قدمان هستند. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که با خش‌خش نی‌ها همراه است. سواحل رامسر، اسکی روی آب در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌لغزد. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که با رنگ نارنجی آب عجین است. دریاچه الندان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و پرندگان، بال‌بال می‌زنند. بیج‌بیج با اردک شکم‌پر، غذایی که با پرندگان هماهنگ است. کیش، پیاده‌روی روی اسکله در شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نورهای اسکله، روی آب می‌رقصند. سمبوسه با چای جنوبی، غذایی که با این نورها همراه است. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب‌های کریستالی. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که می‌شود ته آن را دید. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با شفافیت آب هماهنگ است. چابهار، ماهیگیری در ساحل مکران. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با بزرگی دریا عجین است. دریاچه پریشان، شب‌مانی کنار آب. تراک‌کمپر را درست لب ساحل پارک کرده‌ایم و در باز است. ماه کامل از دل کوه‌ها بالا آمده و روی آب، یک راه نورانی درست کرده. ماهی‌هایی که خودمان صید کردیم، روی آتش در حال پختن است. بوی دود و سبزی و نم دریاچه، توی هوای خنک شب پیچیده. دمپختک شیرازی با ماهی تازه، غذایی که با صدای قورباغه‌های شب، هماهنگ است. تا صبح، با چای و ستاره‌ها حرف زدیم. دریاچه زریبار، صبح مه‌آلود. از خواب بیدار می‌شویم و مه آنقدر غلیظ است که آب را نمی‌بینیم. کفش می‌کنیم و می‌رویم توی آب سرد. هر چه شنا می‌کنیم، مه کم‌کم کنار می‌رود و کوه‌ها یکییکی نمایان می‌شوند. قایق را به آب می‌زنیم و تا وسط دریاچه می‌رویم. برگشتیم، کوفته تبریزی با آش ماست، گرم و آماده است. سواحل گیلان، وقتی باران می‌بارد. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و باران، روی سقف می‌کوبد. از پنجره، موج‌های طوفانی را تماشا می‌کنیم. خورش سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با این هوای بارانی، جان می‌گیرد. یک روز تمام، با کتاب و صدای باران و بوی غذا. خلیج فارس، غروب در جزیره هرمز. ون کمپر را روی تپه‌ای پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را قرمز می‌کند. خاک سرخ جزیره، با رنگ غروب یکی شده. می‌رویم توی آب گرم و شنا می‌کنیم. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با پودینی کوسه، کنار آتش منتظرمان است. شمال، جنگل و دریا در یک قاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار جاده‌ای که از جنگل به دریا می‌رسد پارک کرده‌ایم. یک طرف، درختان بلند و سرسبز، طرف دیگر، آب نیلی. کیف می‌کنیم و می‌رویم توی جنگل، بعد برمی‌گردیم و می‌پریم توی دریا. مرغ شکم‌پر با اسپناساک، غذایی که مزه‌ی این تضاد را دارد. دریاچه ولشت، شب‌های تابستان. تریلر تاشو را زیر درختان پارک کرده‌ایم و گرما، تنمان را اذیت می‌کند. می‌رویم توی آب خنک و غوطه‌ور می‌شویم. بیرون که می‌آییم، چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم و زیر ستاره‌ها، تا صبح بیدار می‌مانیم. جنوب، ساحل بندرعباس. موتور هوم را سایه‌انداز کرده‌ایم و آب، مثل دیگ بزرگ آب گرم است. بعدازظهر، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، قلیه میگو با سمبوسه و فلافل، غذایی که با گرمای جنوب، هماهنگ است. رامسر، کابل‌اسکی روی آب. تریلر مسافرتی را کنار دریا پارک کرده‌ایم و با طناب به قایق بسته شده‌ایم. روی آب می‌لغزیم و قطرات، صورت را می‌پوشانند. بعد، کئی‌انار با آش کدو، غذایی که خستگی را از تن بیرون می‌کند. قشم، دره‌ی ستاره‌ها و ساحل. ون دو را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب خلیج فارس. غروب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که عجیب‌ترین ترکیب سفرمان است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان مه. صبح زود، قایق را به آب می‌زنیم و مه، آنقدر غلیظ است که راه را گم می‌کنیم. صدای پرندگان، تنها راهنماست. چند ساعتی می‌گردیم و برمی‌گردیم به موتور هوم؛ میرزاقاسمی با زیتون پرورده، گرم و حاضر. سد کرج، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. آب سرد و زلال است و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کباب کوبیده با برنج، غذایی که با صدای آبشارهای کوچک، هماهنگ است. مازندران، رودخانه‌های خروشان. موتور هوم را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، با سرعت پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. بیرون که می‌آییم، باقالاخورش با نان تازه، منتظرمان است. کیش، شب‌های پرنور. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و نورهای جزیره، روی آب می‌رقصند. شب‌ها، قلیه ماهی با خرماپلو و چای جنوبی، غذایی که با این شلوغی شب، عجین است. جنگل‌های شمال، شنا در چشمه‌ها. تریلر تاشو را کنار یک چشمه‌ی کوچک پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که نفس را می‌برد. چند دقیقه شنا می‌کنیم و بیرون می‌پریم. آش گزنه با نرگسی اسفناج، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. خوزستان، کارون و شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، ولرم است. ماهی‌گیری هم می‌کنیم و قلیه ماهی با سبزیجات محلی را روی آتش می‌پزیم. شب‌های کارون، گرم و پر از خاطره‌ست. دریاچه ارومیه، نمک و شناور شدن روی آب. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن شناور می‌شویم. تجربه‌ای عجیب و به‌یادماندنی. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که با این عجیب‌ترین دریاچه، هماهنگ است. چابهار، ساحل مرجانی و غواصی. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و با عینک غواصی، زیر آب را تماشا می‌کنیم. دنیای زیر آب، پر از رنگ و حرکت است. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را به خاطر می‌آورد. گیلان، شالیزارها و تالاب. ون کمپر را کنار شالیزار پارک کرده‌ایم و هوا، بوی برنج تازه می‌دهد. قایق را به تالاب می‌بریم و تا غروب می‌گردیم. برگشتیم، کباب ترش با سیرقلیه، غذایی که بوی برنج و آب را دارد. قشم، جنگل‌های حرا. موتور هوم را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به میان درختان حرا می‌رویم. ریشه‌ها توی آب و پرنده‌ها، لای شاخه‌ها. غروب، گبولی‌پلو با قلیه میگو، غذایی که با حرا و غروب، هماهنگ است. بندر ترکمن، صبح ماهیگیری. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، چوب به دست، کنار آب ایستاده‌ایم. مه صبح، روی آب نشسته و ماهی‌ها، تازه بیدار شده‌اند. ماهی سفید کبابی با ترش سماق، غذایی که صبح زود را به یاد می‌آورد. ساحل نور، غروب و آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و غروب، آتش روشن می‌کنیم. ماهی کبابی و بیج‌بیج، کنار آتش در حال پختن است. ستاره‌ها یکییکی می‌آیند و ما، تا دیروقت، دور آتش می‌نشینیم. رشت، بازار و ساحل. موتور هوم را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و می‌رویم بازار رشت. برمی‌گردیم با سبزی و ماهی تازه. همان شب، میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی بازار و دریا را با هم دارد. دریاچه گهر، شب‌مانی در میان کوه‌ها. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و دورتادور، کوه‌های سربه‌فلک کشیده. شب، دما پایین می‌آید و آتش، تنها گرمایمان است. آبگوشت بامیه با کوفته سیرابی، غذایی که با این سرما و کوهستان، عجین است. خلیج فارس، سوار شدن بر دلفین‌ها. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به دل دریا می‌زنیم. دلفین‌ها، دور قایق می‌چرخند و با ما بازی می‌کنند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. کیش، غواصی با اسکوتر. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با اسکوتر زیر آب، بین مرجان‌ها می‌گردیم. نور خورشید از بالا می‌تابد و دنیای زیر آب، مثل یک رویاست. بیرون، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، منتظرمان است. تالاب انزلی، قایق و چای عصر. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌زارها می‌بریم. چای دم می‌کنیم و قایق، آرام روی آب می‌لغزد. عصر، میرزاقاسمی با ترشی محلی و زیتون پرورده، غذایی که با آرامش عصر، هماهنگ است. دریای خزر، موج‌سواری حرفه‌ای. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و تخته به دست، به دل موج‌ها می‌زنیم. هر موج، یک چالش است. خسته می‌شویم و مرغ لاکو با نازخاتون، غذایی که قدرت را برمی‌گرداند. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب کریستالی. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که هر سنگی توی آب را می‌شود دید. تا غروب، شنا و بازی و خنده. شب، قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این آب زلال، هماهنگ است. دریاچه پریشان، ماهیگیری عصر. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و عصر، چوب به دست، کنار آب نشسته‌ایم. خورشید پایین می‌رود و آب، نارنجی می‌شود. ماهی‌ها یکییکی می‌افتند و دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این غروب، عجین است. ساحل بابلسر، شب‌های پرستاره. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و شب، ستاره‌ها، کل آسمان را پر کرده‌اند. چلو ماهی سفید با خورش آلو، غذایی که با این آسمان پرستاره، خاطره‌انگیز می‌شود. چابهار، قایق‌سواری در دریای عمان. تریلر مسافرتی را ساحل پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب‌های نیلی حرکت می‌کند. باد می‌وزد و بادبان، پر می‌شود. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که با این دریای بزرگ، هماهنگ است. رامسر، اسکی روی آب با خانواده. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و همه، یک‌یک، تخته می‌بندیم و روی آب می‌لغزیم. خنده‌های بچه‌ها، بلندتر از صدای موتور است. کئی‌پلا با اسپناساک، غذایی که خنده‌ی بچه‌ها را به یاد می‌آورد. انزلی، قایق‌سواری در باران. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و باران، شروع می‌شود. قایق را به آب می‌زنیم و باران، روی آب و نی‌ها می‌بارد. برگشتیم، کویی خورش با خوتکا فسنجان، غذایی که با باران و نی‌ها، عجین است. جزیره هرمز، خاک‌های رنگی و دریا. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و خاک‌های رنگی جزیره، زیر پاهایمان است. می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ‌های جزیره هماهنگ است. دریاچه اوان، قایق‌رانی در میان کوه‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دریاچه، لای کوه‌های قزوین نشسته. قایق را به آب می‌زنیم و ساعتی، فقط با صدای پارو و آب، پیش می‌رویم. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که با سکوت کوهستان همراه است. سواحل مازندران، صبح‌های پر از مه. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، آنقدر غلیظ است که دریا را نمی‌بینیم. می‌رویم توی آب و مه، دورمان حلقه زده. بیرون، مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که با این مه، خاطره‌انگیز است. قشم، غواصی شبانه در آب‌های گرم. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، با چراغ به زیر آب می‌رویم. ماهی‌های شب‌زده، زیر نور چراغ می‌رقصند. بیرون، پودینی کوسه با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. تالاب میقان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. ون کمپر را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرندگان، می‌گردیم. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این پرندگان، هماهنگ است. خزر، شنا در روزهای گرم تابستان. تریلر پنجم‌چرخ را سایه‌انداز کرده‌ایم و گرما، طاقت‌فرساست. هر نیم‌ساعت، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. پلا کباب با دوغ، غذایی که خنکی آب را به یاد می‌آورد. ساحل گلوگاه، شب‌های مه‌آلود. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، شب، از آب بلند می‌شود. دور آتش نشسته‌ایم و کباب ترش با بیج‌بیج می‌خوریم. مه و دود آتش، با هم قاطی شده و یک خاطره‌ی عجیب ساخته‌اند. دریاچه بختگان، تماشای دریاچه در غروب. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و غروب، دریاچه را قرمز و نارنجی می‌کند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این غروب، هماهنگ است. سواحل تنکابن، ماهیگیری و پختن روی آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح تا شب، ماهی‌گیری می‌کنیم. هر چه صید می‌کنیم، همان لحظه روی آتش می‌گذاریم. باقالا وابیج با ماهی شور، غذایی که تازه‌ترین غذای عمرمان بود. قشم، جزیره‌ی هرمز و قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌چرخانیم. هر گوشه، یک رنگ و یک دید جدید. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. جاده‌ی چالوس، توقف کنار رودخانه. تریلر تاشو را کنار جاده پارک کرده‌ایم و صدای آب، از پایین می‌آید. می‌رویم پایین و می‌پریم توی آب خنک. مرغ لاکو با نان تازه، غذایی که با این توقف ناگهانی، خاطره‌انگیز می‌شود. خلیج فارس، شب‌های پرنور و قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و شب، با قایق به دل دریا می‌زنیم. نور شهر، روی آب می‌تابد و مسیر را روشن می‌کند. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که با این نورها، همراه است. کیش، تفریحات آبی از صبح تا شب. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و یک روز کامل، فقط بازی با آب؛ جت‌اسکی، پاراسل، شنا، قایق‌سواری. شب که می‌شود، قیمه بوشهری با سمبوسه، غذایی که یک روز پر از هیجان را به خاطر می‌آورد. دریاچه شورمست، ماهیگیری و سکوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و دریاچه، خلوت و آرام است. ساعتی نشسته‌ایم و به آب نگاه کرده‌ایم. ماهی‌ها، خودشان می‌آیند. چلو ماهی سفید با ترش سماق، غذایی که با این سکوت، عجین است. رامسر، شنا در چشمه‌های آب گرم. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و چشمه‌های آب گرم، درست کنار دریا. یک روز، بین آب گرم چشمه و آب سرد دریا، رفت‌وآمد کردیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که این تضاد را به یاد می‌آورد. هرمز، پیاده‌روی در ساحل و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ساحل هرمز، پر از سنگریزه‌های رنگی. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با سنگریزه‌های رنگی، هماهنگ است. دریاچه پریشان، شبِ مه‌تاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و مه‌تاب، روی آب نشسته. شب، قایق را به آب می‌زنیم و روی آب‌های نقره‌ای، پارو می‌زنیم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این شب مه‌تابی، خاطره‌ای رویایی می‌شود. جاده‌ی ساحلی شمال، توقف‌های مکرر. ون کمپر را هر جایی که دلمان خواست، پارک می‌کردیم و می‌رفتیم توی آب. یک روز، ده بار رفتیم و آمدیم. شب، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو، غذایی که مزه‌ی این توقف‌های بی‌پایان را دارد. قشم، ساحل صخره‌ای و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صخره‌ها، حوضچه‌های کوچکی ساخته‌اند. توی هر حوضچه، ماهی‌های کوچک می‌چرخند. شنا می‌کنیم و لای صخره‌ها، بالا و پایین می‌رویم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با صخره‌ها، هماهنگ است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در مه غروب. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، مه از آب بلند می‌شود. قایق را به میان نی‌ها می‌بریم و مه، دورمان حلقه می‌زند. میرزاقاسمی با زیتون پرورده، غذایی که با این مه غروب، عجین است. چالوس، ساحل شلوغ اما خلوت خودمان. تریلر تاشو را گوشه‌ای پارک کرده‌ایم که کسی نیست. فقط ما و دریا. تمام روز، شنا، آفتاب گرفتن و استراحت. شب، بیج‌بیج با کدوبره، غذایی که با این خلوتِ پیدا شده، خاطره‌انگیز است. دریاچه گهر، شنا در آب یخ‌زده. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که می‌شود یخ را توی آن دید. چند ثانیه شنا می‌کنیم و با فریاد، بیرون می‌پریم. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. سواحل بندرعباس، شب‌های گرم. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و گرما، از زمین بلند می‌شود. شب‌ها، می‌رویم توی آب گرم و تا دیروقت، شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شب‌های گرم، هماهنگ است. کیش، سوار شدن بر قایق تندرو. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و قایق، با سرعت روی آب می‌دود. آب از هر طرف، به صورت می‌پاشد. بعد، قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که سرعت را به یاد می‌آورد. جنگل‌های مازندران، شنا در آبشارهای کوچک. ون کمپر را کنار جنگل پارک کرده‌ایم و پیاده می‌رویم تا به آبشار می‌رسیم. زیر آبشار می‌ایستیم و آب، روی شانه‌هایمان می‌کوبد. نازخاتون با مرغ ترش، غذایی که با این آبشارها، عجین است. دریای خزر، صبح‌های پر از ماهی. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، ماهی‌گیرها برمی‌گردند با صید تازه. از آنها می‌خریم و همان لحظه، روی آتش می‌گذاریم. چلو ماهی سفید، غذایی که تازه‌تر از این نمی‌شود. قشم، ساحل دره‌ی تندیس‌ها. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب. قلیه میگو با سمبوسه، غذایی که با تندیس‌های سنگی و آب دریا، هماهنگ است. دریاچه ارومیه، شناور شدن روی آب شور. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن دراز می‌کشیم و کتاب می‌خوانیم. کوفته تبریزی با دلمه برگ مو، غذایی که با این شناوری عجیب، همراه است. ساحل نور، شبِ آتش‌بازی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آتش‌بازی است. نورهای رنگین، روی آب می‌تابند. کباب ترش با باقالاخورش، غذایی که با این نورها، خاطره‌انگیز می‌شود. کیش، اسکی روی آب با بچه‌ها. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و بچه‌ها، برای اولین بار تخته می‌بندند. تعجب و خنده‌شان، قشنگ‌ترین صحنه است. قلیه ماهی با فلافل، غذایی که اولین‌ها را به یاد می‌آورد. تالاب انزلی، قایق‌سواری و چیدن نی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌ها می‌بریم. نی می‌چینیم و برای بچه‌ها ساز درست می‌کنیم. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی نیِ تازه را دارد. خلیج فارس، شنا در شب‌های مهتاب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماه کامل، روی آب نشسته. شب، می‌رویم توی آب و مهتاب، راهمان را روشن می‌کند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این شب مهتابی، رویایی می‌شود. مازندران، رودخانه‌ی هراز. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، خروشان پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. مرغ لاکو با باقالا وابیج، غذایی که با این جریان تند، هماهنگ است. قشم، بازدید از جزیره‌ی هنگام و شنا. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و با قایق، به هنگام می‌رویم. آنجا، آب زلال‌تر است و لاک‌پشت‌ها، مهمان‌اند. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که با لاک‌پشت‌ها، هماهنگ است. دریاچه ولشت، عصرهای پاییزی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و برگ‌ها، زرد شده‌اند و روی آب می‌افتند. شنا می‌کنیم و برگ‌ها، دورمان جمع می‌شوند. بیج‌بیج با خورش ناردون، غذایی که با برگ‌های پاییزی، خاطره‌انگیز است. کیش، پیاده‌روی در ساحل و شنا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و ساحل، تقریباً خلوت است. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با این پیاده‌روی، همراه است. سواحل گیلان، باران و شنا در دریا. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و باران، می‌بارد. می‌رویم توی آب و باران، با قطره‌های دریا قاطی می‌شود. سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با باران و دریا، عجین است. جزیره هرمز، قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌گردانیم. هر گوشه، رنگی جدید؛ خاک سرخ، آب نیلی، آسمان نارنجی. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. رامسر، چشمه‌های آب گرم و سرد. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و یک روز، بین چشمه‌ی آب گرم و دریا، در رفت‌وآمدیم. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که این رفت‌وآمد را به یاد می‌آورد. دریاچه پریشان، شنا در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، آب را طلایی می‌کند. می‌رویم توی آب و نور طلایی، پوست را نوازش می‌کند. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این طلایی‌ها، عجین است. خلیج فارس، شب‌های پر از ستاره. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر زیادند که آسمان را پر کرده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. چالوس، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. وسط دریا، پیکنیک می‌کنیم؛ ساندویچ و میوه و چای. میرزاقاسمی با نان، غذایی که با این پیکنیک آبی، خاطره‌انگیز است. قشم، ساحل بکر و خلوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و هیچ کس، جز ما، آنجا نیست. تمام روز، شنا، آفتاب، سکوت. شب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این خلوت، هماهنگ است. دریاچه مهارلو، تماشای رنگ صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، صورتی است. باورمان نمی‌شود که چنین رنگی در طبیعت وجود دارد. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این رنگ عجیب، عجین است. بندر انزلی، عصرهای پر از پرنده. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و پرنده‌ها، یکییکی برمی‌گردند به تالاب. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرنده‌ها می‌گردیم. کباب ترش با میرزاقاسمی، غذایی که با این پرنده‌ها، همراه است. سواحل مازندران، دوچرخه‌سواری کنار آب. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوچرخه‌ها را پیاده می‌کنیم. کیلومترها کنار ساحل رکاب می‌زنیم و هرازگاهی، می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. کشمش‌پلو با مرغ ترش، غذایی که با این دوچرخه‌سواری، خاطره‌انگیز است. کیش، شنا در آب‌های شفاف شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آب شفاف‌تر می‌شود. با عینک غواصی، زیر آب را نگاه می‌کنیم و ماهی‌های شب‌زده را می‌بینیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شفافیت شب، همراه است. تالاب انزلی، صبح زود و مه‌گرفتگی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صبح، مه تمام تالاب را پر کرده. قایق را به آب می‌زنیم و در مه، گم می‌شویم. میرزاقاسمی دودی، غذایی که با این مه، طعم دیگری دارد. شمال، کلبه‌ای کنار دریا. ون کمپر را کنار یک کلبه‌ی چوبی پارک کرده‌ایم و دریا، تنها چند قدم فاصله دارد. هر روز صبح، می‌رویم توی آب و بعد، صبحانه‌ی محلی می‌خوریم. نان و پنیر و گردو با چای، غذایی که با این صبح‌ها، عجین است.

🏛️ پاسخگویی شهرداری و شورای شهر تهران به مطالبات مردم و معلولین مطالبه مردم دارای معلولیت جسمی-حرک

🏛️ پاسخگویی شهرداری و شورای شهر تهران به مطالبات مردم و معلولین

مطالبه مردم دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی معابر و دسترسی آسان به حمل‌ونقل عمومی درخواست نابینایان و کم‌بینایان از شهرداری تهران برای نصب موزاییک‌های شیاری و پولکی در پیاده‌روها و ایستگاه‌های مترو خواسته ناشنوایان و کم‌شنوایان از شهردار تهران برای استفاده از مترجم زبان اشاره در تمام برنامه‌های عمومی شهرداری پیگیری مطالبات معلولین ویلچری از شهرداری مناطق ۲۲‌گانه برای مناسب‌سازی ورودی ساختمان‌های عمومی و سرای محلات تقاضای افراد دارای معلولیت ذهنی و روانی از شورای شهر تهران برای ایجاد فضاهای تفریحی و ورزشی ویژه با نظارت متخصصان درخواست جانبازان و معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای تخصیص اعتبار ویژه بهبود فضای سبز و کاهش آلودگی هوا خواسته افراد دارای معلولیت حسی-بینایی از شهرداری تهران برای نصب تابلوهای راهنما با خط بریل در معابر و ایستگاه‌ها مطالبه مردم دارای معلولیت شدید و خیلی شدید از نمایندگان مجلس تهران برای اجرای کامل ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان درخواست خانواده‌های دارای فرزند معلول از شهردار تهران برای احداث پارک‌های بازی فراگیر و مناسب‌سازی شده برای همه کودکان پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر تهران برای افزایش سهم بودجه مناسب‌سازی معابر در مناطق ۲۲‌گانه تقاضای نابینایان از شهرداری تهران برای اختصاص گیت‌های ویژه تردد با عرض مناسب در تمام ایستگاه‌های مترو درخواست ناشنوایان از شهردار تهران برای آموزش زبان اشاره به کارکنان بخش‌های خدمات شهری در مناطق ۲۲‌گانه خواسته معلولین ویلچری از شهرداری تهران برای تعبیه رمپ‌های استاندارد در تمام اختلاف سطح‌های پیاده‌روها مطالبه افراد دارای معلولیت شنوایی از شورای شهر تهران برای نصب سیستم‌های هشداردهنده بصری در تقاطع‌های پرخطر درخواست کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد مراکز حرفه‌آموزی و اشتغال حمایت‌شده در محلات مختلف پیگیری مطالبات معلولین شیمیایی و تنفسی از شورای شهر برای افزایش ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا و اطلاع‌رسانی به موقع تقاضای افراد دارای معلولیت جسمی از شهرداری مناطق برای مناسب‌سازی سرویس‌های بهداشتی پارک‌ها و بوستان‌ها درخواست نابینایان از شهردار تهران برای نصب نوارهای رنگی هشداردهنده در لبه‌های پله‌ها و سکوهای مترو خواسته ناشنوایان از شورای شهر تهران برای اختصاص بودجه مناسب به تولید محتوای تصویری با زیرنویس و زبان اشاره مطالبه معلولین ویلچری از شهردار تهران برای نصب آسانسور در تمام ایستگاه‌های فاقد دسترسی در خطوط مترو درخواست افراد دارای معلولیت روانی از شهرداری تهران برای ایجاد مراکز مشاوره و پشتیبانی روانی در سرای محلات پیگیری مطالبات جانبازان از نمایندگان مجلس تهران برای اصلاح قوانین بیمه و تامین اجتماعی معلولین تقاضای کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای اختصاص خطوط ویژه اتوبوس‌های مناسب‌سازی شده در مسیرهای پرتردد درخواست نابینایان از شهرداری تهران برای نصب کیوسک‌های اطلاع‌رسانی صوتی در میدان‌ها و تقاطع‌های اصلی خواسته ناشنوایان از شهردار تهران برای برگزاری دوره‌های توانمندسازی و کارآفرینی با مترجم زبان اشاره مطالبه معلولین ویلچری از شهرداری منطقه برای مناسب‌سازی پارکینگ‌های عمومی و اختصاص فضاهای ویژه درخواست افراد دارای معلولیت حسی از شورای شهر برای نصب علائم لمسی و شنیداری در فضاهای عمومی شهری پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد کارگاه‌های آموزشی و مهارتی با رویکرد توانبخشی تقاضای جانبازان و معلولین از نمایندگان تهران در مجلس برای پیگیری جدی ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان درخواست افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهرداری تهران برای مناسب‌سازی سکوهای ایستگاه‌های اتوبوس خواسته نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در داخل واگن‌های مترو مطالبه ناشنوایان از شهردار تهران برای استفاده از مترجم ناشنوایان در تمام جلسات عمومی شهرداری درخواست معلولین ویلچری از شهرداری مناطق برای مناسب‌سازی پیاده‌روهای منتهی به مدارس استثنایی پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای افزایش تعداد تاکسی‌های مناسب‌سازی شده برای ویلچرها تقاضای افراد دارای معلولیت روانی از شهردار تهران برای ایجاد فضاهای سبز آرامش‌بخش و مراکز مدیتیشن درخواست نابینایان از شهرداری تهران برای نصب تابلوهای بریل در تمام ساختمان‌های اداری و عمومی خواسته ناشنوایان از شورای شهر برای پخش اخبار و اطلاعیه‌های شهری با زیرنویس در تلویزیون‌های شهری مطالبه معلولین ویلچری از شهردار تهران برای نصب رمپ‌های استاندارد در ورودی تمام بوستان‌های بزرگ درخواست افراد دارای معلولیت شیمیایی از شورای شهر برای افزایش فضای سبز و کاهش آلاینده‌های صنعتی پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از نمایندگان مجلس تهران برای تصویب قوانین حمایتی جدید تقاضای نابینایان از شهرداری تهران برای نصب علائم هشداردهنده صوتی در محل‌های خطرناک و کارگاه‌های ساختمانی درخواست ناشنوایان از شهردار مناطق برای حضور مترجم در مراکز مشاوره خانواده و خدمات اجتماعی خواسته معلولین جسمی از شورای شهر برای اختصاص اعتبار ویژه به نوسازی و مناسب‌سازی پل‌های عابر پیاده مطالبه افراد دارای معلولیت حسی از شهرداری تهران برای نصب سیستم‌های هشدار در تقاطع‌های دارای چراغ راهنمایی درخواست کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی ورزشگاه‌ها و فضاهای تفریحی محلات پیگیری مطالبات جانبازان از شورای شهر برای بهبود وضعیت پارک‌های ویژه جانبازان و معلولین تقاضای نابینایان از نمایندگان مجلس برای تصویب قوانین سخت‌گیرانه‌تر در حوزه مناسب‌سازی اماکن عمومی درخواست ناشنوایان از شهرداری برای افزایش تعداد کارکنان مسلط به زبان اشاره در ایستگاه‌های مترو خواسته معلولین ویلچری از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به مراکز درمانی و توانبخشی مطالبه افراد دارای معلولیت روانی از شورای شهر برای ایجاد گروه‌های حمایتی در سرای محلات درخواست کم‌توانان جسمی از شهرداری تهران برای نصب نرده‌های حمایتی در پیاده‌روهای شیب‌دار پیگیری مطالبات نابینایان از شهردار برای نصب پنل‌های اطلاع‌رسانی بریل در ایستگاه‌های اتوبوس تقاضای ناشنوایان از شورای شهر برای تخصیص اعتبار به تولید محتوای آموزشی با زبان اشاره درخواست معلولین شیمیایی از شهرداری تهران برای احداث پارک‌های ویژه با پوشش گیاهی مناسب و هوای پاک خواسته افراد دارای معلولیت شدید از نمایندگان مجلس برای پیگیری ویژه حقوق و مزایای آنان مطالبه کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد مراکز روزانه آموزش مهارت‌های زندگی درخواست نابینایان از شورای شهر برای نظارت بر اجرای کامل ضوابط مناسب‌سازی در ساختمان‌های جدید پیگیری مطالبات ناشنوایان از شهرداری برای نصب تابلوهای اطلاع‌رسانی تصویری در مترو و اتوبوس تقاضای معلولین ویلچری از شهردار تهران برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به مراکز خرید بزرگ درخواست افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شورای شهر برای تدوین و اجرای برنامه‌های ورزشی ویژه خواسته کم‌توانان از نمایندگان مجلس تهران برای افزایش بودجه سازمان بهزیستی و حمایت از معلولین مطالبه نابینایان از شهردار مناطق برای نصب کیوسک‌های اعلام مسیر صوتی در پارک‌های بزرگ درخواست ناشنوایان از شورای شهر برای برگزاری برنامه‌های فرهنگی با حضور مترجم ناشنوایان پیگیری مطالبات معلولین شیمیایی از شهرداری تهران برای کاهش آلودگی صوتی در مناطق مسکونی تقاضای کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی سرویس‌های بهداشتی بوستان‌های جنگلی درخواست افراد دارای معلولیت ذهنی از شورای شهر برای ایجاد اشتغال حمایت‌شده در کارخانجات کوچک خواسته نابینایان از شهرداری برای نصب علائم هشداردهنده صوتی در نزدیکی ایستگاه‌های مترو مطالبه ناشنوایان از نمایندگان مجلس برای اصلاح قوانین آموزش و پرورش استثنایی درخواست معلولین ویلچری از شهردار تهران برای مناسب‌سازی پیاده‌روهای منتهی به مراکز مذهبی و امامزاده‌ها پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای افزایش تعداد پله‌برقی و آسانسور در معابر پرتردد تقاضای افراد دارای معلولیت روانی از شهرداری برای ایجاد مراکز مشاوره رایگان در مناطق محروم درخواست نابینایان از شهردار مناطق برای نصب کف‌پوش‌های برجسته هشداردهنده در ایستگاه‌های اتوبوس خواسته ناشنوایان از شورای شهر برای راه‌اندازی سامانه پیامکی اطلاع‌رسانی به ناشنوایان مطالبه معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای احداث بیمارستان‌های تخصصی در مناطق آلوده درخواست کم‌توانان ذهنی از نمایندگان مجلس برای تصویب قوانین جامع حمایت از معلولان پیگیری مطالبات نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در ساختمان‌های عمومی تقاضای ناشنوایان از شهرداری برای استفاده از فیلم‌های آموزشی با زبان اشاره در مدارس استثنایی درخواست معلولین ویلچری از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به استخرها و مراکز ورزشی خواسته افراد دارای معلولیت جسمی از شورای شهر برای تدوین برنامه‌های تخصصی توانبخشی در محلات مطالبه کم‌توانان از نمایندگان تهران در مجلس برای پیگیری بودجه مناسب‌سازی شهر تهران درخواست نابینایان از شهردار تهران برای نصب تابلوهای بریل در تمام مراکز درمانی و بیمارستان‌ها پیگیری مطالبات ناشنوایان از شورای شهر برای تولید محتوای تصویری با زیرنویس در شبکه‌های شهری تقاضای معلولین شیمیایی از شهرداری برای افزایش فضای سبز در مناطق صنعتی جنوب تهران درخواست کم‌توانان جسمی از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی میادین میوه و تره‌بار و بازارهای محلی خواسته افراد دارای معلولیت ذهنی از شورای شهر برای ایجاد کلاس‌های آموزش هنر و صنایع دستی مطالبه نابینایان از شهردار تهران برای نصب سیستم‌های اعلام ایستگاه‌های اتوبوس با صدای بلند درخواست ناشنوایان از نمایندگان مجلس برای اصلاح قوانین استخدامی مختص معلولین پیگیری مطالبات معلولین ویلچری از شورای شهر برای نصب رمپ‌های استاندارد در تمام ورودی‌های ساختمان‌های دولتی تقاضای کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به اماکن تاریخی و گردشگری درخواست افراد دارای معلولیت روانی از شورای شهر برای ایجاد کلینیک‌های روانپزشکی در مناطق کم‌برخوردار خواسته نابینایان از شهرداری برای نصب نوارهای برجسته در لبه‌های پله‌های ورودی مترو مطالبه ناشنوایان از شهردار تهران برای برگزاری جلسات شورایاری محلات با مترجم ناشنوایان درخواست معلولین شیمیایی از شورای شهر برای نصب ایستگاه‌های سنجش آلودگی در تمام مناطق ۲۲‌گانه پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از شهرداری برای ایجاد کارگاه‌های تولیدی حمایت‌شده در محلات تقاضای نابینایان از نمایندگان مجلس برای نظارت بر اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان درخواست ناشنوایان از شهردار منطقه برای استفاده از تابلوهای تصویری در مراکز خدمات شهری خواسته معلولین ویلچری از شورای شهر برای اختصاص بودجه ویژه مناسب‌سازی معابر اصلی تهران مطالبه افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهردار تهران برای احداث پیاده‌روهای عریض و هموار در تمام مناطق درخواست کم‌توانان از نمایندگان مجلس تهران برای افزایش سهمیه استخدامی معلولین در دستگاه‌های دولتی پیگیری مطالبات نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در پارک‌های بزرگ شهر تقاضای ناشنوایان از شهرداری تهران برای پخش فیلم‌های آموزشی با زیرنویس در مراکز فرهنگی درخواست معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای احداث بیمارستان تخصصی ریوی در مناطق جنوبی

🏛️ ۱۰۰ مکان گردشی تهران

برج میلاد، بلندترین برج تهران، با چشمانداز ۳۶۰ درجه از قله‌های البرز تا دشت‌های کویری؛ بهترین زمان غروب برای دیدن دریایی از نورهای شهر. کاخ گلستان، میراث قاجار با تالار آیینه و حوضخانه‌اش، جایی که تاریخ و هنر ایرانی در کاشی‌کاری‌های هفت‌رنگ نفس می‌کشد. کاخ نیاوران، اقامتگاه تابستانی پهلوی با باغی سرسبز و موزه‌ای از هدایای سلطنتی؛ قدم زدن در آن مثل سفر به دوران پهلوی است. کاخ سعدآباد، مجموع‌های از ۱۸ کاخ در دل کوهپایه‌های البرز، با موزه‌های هنری و نظامی و باغ‌های انگلیسی بسیار زیبا. برج آزادی، نماد مدرن تهران با معماری آذری و موزه‌ای از تاریخ معاصر؛ بهترین نقطه برای عکاسی شبانه با نورپردازی تماشایی. موزه ملی ایران، گنجینه‌ای از ۷۰۰۰ سال تاریخ از سفال‌های منقوش تا تاج‌های ساسانی؛ یکی از مهم‌ترین موزه‌های خاورمیانه. موزه جواهرات ملی، در قلب بانک مرکزی، با درخشان‌ترین جواهرات جهان از جمله الماس دریای نور و تخت طاووس. موزه هنرهای معاصر، با آثاری از پیکاسو، ونگوگ و هنرمندان بزرگ ایرانی در فضایی مدرن و شگفت‌انگیز در پارک لاله. پارک جمشیدیه، قدیمی‌ترین پارک تهران با درختان کهنسال، آبشار مصنوعی و کافه‌های دنج؛ مقصدی عالی برای پیاده‌روی صبحگاهی. پارک ملت، بزرگترین پارک تهران با دریاچه قوها، باغ وحش کوچک و امکانات ورزشی؛ محل محبوب خانواده‌ها در آخر هفته. پارک لاله، با باغ‌های گل‌کاری شده، موزه هنرهای معاصر و دریاچه‌ای آرام؛ قلب فرهنگی و تفریحی تهران مدرن. پارک آب و آتش، با برج‌های آتش، آب‌نماهای رقصان و پل‌های عابر پیاده؛ بهترین مکان برای دویدن و تفریحات شبانه. چیتگر، دریاچه مصنوعی بزرگ با قایق‌رانی، شهربازی و رستوران‌های کنار آب؛ تفرجگاهی مدرن در غرب تهران. بازار بزرگ تهران، با هزارتوهای آجری، عطر ادویه، فرش‌های دستباف و چای‌خانه‌های قدیمی؛ روح اقتصادی و تاریخی پایتخت. تئاتر شهر، بزرگترین مجموعه تئاتر ایران با معماری مدرن و سالن‌های متعدد؛ قطب هنرهای نمایشی تهران. تماشاخانه سنگلج، قدیمی‌ترین تماشاخانه تهران با معماری قجری و نمایش‌های سنتی ایرانی؛ میراثی از هنر اصیل. کتابخانه ملی ایران، با معماری مدرن و بیش از ۸ میلیون جلد کتاب و نسخ خطی؛ بهشت پژوهشگران و کتابدوستان. باغ‌های کتاب، بزرگترین باغ کتاب ایران با بخش‌های بازی، رستوران و فضای سبز؛ مقصدی برای تمام خانواده. بازار تجریش، با میوه‌فروشی‌های رنگارنگ، امامزاده صالح و کوچه‌باغ‌های قدیمی؛ قلب سنتی شمیرانات. امامزاده صالح در تجریش، با گنبد کاشی‌کاری و فضای معنوی؛ زیارتگاهی که قدمتش به دوران سلجوقیان می‌رسد. دربند، با رستوران‌های پلکانی و صدای آبشار؛ جایی برای فرار از شلوغی شهر و لذت از هوای کوهستانی. دارآباد، با باغ‌های ییلاقی و کافه‌های کنار جاده؛ یکی از زیباترین محله‌های شمال تهران با چشم‌انداز کوهستان. اوین، با خیابان‌های سرسبز، دانشگاه شهید بهشتی و فضای آرام؛ محله‌ای علمی و خاطره‌انگیز در دامنه البرز. ونک، با برج‌های مدرن، مراکز خرید لوکس و خیابان ولیعصر؛ نماد مدرنیته و زندگی شبانه تهران. خیابان ولیعصر، طولانی‌ترین خیابان خاورمیانه با درختان چنار کهنسال و کافه‌های تاریخی؛ رگ حیاتی تهران. خیابان جردن (آفریقا)، با رستوران‌های بین‌المللی، گالری‌های هنری و بوتیک‌های شیک؛ قطب مدرن تهران. خیابان فرشته، با ویلاهای مجلل، کافه‌های شیک و فضای اشرافی؛ یکی از گران‌ترین محله‌های تهران. خیابان پاسداران، با مراکز خرید مدرن، پارک‌ها و رستوران‌های لوکس؛ محله‌ای سرسبز و مرفه. خیابان ایران‌زمین، با معماری قدیمی و خانه‌های باغی؛ یادگاری از دوران قاجار در شمال تهران. خیابان منوچهری، با بازارچه‌های صنایع دستی و عطر ادویه؛ یکی از قدیمی‌ترین راسته‌های بازار تهران. موزه فرش ایران، با نفیس‌ترین فرش‌های دستبافت از سراسر کشور؛ گنجینه‌ای از هنر و رنگ و نقش ایرانی. موزه آبگینه و سفالینه، با ظروف بلورین و سفال‌های باستانی در خانه قوام‌السلطنه؛ معماری و هنر در یک قاب. موزه سکه بانک سپه، با کلکسیونی از سکه‌های هخامنشی تا پهلوی؛ تاریخ پول و اقتصاد ایران در یک موزه. موزه خودروهای تاریخی، با ۴۰ دستگاه خودروی سلطنتی از رولزرویس تا مرسدس؛ رویای هر عاشق ماشین. موزه هنرهای تزئینی، با اشیای نفیس از جواهرات، نسخ خطی و صنایع دستی؛ هنر ایرانی در شکوهمندترین شکل. موزه شاه‌نامه فردوسی، با نسخ خطی و نگارگری‌های شاهنامه؛ گرامیداشت حکیم توس در قلب تهران. موزه قرآن و کتابت، با قرآن‌های خطی نفیس و تذهیب‌های بینظیر؛ گنجینه‌ای از هنر قرآنی. موزه تاریخ طبیعی، با اسکلت دایناسورها، تاکسیدرمی حیوانات و سنگ‌های قیمتی؛ سفری به اعماق زمین. موزه علوم و فناوری، با وسایل علمی تعاملی و آزمایش‌گاه‌های جذاب؛ بهترین مکان برای کودکان کنجکاو. موزه ارتباطات (پست)، با تمبرهای قدیمی و تجهیزات مخابراتی؛ تاریخ ارتباطات از کبوتر تا اینترنت. موزه فرش، با فرش‌های نفیس عصر صفوی و قاجار؛ هنری که ایران را به جهان شناساند. موزه چای، با ابزارهای قدیمی دم‌کردن چای و تاریخچه ورود چای به ایران؛ عطر چای در دل تاریخ. موزه صبا، خانه استاد ابوالحسن صبا با سازهای اصیل ایرانی و آثار هنری؛ موسیقی سنتی در خانه‌ای تاریخی. موزه درباری، با اشیای سلطنتی و لباس‌های اشرافی در کاخ مرمر؛ زندگی پادشاهان قاجار و پهلوی. موزه کودک، با وسایل آموزشی و بازی‌های تعاملی؛ فضایی برای پرورش خلاقیت کودکان. پل طبیعت، بزرگترین پل عابر پیاده خاورمیانه با معماری مدرن و چشم‌اندازی از البرز؛ نماد تهران نوین. برج طغرل، تنها برج‌جا مانده از شهر ری با معماری سلجوقی؛ یادگاری از هزار سال پیش در جنوب تهران. شهر ری، با آرامگاه ابن بابویه، حضرت عبدالعظیم و برج طغرل؛ مهد تاریخ و تمدن تهران. آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی، با گنبد طلا و صحن‌های باشکوه؛ یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های تهران. آرامگاه ابن بابویه، با سنگ‌قبرهای تاریخی و فضای معنوی؛ مدفن یکی از بزرگترین محدثان شیعه. آرامگاه امامزاده قاسم، در محله سرخه‌حصار با معماری قجری و فضای سبز؛ زیارتگاهی آرام در شرق تهران. آرامگاه شیخ صدوق، در شهر ری با گنبد فیروزه‌ای و کاشی‌کاری‌های زیبا؛ آرامگاه محدث بزرگ شیعه. آرامگاه ناصرالدین شاه در حضرت عبدالعظیم، با سنگ مرمر و نقوش سلطنتی؛ آخرین آرامگاه پادشاه قاجار. آرامگاه خیام در جنوب تهران؟ نه، اما در شهر ری آرامگاه‌هایی از علمای بزرگ هست که باید دید. دژ رشکان، در شمال شرق تهران با دیوارهای سنگی و چشم‌انداز کوهستان؛ بقایایی از دوران ساسانی. آتشکده ری، در جنوب تهران با سنگ‌های سیاه و معماری ساسانی؛ یادگار آیین زرتشتی در پایتخت. حمام تاریخی تهران، با گنبدهای ضربی و کاشی‌کاری‌های آبی؛ معماری گرمابه‌های قدیمی را ببینید. کاروانسرای خانات، در بازار تهران با حیاط بزرگ و حجره‌های قدیمی؛ جایی که کاروان‌ها استراحت می‌کردند. مدرسه سپهسالار، با معماری قجری و گنبد بزرگ؛ یکی از قدیمی‌ترین مدارس علوم دینی تهران. مدرسه دارالفنون، اولین مدرسه مدرن ایران با معماری اروپایی؛ مهد علم و تمدن نوین ایران. مسجد ارگ، با هفت‌دری و کاشی‌کاری‌های بینظیر؛ قدیمی‌ترین مسجد تهران در نزدیکی میدان ارگ. مسجد جامع تهران، با معماری قجری و شبستان‌های بزرگ؛ محل اقامه نماز جمعه و رویدادهای مذهبی. مسجد حکیم، در محله قدیم بازار با کاشی‌کاری‌های هفت‌رنگ؛ مسجدی آرام در دل شلوغی شهر. مسجد شاه عبدالعظیم، با گنبد طلا و صحن‌های باشکوه؛ یکی از بزرگترین مجموعه‌های مذهبی تهران. مسجد سپهسالار، با معماری شگفت‌انگیز قاجاری و مناره‌های بلند؛ یکی از زیباترین مساجد تهران. کلیسای وانک، در محله جلفای اصفهان نه، کلیسای سرکیس در تهران با معماری ارمنی و نقاشی‌های مذهبی. کلیسای مریم مقدس، در خیابان جمهوری با معماری ساده و آرام؛ مرکز ارامنه تهران. کنیسه آبشالوم، در محله یهودیان تهران با معماری عبری و تاریخ کهن؛ نماد همزیستی ادیان در تهران. آتشکده آدریان، در محله زرتشتیان تهران با آتش مقدس و کتیبه‌های باستانی؛ آیین زرتشت در پایتخت. گورستان ارامنه، در محله سرخه‌حصار با سنگ‌قبرهای تاریخی و فضای آرام؛ تاریخ ارامنه تهران. گورستان یهودیان، در جنوب تهران با قدمت بیش از ۱۰۰ سال؛ نشانه‌ای از تاریخ کهن یهودیان در تهران. امامزاده داود، در شمال غرب تهران با چشم‌انداز کوهستان و معماری قجری؛ زیارتگاهی با هوای خنک. امامزاده قاسم، در محله شمیران با گنبد کاشی‌کاری و صحن آرام؛ مقصدی برای آرامش روح. امامزاده اسماعیل، در محله دروازه شمیران با معماری صفوی؛ یکی از قدیمی‌ترین زیارتگاه‌های تهران. امامزاده زید، در محله تجریش با معماری قجری و فضای سبز؛ زیارتگاهی در دل بازار شمیران. امامزاده حسن، در محله سرخه‌حصار با گنبد فیروزه‌ای؛ یکی از آرام‌ترین زیارتگاه‌های شرق تهران. امامزاده طاهر، در محله کوهسار با چشم‌انداز کوهستان؛ زیارتگاهی با هوای پاک و آرامش کامل. امامزاده علاءالدین، در محله ری با معماری سلجوقی؛ یکی از قدیمی‌ترین امامزاده‌های تهران. امامزاده سید ناصرالدین، در محله شمیران با معماری قجری؛ زیارتگاهی با صحن سرسبز و آرام. امامزاده یحیی، در محله سوهانک با گنبد کاشی‌کاری؛ مقصدی عالی برای پیاده‌روی و زیارت. امامزاده شعیب، در محله فرمانیه با معماری صفوی؛ زیارتگاهی در دل باغ‌های شمال تهران. امامزاده صلیب، در محله قلهک با معماری ارمنی-اسلامی؛ نماد همزیستی ادیان در شمیرانات. امامزاده هادی، در محله تهرانپارس با معماری مدرن؛ زیارتگاه جدید اما محبوب شرق تهران. امامزاده جعفر، در محله ری با معماری قجری؛ یکی از زیارتگاه‌های کهن شهر ری. امامزاده سید اسماعیل، در محله ارگ با معماری صفوی؛ قدمتی که به دوران شاه‌طهماسب می‌رسد. امامزاده موسی مبرقع، در محله شمیران با گنبد فیروزه‌ای؛ مقصدی برای نیایش و آرامش. امامزاده سید رضا، در محله قنات‌آباد با معماری قجری؛ زیارتگاهی آرام در جنوب تهران. امامزاده ابراهیم، در محله کن با معماری صفوی؛ یکی از قدیمی‌ترین زیارتگاه‌های غرب تهران. امامزاده سلیمان، در محله سرخه‌حصار با فضای سبز و آرام؛ مقصدی عالی برای پیکنیک و زیارت. امامزاده فاطمه، در محله فرحزاد با معماری قجری؛ زیارتگاهی در دل دره‌های شمال غرب. امامزاده زکریا، در محله ولنجک با معماری صفوی؛ مقصدی برای کوهنوردان و زائران. امامزاده عبدالله، در محله چیذر با معماری قجری؛ زیارتگاهی در یکی از قدیمی‌ترین محله‌های شمیران. امامزاده احمد، در محله قیطریه با گنبد کاشی‌کاری؛ مقصدی برای زیارت و گردش. امامزاده خیرالنساء، در محله جمال‌آباد با معماری قاجار؛ زیارتگاهی با قدمت ۲۰۰ ساله. امامزاده سید محمد، در محله پاسداران با معماری مدرن؛ زیارتگاه جدید شمال تهران. امامزاده سکینه، در محله نارمک با فضای سبز و آرام؛ مقصدی برای نیایش و استراحت. امامزاده شیخ عبدالعظیم، در شهر ری با حرم‌های متعدد؛ یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های زیارتی ایران. امامزاده حمزه، در محله شمیران با معماری قجری؛ زیارتگاهی در دل باغ‌های قدیمی. امامزاده سعید، در محله فرمانیه با معماری صفوی؛ مقصدی برای زیارت و تفکر. امامزاده سید علی، در محله باغ‌فیض با گنبد فیروزه‌ای؛ زیارتگاهی آرام در شرق تهران. امامزاده سید ناصر، در محله اقدسیه با معماری قاجار؛ مقصدی برای زیارت و گردش. امامزاده سید علاءالدین، در محله ری با معماری سلجوقی؛ یکی از قدیمی‌ترین بقاع تهران. امامزاده سید ابراهیم، در محله شاه‌عبدالعظیم با معماری قجری؛ زیارتگاهی با صحن بزرگ.

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در با

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی

غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در باز می‌شود و بوی نمک و ماهی تازه می‌پیچد توی دماغ. پای برهنه می‌گذاریم توی آب خنک خزر و موج‌ها می‌آیند تا قوزک پا را می‌بوسند. بعد از شنا، میرزا قاسمی دودی شده روی آتش را با نان تازه می‌چشیم و تا صبح صدای موج گوش می‌دهیم. سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم در نوشهر. مه صبحگاهی روی آب نشسته و ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچکشان رفته‌اند سر کار. می‌رویم توی آب، تن می‌دهیم به موج‌ها و بعد ماهی سفید سرخ‌شده‌ای که خودمان صید کردیم را با خورش سیرقلیه‌ی محلی نوش جان می‌کنیم. عطر سیر و سبزی، تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود. جت‌اسکی می‌زنیم روی موج‌های بابلسر. آب به صورت می‌پاشد و خنده‌مان بلندتر از صدای موتور است. خسته که می‌شویم، موتور هوم را کنار ساحل پارک می‌کنیم و چلو ماهی سفید با خورش آلو می‌خوریم؛ مزه‌ی ترش و شیرینش، همان مزه‌ی زندگی است. پاراسل می‌رویم روی دریای خزر. از بالا که نگاه می‌کنی، آب مثل یک آیینه‌ی آبی بزرگ است و تراک‌کمپر کوچک مان مثل یک دانه‌ی برف روی ساحل. پایین که می‌آییم، مرغ شکم‌پر مازندرانی روی آتش در حال پختن است و بوی آن، تمام خستگی پرواز را از تنمان بیرون می‌کند. قایق را می‌بریم توی تالاب انزلی. نی‌زارها تا بی‌نهایت کشیده شده‌اند و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق که آرام می‌گیرد، دست می‌کنیم توی آب و علف‌های هرز را لمس می‌کنیم. شب، کنار موتور هوم نشسته‌ایم و میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم؛ بوی دود و سبزی، خاطره‌ای می‌شود که تا سال‌ها با ما می‌ماند. بندر ترکمن، صبح زود. با کمپر بارداری رسیده‌ایم و چوب ماهی‌گیری دستمان است. آب خزر آرام است و ماهی‌های خاویار، زیر سطح آب می‌چرخند. هرچه صبر می‌کنیم، یک ماهی بزرگ به تورمان می‌افتد. همان لحظه آتش روشن می‌کنیم و پلا کباب با آغوزمسما را کنار ساحل می‌پزیم؛ لذتی که با هیچ سفره‌ای قابل مقایسه نیست. رامسر، اسکی روی آب. تخته زیر پا و طناب به موتور قایق بسته است. با سرعت روی آب می‌لغزیم و قطرات، پشت سرمان یک راه ابریشم از نور می‌سازند. خسته که می‌شویم، تریلر پنجم‌چرخ را پارک می‌کنیم کنار ساحل و کئی‌پلا با آش گزنه را می‌خوریم؛ گرمای غذا، سوز بدنمان را خوب می‌کند. غواصی می‌رویم توی آب‌های زلال گیلان. زیر آب، دنیای دیگریست؛ ماهی‌های رنگی، سنگ‌های صیقلی و نور خورشید که از بالا می‌تابد. بیرون که می‌آییم، ون تبدیل‌شده منتظرمان است. کویی خورش با خوتکا فسنجان را روی اجاق می‌گذاریم و با صدای پرندگان، غذا را نوش جان می‌کنیم. بندر انزلی، قایق بادبانی. باد بادبان را پر می‌کند و قایق روی آب می‌لغزد. در باز است و بوی دریا توی موهایمان می‌پیچد. غروب که می‌شود، موتور هوم را پارک می‌کنیم و میرزاقاسمی با زیتون پرورده می‌خوریم. دریا در غروب، رنگی می‌شود که هیچ نقاشی نمی‌تواند بکشد. متل‌قو، شاتل سواری. با سرعت روی موج‌ها حرکت می‌کنیم و آب از هر طرف به صورتمان می‌پاشد. فریادهای شادی‌مان تا ساحل می‌رود. بعد از آن، تریلر تاشو را باز می‌کنیم و کباب ترش با باقالاخورش می‌خوریم؛ مزه‌ی ترشش، همان مزه‌ی هیجانِ سوار شدن بود. سواحل مازندران، کایت سواری. باد می‌آید و کایت را بالا می‌برد. روی تخته، با سرعت روی آب می‌دوید؛ انگار که پرنده‌ای روی سطح آب. خسته می‌شویم و ون کمپر را پارک می‌کنیم؛ مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که مزه‌ی غروب شمال را دارد. شب شده و دریای خزر، تاریک و پرستاره. چوب ماهی‌گیری را انداخته‌ایم توی آب و منتظریم. خاموشیِ شب، با صدای آب و ستاره‌ها ترکیب شده. هرچه صبر می‌کنیم، ماهی به قلاب می‌افتد و همان شب، کنار تریلر پنجم‌چرخ نشسته‌ایم و چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم؛ شبی که هیچ وقت تکراری نمی‌شود. نور، کنار ساحل. پیکنیک راه انداخته‌ایم و غذا روی آتش است. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما بیج‌بیج با کته و کدوبره را آماده می‌کنیم. خورشید کمکم پایین می‌رود و ساحل، نارنجی می‌شود. موتور هوم کنارمان، یک خانه‌ی کوچک، یک دنیا خاطره. خلیج گرگان، قایق موتوری. با سرعت روی آب می‌دویم و باد، صورت را می‌زند. دورتادور، پرندگان سفید بال بال می‌زنند. بعد، ون دو پلاس را پارک می‌کنیم و ناردونی با اسفناج مرجی را می‌خوریم؛ عطر سبزی و جاده، تا شب با ماست. رشت، غروب. ساحل آرام است و کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم رو به غروب. چای دم می‌کنیم و کته کباب با ترش‌ترشو می‌خوریم. غروب گیلان، قشنگ‌ترین غروب دنیاست. جنگل‌های شمال، پیاده‌روی می‌کنیم تا به یک رودخانه می‌رسیم. آب سرد و زلال است. لباس می‌کنیم و می‌پریم توی آب. بیرون که می‌آییم، موتور هوم چشمک می‌زند و خورشت ناردون با اردک شکم‌پر، غذایی که مزه‌ی جنگل و آب را با هم دارد. قایق کوچکی می‌گیریم به سمت جزیره آشوراده. جزیره خلوت است و پرندگان، تنها ساکنانش. کنار آب نشسته‌ایم و ماهی سفید کبابی با آش گزنه می‌خوریم. آنقدر ساکت است که صدای بال‌زدن پرنده را می‌شوی. تنکابن، چوب ماهی‌گیری به دست. ساحل خلوت است و آب، آرام. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و ما در سکوت، فقط با صدای موج‌ها حرف می‌زنیم. بعد، موتور هوم را باز می‌کنیم و باقالا وابیج با ماهی شور را گرم می‌کنیم؛ غذایی که یادگار این سکوت است. کلاردشت، ساحل آرام. ون کمپر را سایه‌انداز کرده‌ایم زیر یک درخت. دراز می‌کشیم و به ابرها نگاه می‌کنیم. هرازگاهی می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، پلا کباب با مرغ لاکو، غذایی که عطر کوه و دریا را با هم دارد. چالوس، ساحل شلوغ. اما ما گوشه‌ای خلوت پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما فسنجان گیلانی با ماهی سفید را آماده می‌کنیم. صدای خنده و آب، قشنگ‌ترین موسیقی است. رامسر، کمپینگ کنار ساحل. تریلر پنجم‌چرخ را باز کرده‌ایم و چادر زده‌ایم زیر ستاره‌ها. آتش روشن است و کئی‌پلا با آش کدو می‌خوریم. شب‌های شمال، پر از ستاره و آرزوست. تالاب انزلی، پرنده‌ها یکییکی می‌آیند و می‌روند. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و با دوربین، تماشا می‌کنیم. غروب، میرزاقاسمی با زیتون پرورده و ترشیجات محلی، خاطره‌ای می‌شود که تا همیشه با ما می‌ماند. ساحل، با خانواده. موتور هوم بزرگ است و همه جا می‌شود. کنار آب، ناهار را پهن می‌کنیم؛ قیمه نثار با دیماج، غذایی که مزه‌ی خانه را بیرون از خانه دارد. نوشهر، جنگل و ساحل در یک قدمی هم هستند. تریلر تاشو را کنار جنگل پارک می‌کنیم. صبح که بیدار می‌شویم، مه جنگل را پر کرده. می‌رویم توی آب و بعد، مرغ شکم‌پر با ترش سماق می‌خوریم؛ ترکیبی از جنگل و دریا. ساحل، دوچرخه‌ها را از ون کمپر بیرون می‌آوریم و کنار آب رکاب می‌زنیم. باد با موها بازی می‌کند و هرازگاهی می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. شب، کشمش‌پلو با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دوچرخه‌سواری را دارد. ییلاقات شمال، چشمه‌ها و آبشارهای کوچک. می‌رویم توی آب سرد و یخ‌زده و غوطه‌ور می‌شویم. موتور هوم آن بالاست و کباب ترش با باقالاخورش، غذاهایی که از دل طبیعت برخاسته‌اند. کنار دریا، کمپر بارداری و آتش. ماهی کبابی تازه، میرزاقاسمی دودی، آش گزنه و ترشی محلی. غذا که تمام می‌شود، زیر ستاره‌ها دراز می‌کشیم و به صدای موج گوش می‌دهیم. زمستان، شمال. برف باریده و دریا، طوفانیست. تریلر مجهز را پارک کرده‌ایم و از پشت شیشه، موج‌ها را تماشا می‌کنیم. آغوزمسما با فسنجان، غذایی که گرمای خانه را توی دل زمستان می‌آورد. بندر انزلی، قایق پدالی. پا می‌زنیم و قایق روی آب می‌لغزد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و بعد از قایق‌سواری، میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم. روزی ساده، اما پر از خاطره. دریاچه ولشت، شنا در آب زلال. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و می‌پریم توی آب که مثل آیینه است. بعد، چلو ماهی سفید با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دریاچه را تا ابد حفظ می‌کند. دریاچه ولشت، قایق‌رانی. موتور هوم روی تپه‌ی کناریست و ما قایق را به میان دریاچه می‌بریم. غروب که می‌شود، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو می‌خوریم و نور غروب را تماشا می‌کنیم. چورت، پیکنیک کنار دریاچه. تریلر تاشو در سایه‌ی درختان است و ما کدوبره با آش گزنه می‌خوریم. آب دریاچه، سبز و آرام و پرنده‌ها، مهمان همیشگی ما. دریاچه ولشت، صبح زود. مه روی آب نشسته و موتور هوم، تنها نقطه‌ی رنگی در این سفیدی است. پلا کباب با میرزاقاسمی، غذایی که با مه صبحگاهی عجین می‌شود. سد لار، شنا در آب سرد. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و می‌رویم توی آب. مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که بعد از شنا، لذتش دوچندان می‌شود. دریاچه الندان، قایق‌سواری بین نی‌زارها. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و بیج‌بیج با خورش ناردون می‌خوریم؛ غذایی که با صدای نی‌ها، هماهنگ است. شورمست، ماهیگیری کنار دریاچه. موتور هوم، تنها همراه ماست. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و چلو ماهی سفید با ترش سماق، پاداش این صبر است. ممرز، تماشای طبیعت. ون سه را پارک کرده‌ایم و از دور، دریاچه را تماشا می‌کنیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که دل را آرام می‌کند. دریاچه زریبار، دریاچه‌ای میان کوه‌ها. موتور هوم را کنار آب پارک می‌کنیم و کوفته تبریزی با آش کلم قمری می‌خوریم. هوای خنک و آب زلال، روحمان را تازه می‌کند. زریبار، ماهیگیری. ون کمپر، سایه‌ای برای استراحت است. دنده کباب با کوفته سیرابی، غذایی که مزه‌ی سفرهای کردستان را دارد. بهار، زریبار. ون دو پلاس را پارک کرده‌ایم و آب، هنوز سرد است. آش ترخینه دوغ با آبگوشت قورمه سبزی، غذایی که با طراوت بهار هماهنگ است. کنار زریبار، پیکنیک. تریلر مسافرتی را باز کرده‌ایم و کوفته تبریزی با دلمه برگ مو می‌خوریم؛ غذایی که بوی خانه‌ی مادربزرگ را دارد. کیش، جت‌اسکی روی آب‌های فیروزه‌ای. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی آب می‌دویم. خسته می‌شویم و قلیه ماهی با خرماپلو می‌خوریم؛ طعم جنوب، یعنی همین. قشم، غواصی در آب‌های زلال. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و زیر آب، دنیای مرجان‌ها را تماشا می‌کنیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی دریا را دارد. کیش، پاراسل. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و از بالا، جزیره را مثل یک نگین سبز می‌بینیم. قلیه میگو با فلافل، غذایی که هیجان پرواز را فراموش نمی‌کند. کیش، فلای‌بورد. روی آب پرواز می‌کنیم و تعادل، تنها چیزیست که به آن فکر می‌کنیم. موتور هوم، منتظرمان است و قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سرخوشی را دوچندان می‌کند. قشم، اسکوتر زیردریایی. ون دو را پارک کرده‌ایم و زیر آب، بین ماهی‌ها و مرجان‌ها گردش می‌کنیم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که یادگار این سفر است. کیش، کیبل‌اسکی. تریلر مسافرتی را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و روی آب، با سرعت حرکت می‌کنیم. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی پیروزی را دارد. هرمز، شاتل‌سواری. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و روی موج‌ها حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که خستگی سوار شدن را در می‌آورد. خلیج فارس، قایق بادبانی. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با باد، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که مزه‌ی آزادی دارد. کیش، پدل‌بورد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و روی تخته، آرام روی آب حرکت می‌کنیم. فلافل با قلیه ماهی، غذایی که با آرامش آب هماهنگ است. خلیج فارس، ماهیگیری با قایق. موتور هوم، منتظرمان است و ماهی‌ها، یکییکی به قلاب می‌افتند. قلیه ماهی تازه با گبولی‌پلو، پاداش این صبر. قشم، قایق تندرو. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و با سرعت، دور جزیره می‌چرخیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که سرعت را با مزه عجین می‌کند. کیش، قایق شیشه‌ای. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و از زیر قایق، مرجان‌ها و ماهی‌ها را تماشا می‌کنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را دارد. چابهار، جت‌اسکی. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی دریای عمان می‌دویم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با طعم جنوب شرقی عجین است. کیش، غواصی شبانه. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و با چراغ زیر آب می‌رویم. شب، ماهی‌ها رنگ دیگری دارند. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. کیش، بنانا سواری گروهی. تریلر مسافرتی، جای ماست و خنده‌هایمان، بلندتر از موج‌ها. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی خنده را دارد. کیش، جت فلایر. ون یک را پارک کرده‌ایم و روی آب پرواز می‌کنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که ارتفاع را به یادمان می‌آورد. بندرعباس، کایت‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و باد، کایت را بالا می‌برد. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی باد جنوب را دارد. کیش، شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و آب، مثل شیر گرم است. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که گرمای جنوب را در خود دارد. خلیج فارس، غروب. موتور هوم رو به غروب پارک شده و قایق، روی آب آرام گرفته. گبولی‌پلو با قیمه بوشهری، غذایی که با رنگ نارنجی غروب، هماهنگ است. قشم، ماهیگیری آرام. تریلر پنجم‌چرخ، سایه‌ای برای استراحت است و آب، زلال و آرام. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با این آرامش عجین می‌شود. هنگام، تماشای لاک‌پشت‌ها. ون دو را پارک کرده‌ایم و لاک‌پشت‌ها آرام روی آب شناورند. قلیه میگو با پودینی کوسه، غذایی که یادگار مهربانی این موجودات است. کیش، ساحل مرجانی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و پیکنیک، کنار آب مرجانی. فلافل با سمبوسه و قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی رنگ‌های زیر آب را دارد. تنگه هرمز، قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و بین تنگه، حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که تاریخ را در خود دارد. بندر لنگه، قایق‌های محلی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و با قایق‌های چوبی، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با بوی چوب و دریا عجین است. قشم، سواحل بکر. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و آب، تنها صداییست که می‌شنویم. پودینی کوسه با بلالیت، غذایی که سکوت ساحل را به خاطر می‌آورد. جنوب، کمپینگ ساحلی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آتش روشن. قلیه ماهی کبابی با فلافل، غذایی که زیر ستاره‌های جنوب خورده می‌شود. خلیج فارس، تماشای دلفین‌ها. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و دلفین‌ها، مهمانان ناگهانی‌اند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. مکران، ماهیگیری. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که سواحل دور را به یاد می‌آورد. کیش، تریلر اسباب‌بازی‌کش. قیمه بوشهری با بلالیت و سمبوسه، غذایی که بوی ماجراجویی دارد. خلیج فارس، شب‌مانی. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و صدای آب، تنها موسیقی شب است. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با تاریکی شب هماهنگ است. لاوان، قایق‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دور جزیره می‌چرخیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که جزیره‌های دور را به یاد می‌آورد. چابهار، شنا. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و آب، زلال و گرم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرقی را دارد. هرمز، عکاسی از غروب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را سرخ می‌کند. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ غروب هماهنگ است. کیش، اسکله تفریحی. ون یک را پارک کرده‌ایم و قایق‌ها، ردیف شده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که با شلوغی اسکله عجین است. اسکله، پیاده‌روی. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و کنار آب قدم می‌زنیم. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با آرامش قدم‌زدن همراه است. مهارلو، دریاچه صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، رنگی دارد که هیچ جا ندیده‌ایم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با رنگ صورتی دریاچه، هماهنگ است. بختگان، تماشای دریاچه. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و پرندگان، روی آب شناورند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که مزه‌ی فارس را دارد. ارومیه، گل‌ولای درمانی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و بدنمان را به گل‌ولای می‌مالیم. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که گرمای دریاچه شور را دارد. قم، حوض سلطان. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، تا چشم کار می‌کند، سفید است. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این سفیدی بی‌نهایت، هماهنگ است. کازرون، پریشان. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، زلال و آرام. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با آرامش دریاچه عجین است. پریشان، ماهیگیری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماهی‌ها، زیر نور خورشید می‌درخشند. یخنی نخود با سالاد شیرازی، غذایی که صبر را به خاطر می‌آورد. اوان، قایق‌رانی. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، میان کوه‌ها آرام گرفته. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که مزه‌ی قزوین را دارد. گهر، کمپینگ. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که با هوای خنک لرستان هماهنگ است. کوه گل، شب‌مانی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، مهمانان شب ما هستند. کوفته سیرابی با کشکینه، غذایی که با سکوت کوهستان عجین است. مهارلو، عکاسی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوربین، رنگ صورتی را ثبت می‌کند. دمپختک شیرازی با اشکنه، غذایی که با رنگ‌های دریاچه هماهنگ است. حوض سلطان، تماشا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، زیر آفتاب می‌درخشد. آش شله قلمکار با یتیمچه، غذایی که با این بی‌نهایت سفید همراه است. پریشان، قایق‌سواری. تریلر مسافرتی را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب می‌لغزد. دمپختک شیرازی با پلوی شیرازی، غذایی که با حرکت قایق هماهنگ است. سواحل چابهار، شنا در آب‌های نیلی. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و موج‌های دریای عمان، با پاهایمان بازی می‌کنند. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرق را دارد. خلیج فارس، قایق‌سواری در مه صبح. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این مه عجین می‌شود. جزیره هنگام، تماشای غروب با لاک‌پشت‌ها. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌رقصد. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این لحظات طلایی همراه است. کیش، شب‌های پرستاره کنار ساحل. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر نزدیکند که انگار می‌شود آن‌ها را لمس کرد. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. سد لار، صبح زود و شنا در آب یخ. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. مرغ ترش با خورش آلو، غذایی که گرمای صبح را به بدن برمی‌گرداند. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان نی‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نی‌ها، بلندتر از قدمان هستند. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که با خش‌خش نی‌ها همراه است. سواحل رامسر، اسکی روی آب در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌لغزد. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که با رنگ نارنجی آب عجین است. دریاچه الندان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و پرندگان، بال‌بال می‌زنند. بیج‌بیج با اردک شکم‌پر، غذایی که با پرندگان هماهنگ است. کیش، پیاده‌روی روی اسکله در شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نورهای اسکله، روی آب می‌رقصند. سمبوسه با چای جنوبی، غذایی که با این نورها همراه است. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب‌های کریستالی. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که می‌شود ته آن را دید. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با شفافیت آب هماهنگ است. چابهار، ماهیگیری در ساحل مکران. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با بزرگی دریا عجین است. دریاچه پریشان، شب‌مانی کنار آب. تراک‌کمپر را درست لب ساحل پارک کرده‌ایم و در باز است. ماه کامل از دل کوه‌ها بالا آمده و روی آب، یک راه نورانی درست کرده. ماهی‌هایی که خودمان صید کردیم، روی آتش در حال پختن است. بوی دود و سبزی و نم دریاچه، توی هوای خنک شب پیچیده. دمپختک شیرازی با ماهی تازه، غذایی که با صدای قورباغه‌های شب، هماهنگ است. تا صبح، با چای و ستاره‌ها حرف زدیم. دریاچه زریبار، صبح مه‌آلود. از خواب بیدار می‌شویم و مه آنقدر غلیظ است که آب را نمی‌بینیم. کفش می‌کنیم و می‌رویم توی آب سرد. هر چه شنا می‌کنیم، مه کم‌کم کنار می‌رود و کوه‌ها یکییکی نمایان می‌شوند. قایق را به آب می‌زنیم و تا وسط دریاچه می‌رویم. برگشتیم، کوفته تبریزی با آش ماست، گرم و آماده است. سواحل گیلان، وقتی باران می‌بارد. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و باران، روی سقف می‌کوبد. از پنجره، موج‌های طوفانی را تماشا می‌کنیم. خورش سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با این هوای بارانی، جان می‌گیرد. یک روز تمام، با کتاب و صدای باران و بوی غذا. خلیج فارس، غروب در جزیره هرمز. ون کمپر را روی تپه‌ای پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را قرمز می‌کند. خاک سرخ جزیره، با رنگ غروب یکی شده. می‌رویم توی آب گرم و شنا می‌کنیم. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با پودینی کوسه، کنار آتش منتظرمان است. شمال، جنگل و دریا در یک قاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار جاده‌ای که از جنگل به دریا می‌رسد پارک کرده‌ایم. یک طرف، درختان بلند و سرسبز، طرف دیگر، آب نیلی. کیف می‌کنیم و می‌رویم توی جنگل، بعد برمی‌گردیم و می‌پریم توی دریا. مرغ شکم‌پر با اسپناساک، غذایی که مزه‌ی این تضاد را دارد. دریاچه ولشت، شب‌های تابستان. تریلر تاشو را زیر درختان پارک کرده‌ایم و گرما، تنمان را اذیت می‌کند. می‌رویم توی آب خنک و غوطه‌ور می‌شویم. بیرون که می‌آییم، چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم و زیر ستاره‌ها، تا صبح بیدار می‌مانیم. جنوب، ساحل بندرعباس. موتور هوم را سایه‌انداز کرده‌ایم و آب، مثل دیگ بزرگ آب گرم است. بعدازظهر، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، قلیه میگو با سمبوسه و فلافل، غذایی که با گرمای جنوب، هماهنگ است. رامسر، کابل‌اسکی روی آب. تریلر مسافرتی را کنار دریا پارک کرده‌ایم و با طناب به قایق بسته شده‌ایم. روی آب می‌لغزیم و قطرات، صورت را می‌پوشانند. بعد، کئی‌انار با آش کدو، غذایی که خستگی را از تن بیرون می‌کند. قشم، دره‌ی ستاره‌ها و ساحل. ون دو را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب خلیج فارس. غروب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که عجیب‌ترین ترکیب سفرمان است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان مه. صبح زود، قایق را به آب می‌زنیم و مه، آنقدر غلیظ است که راه را گم می‌کنیم. صدای پرندگان، تنها راهنماست. چند ساعتی می‌گردیم و برمی‌گردیم به موتور هوم؛ میرزاقاسمی با زیتون پرورده، گرم و حاضر. سد کرج، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. آب سرد و زلال است و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کباب کوبیده با برنج، غذایی که با صدای آبشارهای کوچک، هماهنگ است. مازندران، رودخانه‌های خروشان. موتور هوم را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، با سرعت پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. بیرون که می‌آییم، باقالاخورش با نان تازه، منتظرمان است. کیش، شب‌های پرنور. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و نورهای جزیره، روی آب می‌رقصند. شب‌ها، قلیه ماهی با خرماپلو و چای جنوبی، غذایی که با این شلوغی شب، عجین است. جنگل‌های شمال، شنا در چشمه‌ها. تریلر تاشو را کنار یک چشمه‌ی کوچک پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که نفس را می‌برد. چند دقیقه شنا می‌کنیم و بیرون می‌پریم. آش گزنه با نرگسی اسفناج، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. خوزستان، کارون و شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، ولرم است. ماهی‌گیری هم می‌کنیم و قلیه ماهی با سبزیجات محلی را روی آتش می‌پزیم. شب‌های کارون، گرم و پر از خاطره‌ست. دریاچه ارومیه، نمک و شناور شدن روی آب. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن شناور می‌شویم. تجربه‌ای عجیب و به‌یادماندنی. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که با این عجیب‌ترین دریاچه، هماهنگ است. چابهار، ساحل مرجانی و غواصی. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و با عینک غواصی، زیر آب را تماشا می‌کنیم. دنیای زیر آب، پر از رنگ و حرکت است. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را به خاطر می‌آورد. گیلان، شالیزارها و تالاب. ون کمپر را کنار شالیزار پارک کرده‌ایم و هوا، بوی برنج تازه می‌دهد. قایق را به تالاب می‌بریم و تا غروب می‌گردیم. برگشتیم، کباب ترش با سیرقلیه، غذایی که بوی برنج و آب را دارد. قشم، جنگل‌های حرا. موتور هوم را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به میان درختان حرا می‌رویم. ریشه‌ها توی آب و پرنده‌ها، لای شاخه‌ها. غروب، گبولی‌پلو با قلیه میگو، غذایی که با حرا و غروب، هماهنگ است. بندر ترکمن، صبح ماهیگیری. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، چوب به دست، کنار آب ایستاده‌ایم. مه صبح، روی آب نشسته و ماهی‌ها، تازه بیدار شده‌اند. ماهی سفید کبابی با ترش سماق، غذایی که صبح زود را به یاد می‌آورد. ساحل نور، غروب و آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و غروب، آتش روشن می‌کنیم. ماهی کبابی و بیج‌بیج، کنار آتش در حال پختن است. ستاره‌ها یکییکی می‌آیند و ما، تا دیروقت، دور آتش می‌نشینیم. رشت، بازار و ساحل. موتور هوم را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و می‌رویم بازار رشت. برمی‌گردیم با سبزی و ماهی تازه. همان شب، میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی بازار و دریا را با هم دارد. دریاچه گهر، شب‌مانی در میان کوه‌ها. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و دورتادور، کوه‌های سربه‌فلک کشیده. شب، دما پایین می‌آید و آتش، تنها گرمایمان است. آبگوشت بامیه با کوفته سیرابی، غذایی که با این سرما و کوهستان، عجین است. خلیج فارس، سوار شدن بر دلفین‌ها. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به دل دریا می‌زنیم. دلفین‌ها، دور قایق می‌چرخند و با ما بازی می‌کنند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. کیش، غواصی با اسکوتر. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با اسکوتر زیر آب، بین مرجان‌ها می‌گردیم. نور خورشید از بالا می‌تابد و دنیای زیر آب، مثل یک رویاست. بیرون، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، منتظرمان است. تالاب انزلی، قایق و چای عصر. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌زارها می‌بریم. چای دم می‌کنیم و قایق، آرام روی آب می‌لغزد. عصر، میرزاقاسمی با ترشی محلی و زیتون پرورده، غذایی که با آرامش عصر، هماهنگ است. دریای خزر، موج‌سواری حرفه‌ای. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و تخته به دست، به دل موج‌ها می‌زنیم. هر موج، یک چالش است. خسته می‌شویم و مرغ لاکو با نازخاتون، غذایی که قدرت را برمی‌گرداند. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب کریستالی. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که هر سنگی توی آب را می‌شود دید. تا غروب، شنا و بازی و خنده. شب، قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این آب زلال، هماهنگ است. دریاچه پریشان، ماهیگیری عصر. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و عصر، چوب به دست، کنار آب نشسته‌ایم. خورشید پایین می‌رود و آب، نارنجی می‌شود. ماهی‌ها یکییکی می‌افتند و دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این غروب، عجین است. ساحل بابلسر، شب‌های پرستاره. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و شب، ستاره‌ها، کل آسمان را پر کرده‌اند. چلو ماهی سفید با خورش آلو، غذایی که با این آسمان پرستاره، خاطره‌انگیز می‌شود. چابهار، قایق‌سواری در دریای عمان. تریلر مسافرتی را ساحل پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب‌های نیلی حرکت می‌کند. باد می‌وزد و بادبان، پر می‌شود. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که با این دریای بزرگ، هماهنگ است. رامسر، اسکی روی آب با خانواده. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و همه، یک‌یک، تخته می‌بندیم و روی آب می‌لغزیم. خنده‌های بچه‌ها، بلندتر از صدای موتور است. کئی‌پلا با اسپناساک، غذایی که خنده‌ی بچه‌ها را به یاد می‌آورد. انزلی، قایق‌سواری در باران. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و باران، شروع می‌شود. قایق را به آب می‌زنیم و باران، روی آب و نی‌ها می‌بارد. برگشتیم، کویی خورش با خوتکا فسنجان، غذایی که با باران و نی‌ها، عجین است. جزیره هرمز، خاک‌های رنگی و دریا. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و خاک‌های رنگی جزیره، زیر پاهایمان است. می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ‌های جزیره هماهنگ است. دریاچه اوان، قایق‌رانی در میان کوه‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دریاچه، لای کوه‌های قزوین نشسته. قایق را به آب می‌زنیم و ساعتی، فقط با صدای پارو و آب، پیش می‌رویم. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که با سکوت کوهستان همراه است. سواحل مازندران، صبح‌های پر از مه. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، آنقدر غلیظ است که دریا را نمی‌بینیم. می‌رویم توی آب و مه، دورمان حلقه زده. بیرون، مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که با این مه، خاطره‌انگیز است. قشم، غواصی شبانه در آب‌های گرم. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، با چراغ به زیر آب می‌رویم. ماهی‌های شب‌زده، زیر نور چراغ می‌رقصند. بیرون، پودینی کوسه با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. تالاب میقان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. ون کمپر را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرندگان، می‌گردیم. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این پرندگان، هماهنگ است. خزر، شنا در روزهای گرم تابستان. تریلر پنجم‌چرخ را سایه‌انداز کرده‌ایم و گرما، طاقت‌فرساست. هر نیم‌ساعت، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. پلا کباب با دوغ، غذایی که خنکی آب را به یاد می‌آورد. ساحل گلوگاه، شب‌های مه‌آلود. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، شب، از آب بلند می‌شود. دور آتش نشسته‌ایم و کباب ترش با بیج‌بیج می‌خوریم. مه و دود آتش، با هم قاطی شده و یک خاطره‌ی عجیب ساخته‌اند. دریاچه بختگان، تماشای دریاچه در غروب. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و غروب، دریاچه را قرمز و نارنجی می‌کند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این غروب، هماهنگ است. سواحل تنکابن، ماهیگیری و پختن روی آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح تا شب، ماهی‌گیری می‌کنیم. هر چه صید می‌کنیم، همان لحظه روی آتش می‌گذاریم. باقالا وابیج با ماهی شور، غذایی که تازه‌ترین غذای عمرمان بود. قشم، جزیره‌ی هرمز و قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌چرخانیم. هر گوشه، یک رنگ و یک دید جدید. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. جاده‌ی چالوس، توقف کنار رودخانه. تریلر تاشو را کنار جاده پارک کرده‌ایم و صدای آب، از پایین می‌آید. می‌رویم پایین و می‌پریم توی آب خنک. مرغ لاکو با نان تازه، غذایی که با این توقف ناگهانی، خاطره‌انگیز می‌شود. خلیج فارس، شب‌های پرنور و قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و شب، با قایق به دل دریا می‌زنیم. نور شهر، روی آب می‌تابد و مسیر را روشن می‌کند. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که با این نورها، همراه است. کیش، تفریحات آبی از صبح تا شب. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و یک روز کامل، فقط بازی با آب؛ جت‌اسکی، پاراسل، شنا، قایق‌سواری. شب که می‌شود، قیمه بوشهری با سمبوسه، غذایی که یک روز پر از هیجان را به خاطر می‌آورد. دریاچه شورمست، ماهیگیری و سکوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و دریاچه، خلوت و آرام است. ساعتی نشسته‌ایم و به آب نگاه کرده‌ایم. ماهی‌ها، خودشان می‌آیند. چلو ماهی سفید با ترش سماق، غذایی که با این سکوت، عجین است. رامسر، شنا در چشمه‌های آب گرم. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و چشمه‌های آب گرم، درست کنار دریا. یک روز، بین آب گرم چشمه و آب سرد دریا، رفت‌وآمد کردیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که این تضاد را به یاد می‌آورد. هرمز، پیاده‌روی در ساحل و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ساحل هرمز، پر از سنگریزه‌های رنگی. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با سنگریزه‌های رنگی، هماهنگ است. دریاچه پریشان، شبِ مه‌تاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و مه‌تاب، روی آب نشسته. شب، قایق را به آب می‌زنیم و روی آب‌های نقره‌ای، پارو می‌زنیم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این شب مه‌تابی، خاطره‌ای رویایی می‌شود. جاده‌ی ساحلی شمال، توقف‌های مکرر. ون کمپر را هر جایی که دلمان خواست، پارک می‌کردیم و می‌رفتیم توی آب. یک روز، ده بار رفتیم و آمدیم. شب، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو، غذایی که مزه‌ی این توقف‌های بی‌پایان را دارد. قشم، ساحل صخره‌ای و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صخره‌ها، حوضچه‌های کوچکی ساخته‌اند. توی هر حوضچه، ماهی‌های کوچک می‌چرخند. شنا می‌کنیم و لای صخره‌ها، بالا و پایین می‌رویم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با صخره‌ها، هماهنگ است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در مه غروب. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، مه از آب بلند می‌شود. قایق را به میان نی‌ها می‌بریم و مه، دورمان حلقه می‌زند. میرزاقاسمی با زیتون پرورده، غذایی که با این مه غروب، عجین است. چالوس، ساحل شلوغ اما خلوت خودمان. تریلر تاشو را گوشه‌ای پارک کرده‌ایم که کسی نیست. فقط ما و دریا. تمام روز، شنا، آفتاب گرفتن و استراحت. شب، بیج‌بیج با کدوبره، غذایی که با این خلوتِ پیدا شده، خاطره‌انگیز است. دریاچه گهر، شنا در آب یخ‌زده. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که می‌شود یخ را توی آن دید. چند ثانیه شنا می‌کنیم و با فریاد، بیرون می‌پریم. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. سواحل بندرعباس، شب‌های گرم. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و گرما، از زمین بلند می‌شود. شب‌ها، می‌رویم توی آب گرم و تا دیروقت، شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شب‌های گرم، هماهنگ است. کیش، سوار شدن بر قایق تندرو. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و قایق، با سرعت روی آب می‌دود. آب از هر طرف، به صورت می‌پاشد. بعد، قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که سرعت را به یاد می‌آورد. جنگل‌های مازندران، شنا در آبشارهای کوچک. ون کمپر را کنار جنگل پارک کرده‌ایم و پیاده می‌رویم تا به آبشار می‌رسیم. زیر آبشار می‌ایستیم و آب، روی شانه‌هایمان می‌کوبد. نازخاتون با مرغ ترش، غذایی که با این آبشارها، عجین است. دریای خزر، صبح‌های پر از ماهی. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، ماهی‌گیرها برمی‌گردند با صید تازه. از آنها می‌خریم و همان لحظه، روی آتش می‌گذاریم. چلو ماهی سفید، غذایی که تازه‌تر از این نمی‌شود. قشم، ساحل دره‌ی تندیس‌ها. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب. قلیه میگو با سمبوسه، غذایی که با تندیس‌های سنگی و آب دریا، هماهنگ است. دریاچه ارومیه، شناور شدن روی آب شور. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن دراز می‌کشیم و کتاب می‌خوانیم. کوفته تبریزی با دلمه برگ مو، غذایی که با این شناوری عجیب، همراه است. ساحل نور، شبِ آتش‌بازی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آتش‌بازی است. نورهای رنگین، روی آب می‌تابند. کباب ترش با باقالاخورش، غذایی که با این نورها، خاطره‌انگیز می‌شود. کیش، اسکی روی آب با بچه‌ها. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و بچه‌ها، برای اولین بار تخته می‌بندند. تعجب و خنده‌شان، قشنگ‌ترین صحنه است. قلیه ماهی با فلافل، غذایی که اولین‌ها را به یاد می‌آورد. تالاب انزلی، قایق‌سواری و چیدن نی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌ها می‌بریم. نی می‌چینیم و برای بچه‌ها ساز درست می‌کنیم. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی نیِ تازه را دارد. خلیج فارس، شنا در شب‌های مهتاب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماه کامل، روی آب نشسته. شب، می‌رویم توی آب و مهتاب، راهمان را روشن می‌کند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این شب مهتابی، رویایی می‌شود. مازندران، رودخانه‌ی هراز. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، خروشان پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. مرغ لاکو با باقالا وابیج، غذایی که با این جریان تند، هماهنگ است. قشم، بازدید از جزیره‌ی هنگام و شنا. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و با قایق، به هنگام می‌رویم. آنجا، آب زلال‌تر است و لاک‌پشت‌ها، مهمان‌اند. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که با لاک‌پشت‌ها، هماهنگ است. دریاچه ولشت، عصرهای پاییزی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و برگ‌ها، زرد شده‌اند و روی آب می‌افتند. شنا می‌کنیم و برگ‌ها، دورمان جمع می‌شوند. بیج‌بیج با خورش ناردون، غذایی که با برگ‌های پاییزی، خاطره‌انگیز است. کیش، پیاده‌روی در ساحل و شنا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و ساحل، تقریباً خلوت است. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با این پیاده‌روی، همراه است. سواحل گیلان، باران و شنا در دریا. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و باران، می‌بارد. می‌رویم توی آب و باران، با قطره‌های دریا قاطی می‌شود. سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با باران و دریا، عجین است. جزیره هرمز، قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌گردانیم. هر گوشه، رنگی جدید؛ خاک سرخ، آب نیلی، آسمان نارنجی. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. رامسر، چشمه‌های آب گرم و سرد. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و یک روز، بین چشمه‌ی آب گرم و دریا، در رفت‌وآمدیم. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که این رفت‌وآمد را به یاد می‌آورد. دریاچه پریشان، شنا در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، آب را طلایی می‌کند. می‌رویم توی آب و نور طلایی، پوست را نوازش می‌کند. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این طلایی‌ها، عجین است. خلیج فارس، شب‌های پر از ستاره. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر زیادند که آسمان را پر کرده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. چالوس، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. وسط دریا، پیکنیک می‌کنیم؛ ساندویچ و میوه و چای. میرزاقاسمی با نان، غذایی که با این پیکنیک آبی، خاطره‌انگیز است. قشم، ساحل بکر و خلوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و هیچ کس، جز ما، آنجا نیست. تمام روز، شنا، آفتاب، سکوت. شب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این خلوت، هماهنگ است. دریاچه مهارلو، تماشای رنگ صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، صورتی است. باورمان نمی‌شود که چنین رنگی در طبیعت وجود دارد. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این رنگ عجیب، عجین است. بندر انزلی، عصرهای پر از پرنده. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و پرنده‌ها، یکییکی برمی‌گردند به تالاب. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرنده‌ها می‌گردیم. کباب ترش با میرزاقاسمی، غذایی که با این پرنده‌ها، همراه است. سواحل مازندران، دوچرخه‌سواری کنار آب. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوچرخه‌ها را پیاده می‌کنیم. کیلومترها کنار ساحل رکاب می‌زنیم و هرازگاهی، می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. کشمش‌پلو با مرغ ترش، غذایی که با این دوچرخه‌سواری، خاطره‌انگیز است. کیش، شنا در آب‌های شفاف شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آب شفاف‌تر می‌شود. با عینک غواصی، زیر آب را نگاه می‌کنیم و ماهی‌های شب‌زده را می‌بینیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شفافیت شب، همراه است. تالاب انزلی، صبح زود و مه‌گرفتگی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صبح، مه تمام تالاب را پر کرده. قایق را به آب می‌زنیم و در مه، گم می‌شویم. میرزاقاسمی دودی، غذایی که با این مه، طعم دیگری دارد. شمال، کلبه‌ای کنار دریا. ون کمپر را کنار یک کلبه‌ی چوبی پارک کرده‌ایم و دریا، تنها چند قدم فاصله دارد. هر روز صبح، می‌رویم توی آب و بعد، صبحانه‌ی محلی می‌خوریم. نان و پنیر و گردو با چای، غذایی که با این صبح‌ها، عجین است.


🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی

غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در باز می‌شود و بوی نمک و ماهی تازه می‌پیچد توی دماغ. پای برهنه می‌گذاریم توی آب خنک خزر و موج‌ها می‌آیند تا قوزک پا را می‌بوسند. بعد از شنا، میرزا قاسمی دودی شده روی آتش را با نان تازه می‌چشیم و تا صبح صدای موج گوش می‌دهیم. سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم در نوشهر. مه صبحگاهی روی آب نشسته و ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچکشان رفته‌اند سر کار. می‌رویم توی آب، تن می‌دهیم به موج‌ها و بعد ماهی سفید سرخ‌شده‌ای که خودمان صید کردیم را با خورش سیرقلیه‌ی محلی نوش جان می‌کنیم. عطر سیر و سبزی، تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود. جت‌اسکی می‌زنیم روی موج‌های بابلسر. آب به صورت می‌پاشد و خنده‌مان بلندتر از صدای موتور است. خسته که می‌شویم، موتور هوم را کنار ساحل پارک می‌کنیم و چلو ماهی سفید با خورش آلو می‌خوریم؛ مزه‌ی ترش و شیرینش، همان مزه‌ی زندگی است. پاراسل می‌رویم روی دریای خزر. از بالا که نگاه می‌کنی، آب مثل یک آیینه‌ی آبی بزرگ است و تراک‌کمپر کوچک مان مثل یک دانه‌ی برف روی ساحل. پایین که می‌آییم، مرغ شکم‌پر مازندرانی روی آتش در حال پختن است و بوی آن، تمام خستگی پرواز را از تنمان بیرون می‌کند. قایق را می‌بریم توی تالاب انزلی. نی‌زارها تا بی‌نهایت کشیده شده‌اند و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق که آرام می‌گیرد، دست می‌کنیم توی آب و علف‌های هرز را لمس می‌کنیم. شب، کنار موتور هوم نشسته‌ایم و میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم؛ بوی دود و سبزی، خاطره‌ای می‌شود که تا سال‌ها با ما می‌ماند. بندر ترکمن، صبح زود. با کمپر بارداری رسیده‌ایم و چوب ماهی‌گیری دستمان است. آب خزر آرام است و ماهی‌های خاویار، زیر سطح آب می‌چرخند. هرچه صبر می‌کنیم، یک ماهی بزرگ به تورمان می‌افتد. همان لحظه آتش روشن می‌کنیم و پلا کباب با آغوزمسما را کنار ساحل می‌پزیم؛ لذتی که با هیچ سفره‌ای قابل مقایسه نیست. رامسر، اسکی روی آب. تخته زیر پا و طناب به موتور قایق بسته است. با سرعت روی آب می‌لغزیم و قطرات، پشت سرمان یک راه ابریشم از نور می‌سازند. خسته که می‌شویم، تریلر پنجم‌چرخ را پارک می‌کنیم کنار ساحل و کئی‌پلا با آش گزنه را می‌خوریم؛ گرمای غذا، سوز بدنمان را خوب می‌کند. غواصی می‌رویم توی آب‌های زلال گیلان. زیر آب، دنیای دیگریست؛ ماهی‌های رنگی، سنگ‌های صیقلی و نور خورشید که از بالا می‌تابد. بیرون که می‌آییم، ون تبدیل‌شده منتظرمان است. کویی خورش با خوتکا فسنجان را روی اجاق می‌گذاریم و با صدای پرندگان، غذا را نوش جان می‌کنیم. بندر انزلی، قایق بادبانی. باد بادبان را پر می‌کند و قایق روی آب می‌لغزد. در باز است و بوی دریا توی موهایمان می‌پیچد. غروب که می‌شود، موتور هوم را پارک می‌کنیم و میرزاقاسمی با زیتون پرورده می‌خوریم. دریا در غروب، رنگی می‌شود که هیچ نقاشی نمی‌تواند بکشد. متل‌قو، شاتل سواری. با سرعت روی موج‌ها حرکت می‌کنیم و آب از هر طرف به صورتمان می‌پاشد. فریادهای شادی‌مان تا ساحل می‌رود. بعد از آن، تریلر تاشو را باز می‌کنیم و کباب ترش با باقالاخورش می‌خوریم؛ مزه‌ی ترشش، همان مزه‌ی هیجانِ سوار شدن بود. سواحل مازندران، کایت سواری. باد می‌آید و کایت را بالا می‌برد. روی تخته، با سرعت روی آب می‌دوید؛ انگار که پرنده‌ای روی سطح آب. خسته می‌شویم و ون کمپر را پارک می‌کنیم؛ مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که مزه‌ی غروب شمال را دارد. شب شده و دریای خزر، تاریک و پرستاره. چوب ماهی‌گیری را انداخته‌ایم توی آب و منتظریم. خاموشیِ شب، با صدای آب و ستاره‌ها ترکیب شده. هرچه صبر می‌کنیم، ماهی به قلاب می‌افتد و همان شب، کنار تریلر پنجم‌چرخ نشسته‌ایم و چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم؛ شبی که هیچ وقت تکراری نمی‌شود. نور، کنار ساحل. پیکنیک راه انداخته‌ایم و غذا روی آتش است. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما بیج‌بیج با کته و کدوبره را آماده می‌کنیم. خورشید کمکم پایین می‌رود و ساحل، نارنجی می‌شود. موتور هوم کنارمان، یک خانه‌ی کوچک، یک دنیا خاطره. خلیج گرگان، قایق موتوری. با سرعت روی آب می‌دویم و باد، صورت را می‌زند. دورتادور، پرندگان سفید بال بال می‌زنند. بعد، ون دو پلاس را پارک می‌کنیم و ناردونی با اسفناج مرجی را می‌خوریم؛ عطر سبزی و جاده، تا شب با ماست. رشت، غروب. ساحل آرام است و کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم رو به غروب. چای دم می‌کنیم و کته کباب با ترش‌ترشو می‌خوریم. غروب گیلان، قشنگ‌ترین غروب دنیاست. جنگل‌های شمال، پیاده‌روی می‌کنیم تا به یک رودخانه می‌رسیم. آب سرد و زلال است. لباس می‌کنیم و می‌پریم توی آب. بیرون که می‌آییم، موتور هوم چشمک می‌زند و خورشت ناردون با اردک شکم‌پر، غذایی که مزه‌ی جنگل و آب را با هم دارد. قایق کوچکی می‌گیریم به سمت جزیره آشوراده. جزیره خلوت است و پرندگان، تنها ساکنانش. کنار آب نشسته‌ایم و ماهی سفید کبابی با آش گزنه می‌خوریم. آنقدر ساکت است که صدای بال‌زدن پرنده را می‌شوی. تنکابن، چوب ماهی‌گیری به دست. ساحل خلوت است و آب، آرام. ماهی‌ها یکی‌یکی به قلاب می‌افتند و ما در سکوت، فقط با صدای موج‌ها حرف می‌زنیم. بعد، موتور هوم را باز می‌کنیم و باقالا وابیج با ماهی شور را گرم می‌کنیم؛ غذایی که یادگار این سکوت است. کلاردشت، ساحل آرام. ون کمپر را سایه‌انداز کرده‌ایم زیر یک درخت. دراز می‌کشیم و به ابرها نگاه می‌کنیم. هرازگاهی می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، پلا کباب با مرغ لاکو، غذایی که عطر کوه و دریا را با هم دارد. چالوس، ساحل شلوغ. اما ما گوشه‌ای خلوت پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما فسنجان گیلانی با ماهی سفید را آماده می‌کنیم. صدای خنده و آب، قشنگ‌ترین موسیقی است. رامسر، کمپینگ کنار ساحل. تریلر پنجم‌چرخ را باز کرده‌ایم و چادر زده‌ایم زیر ستاره‌ها. آتش روشن است و کئی‌پلا با آش کدو می‌خوریم. شب‌های شمال، پر از ستاره و آرزوست. تالاب انزلی، پرنده‌ها یکی‌یکی می‌آیند و می‌روند. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و با دوربین، تماشا می‌کنیم. غروب، میرزاقاسمی با زیتون پرورده و ترشیجات محلی، خاطره‌ای می‌شود که تا همیشه با ما می‌ماند. ساحل، با خانواده. موتور هوم بزرگ است و همه جا می‌شود. کنار آب، ناهار را پهن می‌کنیم؛ قیمه نثار با دیماج، غذایی که مزه‌ی خانه را بیرون از خانه دارد. نوشهر، جنگل و ساحل در یک قدمی هم هستند. تریلر تاشو را کنار جنگل پارک می‌کنیم. صبح که بیدار می‌شویم، مه جنگل را پر کرده. می‌رویم توی آب و بعد، مرغ شکم‌پر با ترش سماق می‌خوریم؛ ترکیبی از جنگل و دریا. ساحل، دوچرخه‌ها را از ون کمپر بیرون می‌آوریم و کنار آب رکاب می‌زنیم. باد با موها بازی می‌کند و هرازگاهی می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. شب، کشمش‌پلو با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دوچرخه‌سواری را دارد. ییلاقات شمال، چشمه‌ها و آبشارهای کوچک. می‌رویم توی آب سرد و یخ‌زده و غوطه‌ور می‌شویم. موتور هوم آن بالاست و کباب ترش با باقالاخورش، غذاهایی که از دل طبیعت برخاسته‌اند. کنار دریا، کمپر بارداری و آتش. ماهی کبابی تازه، میرزاقاسمی دودی، آش گزنه و ترشی محلی. غذا که تمام می‌شود، زیر ستاره‌ها دراز می‌کشیم و به صدای موج گوش می‌دهیم. زمستان، شمال. برف باریده و دریا، طوفانیست. تریلر مجهز را پارک کرده‌ایم و از پشت شیشه، موج‌ها را تماشا می‌کنیم. آغوزمسما با فسنجان، غذایی که گرمای خانه را توی دل زمستان می‌آورد. بندر انزلی، قایق پدالی. پا می‌زنیم و قایق روی آب می‌لغزد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و بعد از قایق‌سواری، میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم. روزی ساده، اما پر از خاطره. دریاچه ولشت، شنا در آب زلال. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و می‌پریم توی آب که مثل آیینه است. بعد، چلو ماهی سفید با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دریاچه را تا ابد حفظ می‌کند. دریاچه ولشت، قایق‌رانی. موتور هوم روی تپه‌ی کناریست و ما قایق را به میان دریاچه می‌بریم. غروب که می‌شود، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو می‌خوریم و نور غروب را تماشا می‌کنیم. چورت، پیکنیک کنار دریاچه. تریلر تاشو در سایه‌ی درختان است و ما کدوبره با آش گزنه می‌خوریم. آب دریاچه، سبز و آرام و پرنده‌ها، مهمان همیشگی ما. دریاچه ولشت، صبح زود. مه روی آب نشسته و موتور هوم، تنها نقطه‌ی رنگی در این سفیدی است. پلا کباب با میرزاقاسمی، غذایی که با مه صبحگاهی عجین می‌شود. سد لار، شنا در آب سرد. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و می‌رویم توی آب. مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که بعد از شنا، لذتش دوچندان می‌شود. دریاچه الندان، قایق‌سواری بین نی‌زارها. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و بیج‌بیج با خورش ناردون می‌خوریم؛ غذایی که با صدای نی‌ها، هماهنگ است. شورمست، ماهیگیری کنار دریاچه. موتور هوم، تنها همراه ماست. ماهی‌ها یکی‌یکی به قلاب می‌افتند و چلو ماهی سفید با ترش سماق، پاداش این صبر است. ممرز، تماشای طبیعت. ون سه را پارک کرده‌ایم و از دور، دریاچه را تماشا می‌کنیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که دل را آرام می‌کند. دریاچه زریبار، دریاچه‌ای میان کوه‌ها. موتور هوم را کنار آب پارک می‌کنیم و کوفته تبریزی با آش کلم قمری می‌خوریم. هوای خنک و آب زلال، روحمان را تازه می‌کند. زریبار، ماهیگیری. ون کمپر، سایه‌ای برای استراحت است. دنده کباب با کوفته سیرابی، غذایی که مزه‌ی سفرهای کردستان را دارد. بهار، زریبار. ون دو پلاس را پارک کرده‌ایم و آب، هنوز سرد است. آش ترخینه دوغ با آبگوشت قورمه سبزی، غذایی که با طراوت بهار هماهنگ است. کنار زریبار، پیکنیک. تریلر مسافرتی را باز کرده‌ایم و کوفته تبریزی با دلمه برگ مو می‌خوریم؛ غذایی که بوی خانه‌ی مادربزرگ را دارد. کیش، جت‌اسکی روی آب‌های فیروزه‌ای. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی آب می‌دویم. خسته می‌شویم و قلیه ماهی با خرماپلو می‌خوریم؛ طعم جنوب، یعنی همین. قشم، غواصی در آب‌های زلال. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و زیر آب، دنیای مرجان‌ها را تماشا می‌کنیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی دریا را دارد. کیش، پاراسل. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و از بالا، جزیره را مثل یک نگین سبز می‌بینیم. قلیه میگو با فلافل، غذایی که هیجان پرواز را فراموش نمی‌کند. کیش، فلای‌بورد. روی آب پرواز می‌کنیم و تعادل، تنها چیزیست که به آن فکر می‌کنیم. موتور هوم، منتظرمان است و قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سرخوشی را دوچندان می‌کند. قشم، اسکوتر زیردریایی. ون دو را پارک کرده‌ایم و زیر آب، بین ماهی‌ها و مرجان‌ها گردش می‌کنیم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که یادگار این سفر است. کیش، کیبل‌اسکی. تریلر مسافرتی را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و روی آب، با سرعت حرکت می‌کنیم. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی پیروزی را دارد. هرمز، شاتل‌سواری. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و روی موج‌ها حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که خستگی سوار شدن را در می‌آورد. خلیج فارس، قایق بادبانی. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با باد، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که مزه‌ی آزادی دارد. کیش، پدل‌بورد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و روی تخته، آرام روی آب حرکت می‌کنیم. فلافل با قلیه ماهی، غذایی که با آرامش آب هماهنگ است. خلیج فارس، ماهیگیری با قایق. موتور هوم، منتظرمان است و ماهی‌ها، یکی‌یکی به قلاب می‌افتند. قلیه ماهی تازه با گبولی‌پلو، پاداش این صبر. قشم، قایق تندرو. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و با سرعت، دور جزیره می‌چرخیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که سرعت را با مزه عجین می‌کند. کیش، قایق شیشه‌ای. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و از زیر قایق، مرجان‌ها و ماهی‌ها را تماشا می‌کنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را دارد. چابهار، جت‌اسکی. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی دریای عمان می‌دویم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با طعم جنوب شرقی عجین است. کیش، غواصی شبانه. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و با چراغ زیر آب می‌رویم. شب، ماهی‌ها رنگ دیگری دارند. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. کیش، بنانا سواری گروهی. تریلر مسافرتی، جای ماست و خنده‌هایمان، بلندتر از موج‌ها. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی خنده را دارد. کیش، جت فلایر. ون یک را پارک کرده‌ایم و روی آب پرواز می‌کنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که ارتفاع را به یادمان می‌آورد. بندرعباس، کایت‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و باد، کایت را بالا می‌برد. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی باد جنوب را دارد. کیش، شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و آب، مثل شیر گرم است. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که گرمای جنوب را در خود دارد. خلیج فارس، غروب. موتور هوم رو به غروب پارک شده و قایق، روی آب آرام گرفته. گبولی‌پلو با قیمه بوشهری، غذایی که با رنگ نارنجی غروب، هماهنگ است. قشم، ماهیگیری آرام. تریلر پنجم‌چرخ، سایه‌ای برای استراحت است و آب، زلال و آرام. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با این آرامش عجین می‌شود. هنگام، تماشای لاک‌پشت‌ها. ون دو را پارک کرده‌ایم و لاک‌پشت‌ها آرام روی آب شناورند. قلیه میگو با پودینی کوسه، غذایی که یادگار مهربانی این موجودات است. کیش، ساحل مرجانی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و پیکنیک، کنار آب مرجانی. فلافل با سمبوسه و قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی رنگ‌های زیر آب را دارد. تنگه هرمز، قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و بین تنگه، حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که تاریخ را در خود دارد. بندر لنگه، قایق‌های محلی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و با قایق‌های چوبی، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با بوی چوب و دریا عجین است. قشم، سواحل بکر. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و آب، تنها صداییست که می‌شنویم. پودینی کوسه با بلالیت، غذایی که سکوت ساحل را به خاطر می‌آورد. جنوب، کمپینگ ساحلی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آتش روشن. قلیه ماهی کبابی با فلافل، غذایی که زیر ستاره‌های جنوب خورده می‌شود. خلیج فارس، تماشای دلفین‌ها. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و دلفین‌ها، مهمانان ناگهانی‌اند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. مکران، ماهیگیری. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که سواحل دور را به یاد می‌آورد. کیش، تریلر اسباب‌بازی‌کش. قیمه بوشهری با بلالیت و سمبوسه، غذایی که بوی ماجراجویی دارد. خلیج فارس، شب‌مانی. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و صدای آب، تنها موسیقی شب است. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با تاریکی شب هماهنگ است. لاوان، قایق‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دور جزیره می‌چرخیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که جزیره‌های دور را به یاد می‌آورد. چابهار، شنا. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و آب، زلال و گرم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرقی را دارد. هرمز، عکاسی از غروب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را سرخ می‌کند. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ غروب هماهنگ است. کیش، اسکله تفریحی. ون یک را پارک کرده‌ایم و قایق‌ها، ردیف شده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که با شلوغی اسکله عجین است. اسکله، پیاده‌روی. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و کنار آب قدم می‌زنیم. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با آرامش قدم‌زدن همراه است. مهارلو، دریاچه صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، رنگی دارد که هیچ جا ندیده‌ایم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با رنگ صورتی دریاچه، هماهنگ است. بختگان، تماشای دریاچه. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و پرندگان، روی آب شناورند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که مزه‌ی فارس را دارد. ارومیه، گل‌ولای درمانی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و بدنمان را به گل‌ولای می‌مالیم. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که گرمای دریاچه شور را دارد. قم، حوض سلطان. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، تا چشم کار می‌کند، سفید است. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این سفیدی بی‌نهایت، هماهنگ است. کازرون، پریشان. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، زلال و آرام. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با آرامش دریاچه عجین است. پریشان، ماهیگیری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماهی‌ها، زیر نور خورشید می‌درخشند. یخنی نخود با سالاد شیرازی، غذایی که صبر را به خاطر می‌آورد. اوان، قایق‌رانی. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، میان کوه‌ها آرام گرفته. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که مزه‌ی قزوین را دارد. گهر، کمپینگ. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که با هوای خنک لرستان هماهنگ است. کوه گل، شب‌مانی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، مهمانان شب ما هستند. کوفته سیرابی با کشکینه، غذایی که با سکوت کوهستان عجین است. مهارلو، عکاسی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوربین، رنگ صورتی را ثبت می‌کند. دمپختک شیرازی با اشکنه، غذایی که با رنگ‌های دریاچه هماهنگ است. حوض سلطان، تماشا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، زیر آفتاب می‌درخشد. آش شله قلمکار با یتیمچه، غذایی که با این بی‌نهایت سفید همراه است. پریشان، قایق‌سواری. تریلر مسافرتی را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب می‌لغزد. دمپختک شیرازی با پلوی شیرازی، غذایی که با حرکت قایق هماهنگ است. سواحل چابهار، شنا در آب‌های نیلی. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و موج‌های دریای عمان، با پاهایمان بازی می‌کنند. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرق را دارد. خلیج فارس، قایق‌سواری در مه صبح. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این مه عجین می‌شود. جزیره هنگام، تماشای غروب با لاک‌پشت‌ها. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌رقصد. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این لحظات طلایی همراه است. کیش، شب‌های پرستاره کنار ساحل. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر نزدیکند که انگار می‌شود آن‌ها را لمس کرد. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. سد لار، صبح زود و شنا در آب یخ. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. مرغ ترش با خورش آلو، غذایی که گرمای صبح را به بدن برمی‌گرداند. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان نی‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نی‌ها، بلندتر از قدمان هستند. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که با خش‌خش نی‌ها همراه است. سواحل رامسر، اسکی روی آب در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌لغزد. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که با رنگ نارنجی آب عجین است. دریاچه الندان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و پرندگان، بال‌بال می‌زنند. بیج‌بیج با اردک شکم‌پر، غذایی که با پرندگان هماهنگ است. کیش، پیاده‌روی روی اسکله در شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نورهای اسکله، روی آب می‌رقصند. سمبوسه با چای جنوبی، غذایی که با این نورها همراه است. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب‌های کریستالی. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که می‌شود ته آن را دید. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با شفافیت آب هماهنگ است. چابهار، ماهیگیری در ساحل مکران. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با بزرگی دریا عجین است. دریاچه پریشان، شب‌مانی کنار آب. تراک‌کمپر را درست لب ساحل پارک کرده‌ایم و در باز است. ماه کامل از دل کوه‌ها بالا آمده و روی آب، یک راه نورانی درست کرده. ماهی‌هایی که خودمان صید کردیم، روی آتش در حال پختن است. بوی دود و سبزی و نم دریاچه، توی هوای خنک شب پیچیده. دمپختک شیرازی با ماهی تازه، غذایی که با صدای قورباغه‌های شب، هماهنگ است. تا صبح، با چای و ستاره‌ها حرف زدیم. دریاچه زریبار، صبح مه‌آلود. از خواب بیدار می‌شویم و مه آنقدر غلیظ است که آب را نمی‌بینیم. کفش می‌کنیم و می‌رویم توی آب سرد. هر چه شنا می‌کنیم، مه کم‌کم کنار می‌رود و کوه‌ها یکی‌یکی نمایان می‌شوند. قایق را به آب می‌زنیم و تا وسط دریاچه می‌رویم. برگشتیم، کوفته تبریزی با آش ماست، گرم و آماده است. سواحل گیلان، وقتی باران می‌بارد. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و باران، روی سقف می‌کوبد. از پنجره، موج‌های طوفانی را تماشا می‌کنیم. خورش سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با این هوای بارانی، جان می‌گیرد. یک روز تمام، با کتاب و صدای باران و بوی غذا. خلیج فارس، غروب در جزیره هرمز. ون کمپر را روی تپه‌ای پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را قرمز می‌کند. خاک سرخ جزیره، با رنگ غروب یکی شده. می‌رویم توی آب گرم و شنا می‌کنیم. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با پودینی کوسه، کنار آتش منتظرمان است. شمال، جنگل و دریا در یک قاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار جاده‌ای که از جنگل به دریا می‌رسد پارک کرده‌ایم. یک طرف، درختان بلند و سرسبز، طرف دیگر، آب نیلی. کیف می‌کنیم و می‌رویم توی جنگل، بعد برمی‌گردیم و می‌پریم توی دریا. مرغ شکم‌پر با اسپناساک، غذایی که مزه‌ی این تضاد را دارد. دریاچه ولشت، شب‌های تابستان. تریلر تاشو را زیر درختان پارک کرده‌ایم و گرما، تنمان را اذیت می‌کند. می‌رویم توی آب خنک و غوطه‌ور می‌شویم. بیرون که می‌آییم، چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم و زیر ستاره‌ها، تا صبح بیدار می‌مانیم. جنوب، ساحل بندرعباس. موتور هوم را سایه‌انداز کرده‌ایم و آب، مثل دیگ بزرگ آب گرم است. بعدازظهر، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، قلیه میگو با سمبوسه و فلافل، غذایی که با گرمای جنوب، هماهنگ است. رامسر، کابل‌اسکی روی آب. تریلر مسافرتی را کنار دریا پارک کرده‌ایم و با طناب به قایق بسته شده‌ایم. روی آب می‌لغزیم و قطرات، صورت را می‌پوشانند. بعد، کئی‌انار با آش کدو، غذایی که خستگی را از تن بیرون می‌کند. قشم، دره‌ی ستاره‌ها و ساحل. ون دو را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب خلیج فارس. غروب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که عجیب‌ترین ترکیب سفرمان است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان مه. صبح زود، قایق را به آب می‌زنیم و مه، آنقدر غلیظ است که راه را گم می‌کنیم. صدای پرندگان، تنها راهنماست. چند ساعتی می‌گردیم و برمی‌گردیم به موتور هوم؛ میرزاقاسمی با زیتون پرورده، گرم و حاضر. سد کرج، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. آب سرد و زلال است و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کباب کوبیده با برنج، غذایی که با صدای آبشارهای کوچک، هماهنگ است. مازندران، رودخانه‌های خروشان. موتور هوم را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، با سرعت پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. بیرون که می‌آییم، باقالاخورش با نان تازه، منتظرمان است. کیش، شب‌های پرنور. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و نورهای جزیره، روی آب می‌رقصند. شب‌ها، قلیه ماهی با خرماپلو و چای جنوبی، غذایی که با این شلوغی شب، عجین است. جنگل‌های شمال، شنا در چشمه‌ها. تریلر تاشو را کنار یک چشمه‌ی کوچک پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که نفس را می‌برد. چند دقیقه شنا می‌کنیم و بیرون می‌پریم. آش گزنه با نرگسی اسفناج، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. خوزستان، کارون و شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، ولرم است. ماهی‌گیری هم می‌کنیم و قلیه ماهی با سبزیجات محلی را روی آتش می‌پزیم. شب‌های کارون، گرم و پر از خاطره‌ست. دریاچه ارومیه، نمک و شناور شدن روی آب. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن شناور می‌شویم. تجربه‌ای عجیب و به‌یادماندنی. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که با این عجیب‌ترین دریاچه، هماهنگ است. چابهار، ساحل مرجانی و غواصی. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و با عینک غواصی، زیر آب را تماشا می‌کنیم. دنیای زیر آب، پر از رنگ و حرکت است. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را به خاطر می‌آورد. گیلان، شالیزارها و تالاب. ون کمپر را کنار شالیزار پارک کرده‌ایم و هوا، بوی برنج تازه می‌دهد. قایق را به تالاب می‌بریم و تا غروب می‌گردیم. برگشتیم، کباب ترش با سیرقلیه، غذایی که بوی برنج و آب را دارد. قشم، جنگل‌های حرا. موتور هوم را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به میان درختان حرا می‌رویم. ریشه‌ها توی آب و پرنده‌ها، لای شاخه‌ها. غروب، گبولی‌پلو با قلیه میگو، غذایی که با حرا و غروب، هماهنگ است. بندر ترکمن، صبح ماهیگیری. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، چوب به دست، کنار آب ایستاده‌ایم. مه صبح، روی آب نشسته و ماهی‌ها، تازه بیدار شده‌اند. ماهی سفید کبابی با ترش سماق، غذایی که صبح زود را به یاد می‌آورد. ساحل نور، غروب و آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و غروب، آتش روشن می‌کنیم. ماهی کبابی و بیج‌بیج، کنار آتش در حال پختن است. ستاره‌ها یکی‌یکی می‌آیند و ما، تا دیروقت، دور آتش می‌نشینیم. رشت، بازار و ساحل. موتور هوم را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و می‌رویم بازار رشت. برمی‌گردیم با سبزی و ماهی تازه. همان شب، میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی بازار و دریا را با هم دارد. دریاچه گهر، شب‌مانی در میان کوه‌ها. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و دورتادور، کوه‌های سربه‌فلک کشیده. شب، دما پایین می‌آید و آتش، تنها گرمایمان است. آبگوشت بامیه با کوفته سیرابی، غذایی که با این سرما و کوهستان، عجین است. خلیج فارس، سوار شدن بر دلفین‌ها. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به دل دریا می‌زنیم. دلفین‌ها، دور قایق می‌چرخند و با ما بازی می‌کنند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. کیش، غواصی با اسکوتر. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با اسکوتر زیر آب، بین مرجان‌ها می‌گردیم. نور خورشید از بالا می‌تابد و دنیای زیر آب، مثل یک رویاست. بیرون، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، منتظرمان است. تالاب انزلی، قایق و چای عصر. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌زارها می‌بریم. چای دم می‌کنیم و قایق، آرام روی آب می‌لغزد. عصر، میرزاقاسمی با ترشی محلی و زیتون پرورده، غذایی که با آرامش عصر، هماهنگ است. دریای خزر، موج‌سواری حرفه‌ای. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و تخته به دست، به دل موج‌ها می‌زنیم. هر موج، یک چالش است. خسته می‌شویم و مرغ لاکو با نازخاتون، غذایی که قدرت را برمی‌گرداند. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب کریستالی. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که هر سنگی توی آب را می‌شود دید. تا غروب، شنا و بازی و خنده. شب، قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این آب زلال، هماهنگ است. دریاچه پریشان، ماهیگیری عصر. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و عصر، چوب به دست، کنار آب نشسته‌ایم. خورشید پایین می‌رود و آب، نارنجی می‌شود. ماهی‌ها یکی‌یکی می‌افتند و دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این غروب، عجین است. ساحل بابلسر، شب‌های پرستاره. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و شب، ستاره‌ها، کل آسمان را پر کرده‌اند. چلو ماهی سفید با خورش آلو، غذایی که با این آسمان پرستاره، خاطره‌انگیز می‌شود. چابهار، قایق‌سواری در دریای عمان. تریلر مسافرتی را ساحل پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب‌های نیلی حرکت می‌کند. باد می‌وزد و بادبان، پر می‌شود. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که با این دریای بزرگ، هماهنگ است. رامسر، اسکی روی آب با خانواده. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و همه، یک‌یک، تخته می‌بندیم و روی آب می‌لغزیم. خنده‌های بچه‌ها، بلندتر از صدای موتور است. کئی‌پلا با اسپناساک، غذایی که خنده‌ی بچه‌ها را به یاد می‌آورد. انزلی، قایق‌سواری در باران. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و باران، شروع می‌شود. قایق را به آب می‌زنیم و باران، روی آب و نی‌ها می‌بارد. برگشتیم، کویی خورش با خوتکا فسنجان، غذایی که با باران و نی‌ها، عجین است. جزیره هرمز، خاک‌های رنگی و دریا. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و خاک‌های رنگی جزیره، زیر پاهایمان است. می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ‌های جزیره هماهنگ است. دریاچه اوان، قایق‌رانی در میان کوه‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دریاچه، لای کوه‌های قزوین نشسته. قایق را به آب می‌زنیم و ساعتی، فقط با صدای پارو و آب، پیش می‌رویم. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که با سکوت کوهستان همراه است. سواحل مازندران، صبح‌های پر از مه. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، آنقدر غلیظ است که دریا را نمی‌بینیم. می‌رویم توی آب و مه، دورمان حلقه زده. بیرون، مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که با این مه، خاطره‌انگیز است. قشم، غواصی شبانه در آب‌های گرم. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، با چراغ به زیر آب می‌رویم. ماهی‌های شب‌زده، زیر نور چراغ می‌رقصند. بیرون، پودینی کوسه با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. تالاب میقان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. ون کمپر را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرندگان، می‌گردیم. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این پرندگان، هماهنگ است. خزر، شنا در روزهای گرم تابستان. تریلر پنجم‌چرخ را سایه‌انداز کرده‌ایم و گرما، طاقت‌فرساست. هر نیم‌ساعت، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. پلا کباب با دوغ، غذایی که خنکی آب را به یاد می‌آورد. ساحل گلوگاه، شب‌های مه‌آلود. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، شب، از آب بلند می‌شود. دور آتش نشسته‌ایم و کباب ترش با بیج‌بیج می‌خوریم. مه و دود آتش، با هم قاطی شده و یک خاطره‌ی عجیب ساخته‌اند. دریاچه بختگان، تماشای دریاچه در غروب. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و غروب، دریاچه را قرمز و نارنجی می‌کند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این غروب، هماهنگ است. سواحل تنکابن، ماهیگیری و پختن روی آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح تا شب، ماهی‌گیری می‌کنیم. هر چه صید می‌کنیم، همان لحظه روی آتش می‌گذاریم. باقالا وابیج با ماهی شور، غذایی که تازه‌ترین غذای عمرمان بود. قشم، جزیره‌ی هرمز و قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌چرخانیم. هر گوشه، یک رنگ و یک دید جدید. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. جاده‌ی چالوس، توقف کنار رودخانه. تریلر تاشو را کنار جاده پارک کرده‌ایم و صدای آب، از پایین می‌آید. می‌رویم پایین و می‌پریم توی آب خنک. مرغ لاکو با نان تازه، غذایی که با این توقف ناگهانی، خاطره‌انگیز می‌شود. خلیج فارس، شب‌های پرنور و قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و شب، با قایق به دل دریا می‌زنیم. نور شهر، روی آب می‌تابد و مسیر را روشن می‌کند. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که با این نورها، همراه است. کیش، تفریحات آبی از صبح تا شب. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و یک روز کامل، فقط بازی با آب؛ جت‌اسکی، پاراسل، شنا، قایق‌سواری. شب که می‌شود، قیمه بوشهری با سمبوسه، غذایی که یک روز پر از هیجان را به خاطر می‌آورد. دریاچه شورمست، ماهیگیری و سکوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و دریاچه، خلوت و آرام است. ساعتی نشسته‌ایم و به آب نگاه کرده‌ایم. ماهی‌ها، خودشان می‌آیند. چلو ماهی سفید با ترش سماق، غذایی که با این سکوت، عجین است. رامسر، شنا در چشمه‌های آب گرم. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و چشمه‌های آب گرم، درست کنار دریا. یک روز، بین آب گرم چشمه و آب سرد دریا، رفت‌وآمد کردیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که این تضاد را به یاد می‌آورد. هرمز، پیاده‌روی در ساحل و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ساحل هرمز، پر از سنگریزه‌های رنگی. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با سنگریزه‌های رنگی، هماهنگ است. دریاچه پریشان، شبِ مه‌تاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و مه‌تاب، روی آب نشسته. شب، قایق را به آب می‌زنیم و روی آب‌های نقره‌ای، پارو می‌زنیم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این شب مه‌تابی، خاطره‌ای رویایی می‌شود. جاده‌ی ساحلی شمال، توقف‌های مکرر. ون کمپر را هر جایی که دلمان خواست، پارک می‌کردیم و می‌رفتیم توی آب. یک روز، ده بار رفتیم و آمدیم. شب، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو، غذایی که مزه‌ی این توقف‌های بی‌پایان را دارد. قشم، ساحل صخره‌ای و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صخره‌ها، حوضچه‌های کوچکی ساخته‌اند. توی هر حوضچه، ماهی‌های کوچک می‌چرخند. شنا می‌کنیم و لای صخره‌ها، بالا و پایین می‌رویم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با صخره‌ها، هماهنگ است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در مه غروب. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، مه از آب بلند می‌شود. قایق را به میان نی‌ها می‌بریم و مه، دورمان حلقه می‌زند. میرزاقاسمی با زیتون پرورده، غذایی که با این مه غروب، عجین است. چالوس، ساحل شلوغ اما خلوت خودمان. تریلر تاشو را گوشه‌ای پارک کرده‌ایم که کسی نیست. فقط ما و دریا. تمام روز، شنا، آفتاب گرفتن و استراحت. شب، بیج‌بیج با کدوبره، غذایی که با این خلوتِ پیدا شده، خاطره‌انگیز است. دریاچه گهر، شنا در آب یخ‌زده. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که می‌شود یخ را توی آن دید. چند ثانیه شنا می‌کنیم و با فریاد، بیرون می‌پریم. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. سواحل بندرعباس، شب‌های گرم. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و گرما، از زمین بلند می‌شود. شب‌ها، می‌رویم توی آب گرم و تا دیروقت، شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شب‌های گرم، هماهنگ است. کیش، سوار شدن بر قایق تندرو. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و قایق، با سرعت روی آب می‌دود. آب از هر طرف، به صورت می‌پاشد. بعد، قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که سرعت را به یاد می‌آورد. جنگل‌های مازندران، شنا در آبشارهای کوچک. ون کمپر را کنار جنگل پارک کرده‌ایم و پیاده می‌رویم تا به آبشار می‌رسیم. زیر آبشار می‌ایستیم و آب، روی شانه‌هایمان می‌کوبد. نازخاتون با مرغ ترش، غذایی که با این آبشارها، عجین است. دریای خزر، صبح‌های پر از ماهی. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، ماهی‌گیرها برمی‌گردند با صید تازه. از آنها می‌خریم و همان لحظه، روی آتش می‌گذاریم. چلو ماهی سفید، غذایی که تازه‌تر از این نمی‌شود. قشم، ساحل دره‌ی تندیس‌ها. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب. قلیه میگو با سمبوسه، غذایی که با تندیس‌های سنگی و آب دریا، هماهنگ است. دریاچه ارومیه، شناور شدن روی آب شور. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن دراز می‌کشیم و کتاب می‌خوانیم. کوفته تبریزی با دلمه برگ مو، غذایی که با این شناوری عجیب، همراه است. ساحل نور، شبِ آتش‌بازی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آتش‌بازی است. نورهای رنگین، روی آب می‌تابند. کباب ترش با باقالاخورش، غذایی که با این نورها، خاطره‌انگیز می‌شود. کیش، اسکی روی آب با بچه‌ها. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و بچه‌ها، برای اولین بار تخته می‌بندند. تعجب و خنده‌شان، قشنگ‌ترین صحنه است. قلیه ماهی با فلافل، غذایی که اولین‌ها را به یاد می‌آورد. تالاب انزلی، قایق‌سواری و چیدن نی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌ها می‌بریم. نی می‌چینیم و برای بچه‌ها ساز درست می‌کنیم. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی نیِ تازه را دارد. خلیج فارس، شنا در شب‌های مهتاب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماه کامل، روی آب نشسته. شب، می‌رویم توی آب و مهتاب، راهمان را روشن می‌کند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این شب مهتابی، رویایی می‌شود. مازندران، رودخانه‌ی هراز. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، خروشان پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. مرغ لاکو با باقالا وابیج، غذایی که با این جریان تند، هماهنگ است. قشم، بازدید از جزیره‌ی هنگام و شنا. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و با قایق، به هنگام می‌رویم. آنجا، آب زلال‌تر است و لاک‌پشت‌ها، مهمان‌اند. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که با لاک‌پشت‌ها، هماهنگ است. دریاچه ولشت، عصرهای پاییزی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و برگ‌ها، زرد شده‌اند و روی آب می‌افتند. شنا می‌کنیم و برگ‌ها، دورمان جمع می‌شوند. بیج‌بیج با خورش ناردون، غذایی که با برگ‌های پاییزی، خاطره‌انگیز است. کیش، پیاده‌روی در ساحل و شنا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و ساحل، تقریباً خلوت است. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با این پیاده‌روی، همراه است. سواحل گیلان، باران و شنا در دریا. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و باران، می‌بارد. می‌رویم توی آب و باران، با قطره‌های دریا قاطی می‌شود. سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با باران و دریا، عجین است. جزیره هرمز، قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌گردانیم. هر گوشه، رنگی جدید؛ خاک سرخ، آب نیلی، آسمان نارنجی. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. رامسر، چشمه‌های آب گرم و سرد. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و یک روز، بین چشمه‌ی آب گرم و دریا، در رفت‌وآمدیم. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که این رفت‌وآمد را به یاد می‌آورد. دریاچه پریشان، شنا در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، آب را طلایی می‌کند. می‌رویم توی آب و نور طلایی، پوست را نوازش می‌کند. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این طلایی‌ها، عجین است. خلیج فارس، شب‌های پر از ستاره. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر زیادند که آسمان را پر کرده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. چالوس، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. وسط دریا، پیکنیک می‌کنیم؛ ساندویچ و میوه و چای. میرزاقاسمی با نان، غذایی که با این پیکنیک آبی، خاطره‌انگیز است. قشم، ساحل بکر و خلوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و هیچ کس، جز ما، آنجا نیست. تمام روز، شنا، آفتاب، سکوت. شب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این خلوت، هماهنگ است. دریاچه مهارلو، تماشای رنگ صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، صورتی است. باورمان نمی‌شود که چنین رنگی در طبیعت وجود دارد. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این رنگ عجیب، عجین است. بندر انزلی، عصرهای پر از پرنده. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و پرنده‌ها، یکی‌یکی برمی‌گردند به تالاب. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرنده‌ها می‌گردیم. کباب ترش با میرزاقاسمی، غذایی که با این پرنده‌ها، همراه است. سواحل مازندران، دوچرخه‌سواری کنار آب. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوچرخه‌ها را پیاده می‌کنیم. کیلومترها کنار ساحل رکاب می‌زنیم و هرازگاهی، می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. کشمش‌پلو با مرغ ترش، غذایی که با این دوچرخه‌سواری، خاطره‌انگیز است. کیش، شنا در آب‌های شفاف شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آب شفاف‌تر می‌شود. با عینک غواصی، زیر آب را نگاه می‌کنیم و ماهی‌های شب‌زده را می‌بینیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شفافیت شب، همراه است. تالاب انزلی، صبح زود و مه‌گرفتگی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صبح، مه تمام تالاب را پر کرده. قایق را به آب می‌زنیم و در مه، گم می‌شویم. میرزاقاسمی دودی، غذایی که با این مه، طعم دیگری دارد. شمال، کلبه‌ای کنار دریا. ون کمپر را کنار یک کلبه‌ی چوبی پارک کرده‌ایم و دریا، تنها چند قدم فاصله دارد. هر روز صبح، می‌رویم توی آب و بعد، صبحانه‌ی محلی می‌خوریم. نان و پنیر و گردو با چای، غذایی که با این صبح‌ها، عجین است.

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی

غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در باز می‌شود و بوی نمک و ماهی تازه می‌پیچد توی دماغ. پای برهنه می‌گذاریم توی آب خنک خزر و موج‌ها می‌آیند تا قوزک پا را می‌بوسند. بعد از شنا، میرزا قاسمی دودی شده روی آتش را با نان تازه می‌چشیم و تا صبح صدای موج گوش می‌دهیم. سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم در نوشهر. مه صبحگاهی روی آب نشسته و ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچکشان رفته‌اند سر کار. می‌رویم توی آب، تن می‌دهیم به موج‌ها و بعد ماهی سفید سرخ‌شده‌ای که خودمان صید کردیم را با خورش سیرقلیه‌ی محلی نوش جان می‌کنیم. عطر سیر و سبزی، تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود. جت‌اسکی می‌زنیم روی موج‌های بابلسر. آب به صورت می‌پاشد و خنده‌مان بلندتر از صدای موتور است. خسته که می‌شویم، موتور هوم را کنار ساحل پارک می‌کنیم و چلو ماهی سفید با خورش آلو می‌خوریم؛ مزه‌ی ترش و شیرینش، همان مزه‌ی زندگی است. پاراسل می‌رویم روی دریای خزر. از بالا که نگاه می‌کنی، آب مثل یک آیینه‌ی آبی بزرگ است و تراک‌کمپر کوچک مان مثل یک دانه‌ی برف روی ساحل. پایین که می‌آییم، مرغ شکم‌پر مازندرانی روی آتش در حال پختن است و بوی آن، تمام خستگی پرواز را از تنمان بیرون می‌کند. قایق را می‌بریم توی تالاب انزلی. نی‌زارها تا بی‌نهایت کشیده شده‌اند و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق که آرام می‌گیرد، دست می‌کنیم توی آب و علف‌های هرز را لمس می‌کنیم. شب، کنار موتور هوم نشسته‌ایم و میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم؛ بوی دود و سبزی، خاطره‌ای می‌شود که تا سال‌ها با ما می‌ماند. بندر ترکمن، صبح زود. با کمپر بارداری رسیده‌ایم و چوب ماهی‌گیری دستمان است. آب خزر آرام است و ماهی‌های خاویار، زیر سطح آب می‌چرخند. هرچه صبر می‌کنیم، یک ماهی بزرگ به تورمان می‌افتد. همان لحظه آتش روشن می‌کنیم و پلا کباب با آغوزمسما را کنار ساحل می‌پزیم؛ لذتی که با هیچ سفره‌ای قابل مقایسه نیست. رامسر، اسکی روی آب. تخته زیر پا و طناب به موتور قایق بسته است. با سرعت روی آب می‌لغزیم و قطرات، پشت سرمان یک راه ابریشم از نور می‌سازند. خسته که می‌شویم، تریلر پنجم‌چرخ را پارک می‌کنیم کنار ساحل و کئی‌پلا با آش گزنه را می‌خوریم؛ گرمای غذا، سوز بدنمان را خوب می‌کند. غواصی می‌رویم توی آب‌های زلال گیلان. زیر آب، دنیای دیگریست؛ ماهی‌های رنگی، سنگ‌های صیقلی و نور خورشید که از بالا می‌تابد. بیرون که می‌آییم، ون تبدیل‌شده منتظرمان است. کویی خورش با خوتکا فسنجان را روی اجاق می‌گذاریم و با صدای پرندگان، غذا را نوش جان می‌کنیم. بندر انزلی، قایق بادبانی. باد بادبان را پر می‌کند و قایق روی آب می‌لغزد. در باز است و بوی دریا توی موهایمان می‌پیچد. غروب که می‌شود، موتور هوم را پارک می‌کنیم و میرزاقاسمی با زیتون پرورده می‌خوریم. دریا در غروب، رنگی می‌شود که هیچ نقاشی نمی‌تواند بکشد. متل‌قو، شاتل سواری. با سرعت روی موج‌ها حرکت می‌کنیم و آب از هر طرف به صورتمان می‌پاشد. فریادهای شادی‌مان تا ساحل می‌رود. بعد از آن، تریلر تاشو را باز می‌کنیم و کباب ترش با باقالاخورش می‌خوریم؛ مزه‌ی ترشش، همان مزه‌ی هیجانِ سوار شدن بود. سواحل مازندران، کایت سواری. باد می‌آید و کایت را بالا می‌برد. روی تخته، با سرعت روی آب می‌دوید؛ انگار که پرنده‌ای روی سطح آب. خسته می‌شویم و ون کمپر را پارک می‌کنیم؛ مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که مزه‌ی غروب شمال را دارد. شب شده و دریای خزر، تاریک و پرستاره. چوب ماهی‌گیری را انداخته‌ایم توی آب و منتظریم. خاموشیِ شب، با صدای آب و ستاره‌ها ترکیب شده. هرچه صبر می‌کنیم، ماهی به قلاب می‌افتد و همان شب، کنار تریلر پنجم‌چرخ نشسته‌ایم و چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم؛ شبی که هیچ وقت تکراری نمی‌شود. نور، کنار ساحل. پیکنیک راه انداخته‌ایم و غذا روی آتش است. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما بیج‌بیج با کته و کدوبره را آماده می‌کنیم. خورشید کمکم پایین می‌رود و ساحل، نارنجی می‌شود. موتور هوم کنارمان، یک خانه‌ی کوچک، یک دنیا خاطره. خلیج گرگان، قایق موتوری. با سرعت روی آب می‌دویم و باد، صورت را می‌زند. دورتادور، پرندگان سفید بال بال می‌زنند. بعد، ون دو پلاس را پارک می‌کنیم و ناردونی با اسفناج مرجی را می‌خوریم؛ عطر سبزی و جاده، تا شب با ماست. رشت، غروب. ساحل آرام است و کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم رو به غروب. چای دم می‌کنیم و کته کباب با ترش‌ترشو می‌خوریم. غروب گیلان، قشنگ‌ترین غروب دنیاست. جنگل‌های شمال، پیاده‌روی می‌کنیم تا به یک رودخانه می‌رسیم. آب سرد و زلال است. لباس می‌کنیم و می‌پریم توی آب. بیرون که می‌آییم، موتور هوم چشمک می‌زند و خورشت ناردون با اردک شکم‌پر، غذایی که مزه‌ی جنگل و آب را با هم دارد. قایق کوچکی می‌گیریم به سمت جزیره آشوراده. جزیره خلوت است و پرندگان، تنها ساکنانش. کنار آب نشسته‌ایم و ماهی سفید کبابی با آش گزنه می‌خوریم. آنقدر ساکت است که صدای بال‌زدن پرنده را می‌شوی. تنکابن، چوب ماهی‌گیری به دست. ساحل خلوت است و آب، آرام. ماهی‌ها یکی‌یکی به قلاب می‌افتند و ما در سکوت، فقط با صدای موج‌ها حرف می‌زنیم. بعد، موتور هوم را باز می‌کنیم و باقالا وابیج با ماهی شور را گرم می‌کنیم؛ غذایی که یادگار این سکوت است. کلاردشت، ساحل آرام. ون کمپر را سایه‌انداز کرده‌ایم زیر یک درخت. دراز می‌کشیم و به ابرها نگاه می‌کنیم. هرازگاهی می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، پلا کباب با مرغ لاکو، غذایی که عطر کوه و دریا را با هم دارد. چالوس، ساحل شلوغ. اما ما گوشه‌ای خلوت پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما فسنجان گیلانی با ماهی سفید را آماده می‌کنیم. صدای خنده و آب، قشنگ‌ترین موسیقی است. رامسر، کمپینگ کنار ساحل. تریلر پنجم‌چرخ را باز کرده‌ایم و چادر زده‌ایم زیر ستاره‌ها. آتش روشن است و کئی‌پلا با آش کدو می‌خوریم. شب‌های شمال، پر از ستاره و آرزوست. تالاب انزلی، پرنده‌ها یکی‌یکی می‌آیند و می‌روند. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و با دوربین، تماشا می‌کنیم. غروب، میرزاقاسمی با زیتون پرورده و ترشیجات محلی، خاطره‌ای می‌شود که تا همیشه با ما می‌ماند. ساحل، با خانواده. موتور هوم بزرگ است و همه جا می‌شود. کنار آب، ناهار را پهن می‌کنیم؛ قیمه نثار با دیماج، غذایی که مزه‌ی خانه را بیرون از خانه دارد. نوشهر، جنگل و ساحل در یک قدمی هم هستند. تریلر تاشو را کنار جنگل پارک می‌کنیم. صبح که بیدار می‌شویم، مه جنگل را پر کرده. می‌رویم توی آب و بعد، مرغ شکم‌پر با ترش سماق می‌خوریم؛ ترکیبی از جنگل و دریا. ساحل، دوچرخه‌ها را از ون کمپر بیرون می‌آوریم و کنار آب رکاب می‌زنیم. باد با موها بازی می‌کند و هرازگاهی می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. شب، کشمش‌پلو با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دوچرخه‌سواری را دارد. ییلاقات شمال، چشمه‌ها و آبشارهای کوچک. می‌رویم توی آب سرد و یخ‌زده و غوطه‌ور می‌شویم. موتور هوم آن بالاست و کباب ترش با باقالاخورش، غذاهایی که از دل طبیعت برخاسته‌اند. کنار دریا، کمپر بارداری و آتش. ماهی کبابی تازه، میرزاقاسمی دودی، آش گزنه و ترشی محلی. غذا که تمام می‌شود، زیر ستاره‌ها دراز می‌کشیم و به صدای موج گوش می‌دهیم. زمستان، شمال. برف باریده و دریا، طوفانیست. تریلر مجهز را پارک کرده‌ایم و از پشت شیشه، موج‌ها را تماشا می‌کنیم. آغوزمسما با فسنجان، غذایی که گرمای خانه را توی دل زمستان می‌آورد. بندر انزلی، قایق پدالی. پا می‌زنیم و قایق روی آب می‌لغزد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و بعد از قایق‌سواری، میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم. روزی ساده، اما پر از خاطره. دریاچه ولشت، شنا در آب زلال. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و می‌پریم توی آب که مثل آیینه است. بعد، چلو ماهی سفید با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دریاچه را تا ابد حفظ می‌کند. دریاچه ولشت، قایق‌رانی. موتور هوم روی تپه‌ی کناریست و ما قایق را به میان دریاچه می‌بریم. غروب که می‌شود، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو می‌خوریم و نور غروب را تماشا می‌کنیم. چورت، پیکنیک کنار دریاچه. تریلر تاشو در سایه‌ی درختان است و ما کدوبره با آش گزنه می‌خوریم. آب دریاچه، سبز و آرام و پرنده‌ها، مهمان همیشگی ما. دریاچه ولشت، صبح زود. مه روی آب نشسته و موتور هوم، تنها نقطه‌ی رنگی در این سفیدی است. پلا کباب با میرزاقاسمی، غذایی که با مه صبحگاهی عجین می‌شود. سد لار، شنا در آب سرد. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و می‌رویم توی آب. مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که بعد از شنا، لذتش دوچندان می‌شود. دریاچه الندان، قایق‌سواری بین نی‌زارها. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و بیج‌بیج با خورش ناردون می‌خوریم؛ غذایی که با صدای نی‌ها، هماهنگ است. شورمست، ماهیگیری کنار دریاچه. موتور هوم، تنها همراه ماست. ماهی‌ها یکی‌یکی به قلاب می‌افتند و چلو ماهی سفید با ترش سماق، پاداش این صبر است. ممرز، تماشای طبیعت. ون سه را پارک کرده‌ایم و از دور، دریاچه را تماشا می‌کنیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که دل را آرام می‌کند. دریاچه زریبار، دریاچه‌ای میان کوه‌ها. موتور هوم را کنار آب پارک می‌کنیم و کوفته تبریزی با آش کلم قمری می‌خوریم. هوای خنک و آب زلال، روحمان را تازه می‌کند. زریبار، ماهیگیری. ون کمپر، سایه‌ای برای استراحت است. دنده کباب با کوفته سیرابی، غذایی که مزه‌ی سفرهای کردستان را دارد. بهار، زریبار. ون دو پلاس را پارک کرده‌ایم و آب، هنوز سرد است. آش ترخینه دوغ با آبگوشت قورمه سبزی، غذایی که با طراوت بهار هماهنگ است. کنار زریبار، پیکنیک. تریلر مسافرتی را باز کرده‌ایم و کوفته تبریزی با دلمه برگ مو می‌خوریم؛ غذایی که بوی خانه‌ی مادربزرگ را دارد. کیش، جت‌اسکی روی آب‌های فیروزه‌ای. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی آب می‌دویم. خسته می‌شویم و قلیه ماهی با خرماپلو می‌خوریم؛ طعم جنوب، یعنی همین. قشم، غواصی در آب‌های زلال. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و زیر آب، دنیای مرجان‌ها را تماشا می‌کنیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی دریا را دارد. کیش، پاراسل. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و از بالا، جزیره را مثل یک نگین سبز می‌بینیم. قلیه میگو با فلافل، غذایی که هیجان پرواز را فراموش نمی‌کند. کیش، فلای‌بورد. روی آب پرواز می‌کنیم و تعادل، تنها چیزیست که به آن فکر می‌کنیم. موتور هوم، منتظرمان است و قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سرخوشی را دوچندان می‌کند. قشم، اسکوتر زیردریایی. ون دو را پارک کرده‌ایم و زیر آب، بین ماهی‌ها و مرجان‌ها گردش می‌کنیم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که یادگار این سفر است. کیش، کیبل‌اسکی. تریلر مسافرتی را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و روی آب، با سرعت حرکت می‌کنیم. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی پیروزی را دارد. هرمز، شاتل‌سواری. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و روی موج‌ها حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که خستگی سوار شدن را در می‌آورد. خلیج فارس، قایق بادبانی. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با باد، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که مزه‌ی آزادی دارد. کیش، پدل‌بورد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و روی تخته، آرام روی آب حرکت می‌کنیم. فلافل با قلیه ماهی، غذایی که با آرامش آب هماهنگ است. خلیج فارس، ماهیگیری با قایق. موتور هوم، منتظرمان است و ماهی‌ها، یکی‌یکی به قلاب می‌افتند. قلیه ماهی تازه با گبولی‌پلو، پاداش این صبر. قشم، قایق تندرو. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و با سرعت، دور جزیره می‌چرخیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که سرعت را با مزه عجین می‌کند. کیش، قایق شیشه‌ای. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و از زیر قایق، مرجان‌ها و ماهی‌ها را تماشا می‌کنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را دارد. چابهار، جت‌اسکی. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی دریای عمان می‌دویم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با طعم جنوب شرقی عجین است. کیش، غواصی شبانه. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و با چراغ زیر آب می‌رویم. شب، ماهی‌ها رنگ دیگری دارند. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. کیش، بنانا سواری گروهی. تریلر مسافرتی، جای ماست و خنده‌هایمان، بلندتر از موج‌ها. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی خنده را دارد. کیش، جت فلایر. ون یک را پارک کرده‌ایم و روی آب پرواز می‌کنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که ارتفاع را به یادمان می‌آورد. بندرعباس، کایت‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و باد، کایت را بالا می‌برد. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی باد جنوب را دارد. کیش، شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و آب، مثل شیر گرم است. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که گرمای جنوب را در خود دارد. خلیج فارس، غروب. موتور هوم رو به غروب پارک شده و قایق، روی آب آرام گرفته. گبولی‌پلو با قیمه بوشهری، غذایی که با رنگ نارنجی غروب، هماهنگ است. قشم، ماهیگیری آرام. تریلر پنجم‌چرخ، سایه‌ای برای استراحت است و آب، زلال و آرام. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با این آرامش عجین می‌شود. هنگام، تماشای لاک‌پشت‌ها. ون دو را پارک کرده‌ایم و لاک‌پشت‌ها آرام روی آب شناورند. قلیه میگو با پودینی کوسه، غذایی که یادگار مهربانی این موجودات است. کیش، ساحل مرجانی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و پیکنیک، کنار آب مرجانی. فلافل با سمبوسه و قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی رنگ‌های زیر آب را دارد. تنگه هرمز، قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و بین تنگه، حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که تاریخ را در خود دارد. بندر لنگه، قایق‌های محلی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و با قایق‌های چوبی، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با بوی چوب و دریا عجین است. قشم، سواحل بکر. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و آب، تنها صداییست که می‌شنویم. پودینی کوسه با بلالیت، غذایی که سکوت ساحل را به خاطر می‌آورد. جنوب، کمپینگ ساحلی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آتش روشن. قلیه ماهی کبابی با فلافل، غذایی که زیر ستاره‌های جنوب خورده می‌شود. خلیج فارس، تماشای دلفین‌ها. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و دلفین‌ها، مهمانان ناگهانی‌اند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. مکران، ماهیگیری. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که سواحل دور را به یاد می‌آورد. کیش، تریلر اسباب‌بازی‌کش. قیمه بوشهری با بلالیت و سمبوسه، غذایی که بوی ماجراجویی دارد. خلیج فارس، شب‌مانی. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و صدای آب، تنها موسیقی شب است. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با تاریکی شب هماهنگ است. لاوان، قایق‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دور جزیره می‌چرخیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که جزیره‌های دور را به یاد می‌آورد. چابهار، شنا. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و آب، زلال و گرم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرقی را دارد. هرمز، عکاسی از غروب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را سرخ می‌کند. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ غروب هماهنگ است. کیش، اسکله تفریحی. ون یک را پارک کرده‌ایم و قایق‌ها، ردیف شده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که با شلوغی اسکله عجین است. اسکله، پیاده‌روی. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و کنار آب قدم می‌زنیم. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با آرامش قدم‌زدن همراه است. مهارلو، دریاچه صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، رنگی دارد که هیچ جا ندیده‌ایم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با رنگ صورتی دریاچه، هماهنگ است. بختگان، تماشای دریاچه. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و پرندگان، روی آب شناورند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که مزه‌ی فارس را دارد. ارومیه، گل‌ولای درمانی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و بدنمان را به گل‌ولای می‌مالیم. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که گرمای دریاچه شور را دارد. قم، حوض سلطان. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، تا چشم کار می‌کند، سفید است. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این سفیدی بی‌نهایت، هماهنگ است. کازرون، پریشان. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، زلال و آرام. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با آرامش دریاچه عجین است. پریشان، ماهیگیری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماهی‌ها، زیر نور خورشید می‌درخشند. یخنی نخود با سالاد شیرازی، غذایی که صبر را به خاطر می‌آورد. اوان، قایق‌رانی. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، میان کوه‌ها آرام گرفته. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که مزه‌ی قزوین را دارد. گهر، کمپینگ. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که با هوای خنک لرستان هماهنگ است. کوه گل، شب‌مانی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، مهمانان شب ما هستند. کوفته سیرابی با کشکینه، غذایی که با سکوت کوهستان عجین است. مهارلو، عکاسی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوربین، رنگ صورتی را ثبت می‌کند. دمپختک شیرازی با اشکنه، غذایی که با رنگ‌های دریاچه هماهنگ است. حوض سلطان، تماشا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، زیر آفتاب می‌درخشد. آش شله قلمکار با یتیمچه، غذایی که با این بی‌نهایت سفید همراه است. پریشان، قایق‌سواری. تریلر مسافرتی را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب می‌لغزد. دمپختک شیرازی با پلوی شیرازی، غذایی که با حرکت قایق هماهنگ است. سواحل چابهار، شنا در آب‌های نیلی. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و موج‌های دریای عمان، با پاهایمان بازی می‌کنند. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرق را دارد. خلیج فارس، قایق‌سواری در مه صبح. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این مه عجین می‌شود. جزیره هنگام، تماشای غروب با لاک‌پشت‌ها. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌رقصد. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این لحظات طلایی همراه است. کیش، شب‌های پرستاره کنار ساحل. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر نزدیکند که انگار می‌شود آن‌ها را لمس کرد. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. سد لار، صبح زود و شنا در آب یخ. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. مرغ ترش با خورش آلو، غذایی که گرمای صبح را به بدن برمی‌گرداند. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان نی‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نی‌ها، بلندتر از قدمان هستند. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که با خش‌خش نی‌ها همراه است. سواحل رامسر، اسکی روی آب در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌لغزد. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که با رنگ نارنجی آب عجین است. دریاچه الندان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و پرندگان، بال‌بال می‌زنند. بیج‌بیج با اردک شکم‌پر، غذایی که با پرندگان هماهنگ است. کیش، پیاده‌روی روی اسکله در شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نورهای اسکله، روی آب می‌رقصند. سمبوسه با چای جنوبی، غذایی که با این نورها همراه است. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب‌های کریستالی. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که می‌شود ته آن را دید. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با شفافیت آب هماهنگ است. چابهار، ماهیگیری در ساحل مکران. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با بزرگی دریا عجین است. دریاچه پریشان، شب‌مانی کنار آب. تراک‌کمپر را درست لب ساحل پارک کرده‌ایم و در باز است. ماه کامل از دل کوه‌ها بالا آمده و روی آب، یک راه نورانی درست کرده. ماهی‌هایی که خودمان صید کردیم، روی آتش در حال پختن است. بوی دود و سبزی و نم دریاچه، توی هوای خنک شب پیچیده. دمپختک شیرازی با ماهی تازه، غذایی که با صدای قورباغه‌های شب، هماهنگ است. تا صبح، با چای و ستاره‌ها حرف زدیم. دریاچه زریبار، صبح مه‌آلود. از خواب بیدار می‌شویم و مه آنقدر غلیظ است که آب را نمی‌بینیم. کفش می‌کنیم و می‌رویم توی آب سرد. هر چه شنا می‌کنیم، مه کم‌کم کنار می‌رود و کوه‌ها یکی‌یکی نمایان می‌شوند. قایق را به آب می‌زنیم و تا وسط دریاچه می‌رویم. برگشتیم، کوفته تبریزی با آش ماست، گرم و آماده است. سواحل گیلان، وقتی باران می‌بارد. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و باران، روی سقف می‌کوبد. از پنجره، موج‌های طوفانی را تماشا می‌کنیم. خورش سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با این هوای بارانی، جان می‌گیرد. یک روز تمام، با کتاب و صدای باران و بوی غذا. خلیج فارس، غروب در جزیره هرمز. ون کمپر را روی تپه‌ای پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را قرمز می‌کند. خاک سرخ جزیره، با رنگ غروب یکی شده. می‌رویم توی آب گرم و شنا می‌کنیم. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با پودینی کوسه، کنار آتش منتظرمان است. شمال، جنگل و دریا در یک قاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار جاده‌ای که از جنگل به دریا می‌رسد پارک کرده‌ایم. یک طرف، درختان بلند و سرسبز، طرف دیگر، آب نیلی. کیف می‌کنیم و می‌رویم توی جنگل، بعد برمی‌گردیم و می‌پریم توی دریا. مرغ شکم‌پر با اسپناساک، غذایی که مزه‌ی این تضاد را دارد. دریاچه ولشت، شب‌های تابستان. تریلر تاشو را زیر درختان پارک کرده‌ایم و گرما، تنمان را اذیت می‌کند. می‌رویم توی آب خنک و غوطه‌ور می‌شویم. بیرون که می‌آییم، چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم و زیر ستاره‌ها، تا صبح بیدار می‌مانیم. جنوب، ساحل بندرعباس. موتور هوم را سایه‌انداز کرده‌ایم و آب، مثل دیگ بزرگ آب گرم است. بعدازظهر، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، قلیه میگو با سمبوسه و فلافل، غذایی که با گرمای جنوب، هماهنگ است. رامسر، کابل‌اسکی روی آب. تریلر مسافرتی را کنار دریا پارک کرده‌ایم و با طناب به قایق بسته شده‌ایم. روی آب می‌لغزیم و قطرات، صورت را می‌پوشانند. بعد، کئی‌انار با آش کدو، غذایی که خستگی را از تن بیرون می‌کند. قشم، دره‌ی ستاره‌ها و ساحل. ون دو را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب خلیج فارس. غروب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که عجیب‌ترین ترکیب سفرمان است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان مه. صبح زود، قایق را به آب می‌زنیم و مه، آنقدر غلیظ است که راه را گم می‌کنیم. صدای پرندگان، تنها راهنماست. چند ساعتی می‌گردیم و برمی‌گردیم به موتور هوم؛ میرزاقاسمی با زیتون پرورده، گرم و حاضر. سد کرج، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. آب سرد و زلال است و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کباب کوبیده با برنج، غذایی که با صدای آبشارهای کوچک، هماهنگ است. مازندران، رودخانه‌های خروشان. موتور هوم را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، با سرعت پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. بیرون که می‌آییم، باقالاخورش با نان تازه، منتظرمان است. کیش، شب‌های پرنور. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و نورهای جزیره، روی آب می‌رقصند. شب‌ها، قلیه ماهی با خرماپلو و چای جنوبی، غذایی که با این شلوغی شب، عجین است. جنگل‌های شمال، شنا در چشمه‌ها. تریلر تاشو را کنار یک چشمه‌ی کوچک پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که نفس را می‌برد. چند دقیقه شنا می‌کنیم و بیرون می‌پریم. آش گزنه با نرگسی اسفناج، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. خوزستان، کارون و شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، ولرم است. ماهی‌گیری هم می‌کنیم و قلیه ماهی با سبزیجات محلی را روی آتش می‌پزیم. شب‌های کارون، گرم و پر از خاطره‌ست. دریاچه ارومیه، نمک و شناور شدن روی آب. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن شناور می‌شویم. تجربه‌ای عجیب و به‌یادماندنی. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که با این عجیب‌ترین دریاچه، هماهنگ است. چابهار، ساحل مرجانی و غواصی. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و با عینک غواصی، زیر آب را تماشا می‌کنیم. دنیای زیر آب، پر از رنگ و حرکت است. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را به خاطر می‌آورد. گیلان، شالیزارها و تالاب. ون کمپر را کنار شالیزار پارک کرده‌ایم و هوا، بوی برنج تازه می‌دهد. قایق را به تالاب می‌بریم و تا غروب می‌گردیم. برگشتیم، کباب ترش با سیرقلیه، غذایی که بوی برنج و آب را دارد. قشم، جنگل‌های حرا. موتور هوم را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به میان درختان حرا می‌رویم. ریشه‌ها توی آب و پرنده‌ها، لای شاخه‌ها. غروب، گبولی‌پلو با قلیه میگو، غذایی که با حرا و غروب، هماهنگ است. بندر ترکمن، صبح ماهیگیری. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، چوب به دست، کنار آب ایستاده‌ایم. مه صبح، روی آب نشسته و ماهی‌ها، تازه بیدار شده‌اند. ماهی سفید کبابی با ترش سماق، غذایی که صبح زود را به یاد می‌آورد. ساحل نور، غروب و آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و غروب، آتش روشن می‌کنیم. ماهی کبابی و بیج‌بیج، کنار آتش در حال پختن است. ستاره‌ها یکی‌یکی می‌آیند و ما، تا دیروقت، دور آتش می‌نشینیم. رشت، بازار و ساحل. موتور هوم را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و می‌رویم بازار رشت. برمی‌گردیم با سبزی و ماهی تازه. همان شب، میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی بازار و دریا را با هم دارد. دریاچه گهر، شب‌مانی در میان کوه‌ها. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و دورتادور، کوه‌های سربه‌فلک کشیده. شب، دما پایین می‌آید و آتش، تنها گرمایمان است. آبگوشت بامیه با کوفته سیرابی، غذایی که با این سرما و کوهستان، عجین است. خلیج فارس، سوار شدن بر دلفین‌ها. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به دل دریا می‌زنیم. دلفین‌ها، دور قایق می‌چرخند و با ما بازی می‌کنند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. کیش، غواصی با اسکوتر. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با اسکوتر زیر آب، بین مرجان‌ها می‌گردیم. نور خورشید از بالا می‌تابد و دنیای زیر آب، مثل یک رویاست. بیرون، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، منتظرمان است. تالاب انزلی، قایق و چای عصر. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌زارها می‌بریم. چای دم می‌کنیم و قایق، آرام روی آب می‌لغزد. عصر، میرزاقاسمی با ترشی محلی و زیتون پرورده، غذایی که با آرامش عصر، هماهنگ است. دریای خزر، موج‌سواری حرفه‌ای. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و تخته به دست، به دل موج‌ها می‌زنیم. هر موج، یک چالش است. خسته می‌شویم و مرغ لاکو با نازخاتون، غذایی که قدرت را برمی‌گرداند. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب کریستالی. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که هر سنگی توی آب را می‌شود دید. تا غروب، شنا و بازی و خنده. شب، قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این آب زلال، هماهنگ است. دریاچه پریشان، ماهیگیری عصر. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و عصر، چوب به دست، کنار آب نشسته‌ایم. خورشید پایین می‌رود و آب، نارنجی می‌شود. ماهی‌ها یکی‌یکی می‌افتند و دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این غروب، عجین است. ساحل بابلسر، شب‌های پرستاره. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و شب، ستاره‌ها، کل آسمان را پر کرده‌اند. چلو ماهی سفید با خورش آلو، غذایی که با این آسمان پرستاره، خاطره‌انگیز می‌شود. چابهار، قایق‌سواری در دریای عمان. تریلر مسافرتی را ساحل پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب‌های نیلی حرکت می‌کند. باد می‌وزد و بادبان، پر می‌شود. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که با این دریای بزرگ، هماهنگ است. رامسر، اسکی روی آب با خانواده. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و همه، یک‌یک، تخته می‌بندیم و روی آب می‌لغزیم. خنده‌های بچه‌ها، بلندتر از صدای موتور است. کئی‌پلا با اسپناساک، غذایی که خنده‌ی بچه‌ها را به یاد می‌آورد. انزلی، قایق‌سواری در باران. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و باران، شروع می‌شود. قایق را به آب می‌زنیم و باران، روی آب و نی‌ها می‌بارد. برگشتیم، کویی خورش با خوتکا فسنجان، غذایی که با باران و نی‌ها، عجین است. جزیره هرمز، خاک‌های رنگی و دریا. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و خاک‌های رنگی جزیره، زیر پاهایمان است. می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ‌های جزیره هماهنگ است. دریاچه اوان، قایق‌رانی در میان کوه‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دریاچه، لای کوه‌های قزوین نشسته. قایق را به آب می‌زنیم و ساعتی، فقط با صدای پارو و آب، پیش می‌رویم. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که با سکوت کوهستان همراه است. سواحل مازندران، صبح‌های پر از مه. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، آنقدر غلیظ است که دریا را نمی‌بینیم. می‌رویم توی آب و مه، دورمان حلقه زده. بیرون، مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که با این مه، خاطره‌انگیز است. قشم، غواصی شبانه در آب‌های گرم. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، با چراغ به زیر آب می‌رویم. ماهی‌های شب‌زده، زیر نور چراغ می‌رقصند. بیرون، پودینی کوسه با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. تالاب میقان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. ون کمپر را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرندگان، می‌گردیم. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این پرندگان، هماهنگ است. خزر، شنا در روزهای گرم تابستان. تریلر پنجم‌چرخ را سایه‌انداز کرده‌ایم و گرما، طاقت‌فرساست. هر نیم‌ساعت، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. پلا کباب با دوغ، غذایی که خنکی آب را به یاد می‌آورد. ساحل گلوگاه، شب‌های مه‌آلود. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، شب، از آب بلند می‌شود. دور آتش نشسته‌ایم و کباب ترش با بیج‌بیج می‌خوریم. مه و دود آتش، با هم قاطی شده و یک خاطره‌ی عجیب ساخته‌اند. دریاچه بختگان، تماشای دریاچه در غروب. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و غروب، دریاچه را قرمز و نارنجی می‌کند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این غروب، هماهنگ است. سواحل تنکابن، ماهیگیری و پختن روی آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح تا شب، ماهی‌گیری می‌کنیم. هر چه صید می‌کنیم، همان لحظه روی آتش می‌گذاریم. باقالا وابیج با ماهی شور، غذایی که تازه‌ترین غذای عمرمان بود. قشم، جزیره‌ی هرمز و قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌چرخانیم. هر گوشه، یک رنگ و یک دید جدید. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. جاده‌ی چالوس، توقف کنار رودخانه. تریلر تاشو را کنار جاده پارک کرده‌ایم و صدای آب، از پایین می‌آید. می‌رویم پایین و می‌پریم توی آب خنک. مرغ لاکو با نان تازه، غذایی که با این توقف ناگهانی، خاطره‌انگیز می‌شود. خلیج فارس، شب‌های پرنور و قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و شب، با قایق به دل دریا می‌زنیم. نور شهر، روی آب می‌تابد و مسیر را روشن می‌کند. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که با این نورها، همراه است. کیش، تفریحات آبی از صبح تا شب. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و یک روز کامل، فقط بازی با آب؛ جت‌اسکی، پاراسل، شنا، قایق‌سواری. شب که می‌شود، قیمه بوشهری با سمبوسه، غذایی که یک روز پر از هیجان را به خاطر می‌آورد. دریاچه شورمست، ماهیگیری و سکوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و دریاچه، خلوت و آرام است. ساعتی نشسته‌ایم و به آب نگاه کرده‌ایم. ماهی‌ها، خودشان می‌آیند. چلو ماهی سفید با ترش سماق، غذایی که با این سکوت، عجین است. رامسر، شنا در چشمه‌های آب گرم. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و چشمه‌های آب گرم، درست کنار دریا. یک روز، بین آب گرم چشمه و آب سرد دریا، رفت‌وآمد کردیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که این تضاد را به یاد می‌آورد. هرمز، پیاده‌روی در ساحل و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ساحل هرمز، پر از سنگریزه‌های رنگی. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با سنگریزه‌های رنگی، هماهنگ است. دریاچه پریشان، شبِ مه‌تاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و مه‌تاب، روی آب نشسته. شب، قایق را به آب می‌زنیم و روی آب‌های نقره‌ای، پارو می‌زنیم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این شب مه‌تابی، خاطره‌ای رویایی می‌شود. جاده‌ی ساحلی شمال، توقف‌های مکرر. ون کمپر را هر جایی که دلمان خواست، پارک می‌کردیم و می‌رفتیم توی آب. یک روز، ده بار رفتیم و آمدیم. شب، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو، غذایی که مزه‌ی این توقف‌های بی‌پایان را دارد. قشم، ساحل صخره‌ای و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صخره‌ها، حوضچه‌های کوچکی ساخته‌اند. توی هر حوضچه، ماهی‌های کوچک می‌چرخند. شنا می‌کنیم و لای صخره‌ها، بالا و پایین می‌رویم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با صخره‌ها، هماهنگ است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در مه غروب. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، مه از آب بلند می‌شود. قایق را به میان نی‌ها می‌بریم و مه، دورمان حلقه می‌زند. میرزاقاسمی با زیتون پرورده، غذایی که با این مه غروب، عجین است. چالوس، ساحل شلوغ اما خلوت خودمان. تریلر تاشو را گوشه‌ای پارک کرده‌ایم که کسی نیست. فقط ما و دریا. تمام روز، شنا، آفتاب گرفتن و استراحت. شب، بیج‌بیج با کدوبره، غذایی که با این خلوتِ پیدا شده، خاطره‌انگیز است. دریاچه گهر، شنا در آب یخ‌زده. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که می‌شود یخ را توی آن دید. چند ثانیه شنا می‌کنیم و با فریاد، بیرون می‌پریم. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. سواحل بندرعباس، شب‌های گرم. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و گرما، از زمین بلند می‌شود. شب‌ها، می‌رویم توی آب گرم و تا دیروقت، شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شب‌های گرم، هماهنگ است. کیش، سوار شدن بر قایق تندرو. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و قایق، با سرعت روی آب می‌دود. آب از هر طرف، به صورت می‌پاشد. بعد، قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که سرعت را به یاد می‌آورد. جنگل‌های مازندران، شنا در آبشارهای کوچک. ون کمپر را کنار جنگل پارک کرده‌ایم و پیاده می‌رویم تا به آبشار می‌رسیم. زیر آبشار می‌ایستیم و آب، روی شانه‌هایمان می‌کوبد. نازخاتون با مرغ ترش، غذایی که با این آبشارها، عجین است. دریای خزر، صبح‌های پر از ماهی. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، ماهی‌گیرها برمی‌گردند با صید تازه. از آنها می‌خریم و همان لحظه، روی آتش می‌گذاریم. چلو ماهی سفید، غذایی که تازه‌تر از این نمی‌شود. قشم، ساحل دره‌ی تندیس‌ها. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب. قلیه میگو با سمبوسه، غذایی که با تندیس‌های سنگی و آب دریا، هماهنگ است. دریاچه ارومیه، شناور شدن روی آب شور. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن دراز می‌کشیم و کتاب می‌خوانیم. کوفته تبریزی با دلمه برگ مو، غذایی که با این شناوری عجیب، همراه است. ساحل نور، شبِ آتش‌بازی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آتش‌بازی است. نورهای رنگین، روی آب می‌تابند. کباب ترش با باقالاخورش، غذایی که با این نورها، خاطره‌انگیز می‌شود. کیش، اسکی روی آب با بچه‌ها. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و بچه‌ها، برای اولین بار تخته می‌بندند. تعجب و خنده‌شان، قشنگ‌ترین صحنه است. قلیه ماهی با فلافل، غذایی که اولین‌ها را به یاد می‌آورد. تالاب انزلی، قایق‌سواری و چیدن نی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌ها می‌بریم. نی می‌چینیم و برای بچه‌ها ساز درست می‌کنیم. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی نیِ تازه را دارد. خلیج فارس، شنا در شب‌های مهتاب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماه کامل، روی آب نشسته. شب، می‌رویم توی آب و مهتاب، راهمان را روشن می‌کند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این شب مهتابی، رویایی می‌شود. مازندران، رودخانه‌ی هراز. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، خروشان پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. مرغ لاکو با باقالا وابیج، غذایی که با این جریان تند، هماهنگ است. قشم، بازدید از جزیره‌ی هنگام و شنا. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و با قایق، به هنگام می‌رویم. آنجا، آب زلال‌تر است و لاک‌پشت‌ها، مهمان‌اند. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که با لاک‌پشت‌ها، هماهنگ است. دریاچه ولشت، عصرهای پاییزی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و برگ‌ها، زرد شده‌اند و روی آب می‌افتند. شنا می‌کنیم و برگ‌ها، دورمان جمع می‌شوند. بیج‌بیج با خورش ناردون، غذایی که با برگ‌های پاییزی، خاطره‌انگیز است. کیش، پیاده‌روی در ساحل و شنا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و ساحل، تقریباً خلوت است. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با این پیاده‌روی، همراه است. سواحل گیلان، باران و شنا در دریا. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و باران، می‌بارد. می‌رویم توی آب و باران، با قطره‌های دریا قاطی می‌شود. سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با باران و دریا، عجین است. جزیره هرمز، قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌گردانیم. هر گوشه، رنگی جدید؛ خاک سرخ، آب نیلی، آسمان نارنجی. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. رامسر، چشمه‌های آب گرم و سرد. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و یک روز، بین چشمه‌ی آب گرم و دریا، در رفت‌وآمدیم. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که این رفت‌وآمد را به یاد می‌آورد. دریاچه پریشان، شنا در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، آب را طلایی می‌کند. می‌رویم توی آب و نور طلایی، پوست را نوازش می‌کند. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این طلایی‌ها، عجین است. خلیج فارس، شب‌های پر از ستاره. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر زیادند که آسمان را پر کرده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. چالوس، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. وسط دریا، پیکنیک می‌کنیم؛ ساندویچ و میوه و چای. میرزاقاسمی با نان، غذایی که با این پیکنیک آبی، خاطره‌انگیز است. قشم، ساحل بکر و خلوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و هیچ کس، جز ما، آنجا نیست. تمام روز، شنا، آفتاب، سکوت. شب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این خلوت، هماهنگ است. دریاچه مهارلو، تماشای رنگ صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، صورتی است. باورمان نمی‌شود که چنین رنگی در طبیعت وجود دارد. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این رنگ عجیب، عجین است. بندر انزلی، عصرهای پر از پرنده. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و پرنده‌ها، یکی‌یکی برمی‌گردند به تالاب. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرنده‌ها می‌گردیم. کباب ترش با میرزاقاسمی، غذایی که با این پرنده‌ها، همراه است. سواحل مازندران، دوچرخه‌سواری کنار آب. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوچرخه‌ها را پیاده می‌کنیم. کیلومترها کنار ساحل رکاب می‌زنیم و هرازگاهی، می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. کشمش‌پلو با مرغ ترش، غذایی که با این دوچرخه‌سواری، خاطره‌انگیز است. کیش، شنا در آب‌های شفاف شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آب شفاف‌تر می‌شود. با عینک غواصی، زیر آب را نگاه می‌کنیم و ماهی‌های شب‌زده را می‌بینیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شفافیت شب، همراه است. تالاب انزلی، صبح زود و مه‌گرفتگی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صبح، مه تمام تالاب را پر کرده. قایق را به آب می‌زنیم و در مه، گم می‌شویم. میرزاقاسمی دودی، غذایی که با این مه، طعم دیگری دارد. شمال، کلبه‌ای کنار دریا. ون کمپر را کنار یک کلبه‌ی چوبی پارک کرده‌ایم و دریا، تنها چند قدم فاصله دارد. هر روز صبح، می‌رویم توی آب و بعد، صبحانه‌ی محلی می‌خوریم. نان و پنیر و گردو با چای، غذایی که با این صبح‌ها، عجین است.

🏛️ پاسخگویی شهرداری و شورای شهر تهران به مطالبات مردم و معلولین مطالبه مردم دارای معلولیت جسمی-حرک

🏛️ پاسخگویی شهرداری و شورای شهر تهران به مطالبات مردم و معلولین

مطالبه مردم دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی معابر و دسترسی آسان به حمل‌ونقل عمومی درخواست نابینایان و کم‌بینایان از شهرداری تهران برای نصب موزاییک‌های شیاری و پولکی در پیاده‌روها و ایستگاه‌های مترو خواسته ناشنوایان و کم‌شنوایان از شهردار تهران برای استفاده از مترجم زبان اشاره در تمام برنامه‌های عمومی شهرداری پیگیری مطالبات معلولین ویلچری از شهرداری مناطق ۲۲‌گانه برای مناسب‌سازی ورودی ساختمان‌های عمومی و سرای محلات تقاضای افراد دارای معلولیت ذهنی و روانی از شورای شهر تهران برای ایجاد فضاهای تفریحی و ورزشی ویژه با نظارت متخصصان درخواست جانبازان و معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای تخصیص اعتبار ویژه بهبود فضای سبز و کاهش آلودگی هوا خواسته افراد دارای معلولیت حسی-بینایی از شهرداری تهران برای نصب تابلوهای راهنما با خط بریل در معابر و ایستگاه‌ها مطالبه مردم دارای معلولیت شدید و خیلی شدید از نمایندگان مجلس تهران برای اجرای کامل ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان درخواست خانواده‌های دارای فرزند معلول از شهردار تهران برای احداث پارک‌های بازی فراگیر و مناسب‌سازی شده برای همه کودکان پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر تهران برای افزایش سهم بودجه مناسب‌سازی معابر در مناطق ۲۲‌گانه تقاضای نابینایان از شهرداری تهران برای اختصاص گیت‌های ویژه تردد با عرض مناسب در تمام ایستگاه‌های مترو درخواست ناشنوایان از شهردار تهران برای آموزش زبان اشاره به کارکنان بخش‌های خدمات شهری در مناطق ۲۲‌گانه خواسته معلولین ویلچری از شهرداری تهران برای تعبیه رمپ‌های استاندارد در تمام اختلاف سطح‌های پیاده‌روها مطالبه افراد دارای معلولیت شنوایی از شورای شهر تهران برای نصب سیستم‌های هشداردهنده بصری در تقاطع‌های پرخطر درخواست کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد مراکز حرفه‌آموزی و اشتغال حمایت‌شده در محلات مختلف پیگیری مطالبات معلولین شیمیایی و تنفسی از شورای شهر برای افزایش ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا و اطلاع‌رسانی به موقع تقاضای افراد دارای معلولیت جسمی از شهرداری مناطق برای مناسب‌سازی سرویس‌های بهداشتی پارک‌ها و بوستان‌ها درخواست نابینایان از شهردار تهران برای نصب نوارهای رنگی هشداردهنده در لبه‌های پله‌ها و سکوهای مترو خواسته ناشنوایان از شورای شهر تهران برای اختصاص بودجه مناسب به تولید محتوای تصویری با زیرنویس و زبان اشاره مطالبه معلولین ویلچری از شهردار تهران برای نصب آسانسور در تمام ایستگاه‌های فاقد دسترسی در خطوط مترو درخواست افراد دارای معلولیت روانی از شهرداری تهران برای ایجاد مراکز مشاوره و پشتیبانی روانی در سرای محلات پیگیری مطالبات جانبازان از نمایندگان مجلس تهران برای اصلاح قوانین بیمه و تامین اجتماعی معلولین تقاضای کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای اختصاص خطوط ویژه اتوبوس‌های مناسب‌سازی شده در مسیرهای پرتردد درخواست نابینایان از شهرداری تهران برای نصب کیوسک‌های اطلاع‌رسانی صوتی در میدان‌ها و تقاطع‌های اصلی خواسته ناشنوایان از شهردار تهران برای برگزاری دوره‌های توانمندسازی و کارآفرینی با مترجم زبان اشاره مطالبه معلولین ویلچری از شهرداری منطقه برای مناسب‌سازی پارکینگ‌های عمومی و اختصاص فضاهای ویژه درخواست افراد دارای معلولیت حسی از شورای شهر برای نصب علائم لمسی و شنیداری در فضاهای عمومی شهری پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد کارگاه‌های آموزشی و مهارتی با رویکرد توانبخشی تقاضای جانبازان و معلولین از نمایندگان تهران در مجلس برای پیگیری جدی ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان درخواست افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهرداری تهران برای مناسب‌سازی سکوهای ایستگاه‌های اتوبوس خواسته نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در داخل واگن‌های مترو مطالبه ناشنوایان از شهردار تهران برای استفاده از مترجم ناشنوایان در تمام جلسات عمومی شهرداری درخواست معلولین ویلچری از شهرداری مناطق برای مناسب‌سازی پیاده‌روهای منتهی به مدارس استثنایی پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای افزایش تعداد تاکسی‌های مناسب‌سازی شده برای ویلچرها تقاضای افراد دارای معلولیت روانی از شهردار تهران برای ایجاد فضاهای سبز آرامش‌بخش و مراکز مدیتیشن درخواست نابینایان از شهرداری تهران برای نصب تابلوهای بریل در تمام ساختمان‌های اداری و عمومی خواسته ناشنوایان از شورای شهر برای پخش اخبار و اطلاعیه‌های شهری با زیرنویس در تلویزیون‌های شهری مطالبه معلولین ویلچری از شهردار تهران برای نصب رمپ‌های استاندارد در ورودی تمام بوستان‌های بزرگ درخواست افراد دارای معلولیت شیمیایی از شورای شهر برای افزایش فضای سبز و کاهش آلاینده‌های صنعتی پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از نمایندگان مجلس تهران برای تصویب قوانین حمایتی جدید تقاضای نابینایان از شهرداری تهران برای نصب علائم هشداردهنده صوتی در محل‌های خطرناک و کارگاه‌های ساختمانی درخواست ناشنوایان از شهردار مناطق برای حضور مترجم در مراکز مشاوره خانواده و خدمات اجتماعی خواسته معلولین جسمی از شورای شهر برای اختصاص اعتبار ویژه به نوسازی و مناسب‌سازی پل‌های عابر پیاده مطالبه افراد دارای معلولیت حسی از شهرداری تهران برای نصب سیستم‌های هشدار در تقاطع‌های دارای چراغ راهنمایی درخواست کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی ورزشگاه‌ها و فضاهای تفریحی محلات پیگیری مطالبات جانبازان از شورای شهر برای بهبود وضعیت پارک‌های ویژه جانبازان و معلولین تقاضای نابینایان از نمایندگان مجلس برای تصویب قوانین سخت‌گیرانه‌تر در حوزه مناسب‌سازی اماکن عمومی درخواست ناشنوایان از شهرداری برای افزایش تعداد کارکنان مسلط به زبان اشاره در ایستگاه‌های مترو خواسته معلولین ویلچری از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به مراکز درمانی و توانبخشی مطالبه افراد دارای معلولیت روانی از شورای شهر برای ایجاد گروه‌های حمایتی در سرای محلات درخواست کم‌توانان جسمی از شهرداری تهران برای نصب نرده‌های حمایتی در پیاده‌روهای شیب‌دار پیگیری مطالبات نابینایان از شهردار برای نصب پنل‌های اطلاع‌رسانی بریل در ایستگاه‌های اتوبوس تقاضای ناشنوایان از شورای شهر برای تخصیص اعتبار به تولید محتوای آموزشی با زبان اشاره درخواست معلولین شیمیایی از شهرداری تهران برای احداث پارک‌های ویژه با پوشش گیاهی مناسب و هوای پاک خواسته افراد دارای معلولیت شدید از نمایندگان مجلس برای پیگیری ویژه حقوق و مزایای آنان مطالبه کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد مراکز روزانه آموزش مهارت‌های زندگی درخواست نابینایان از شورای شهر برای نظارت بر اجرای کامل ضوابط مناسب‌سازی در ساختمان‌های جدید پیگیری مطالبات ناشنوایان از شهرداری برای نصب تابلوهای اطلاع‌رسانی تصویری در مترو و اتوبوس تقاضای معلولین ویلچری از شهردار تهران برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به مراکز خرید بزرگ درخواست افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شورای شهر برای تدوین و اجرای برنامه‌های ورزشی ویژه خواسته کم‌توانان از نمایندگان مجلس تهران برای افزایش بودجه سازمان بهزیستی و حمایت از معلولین مطالبه نابینایان از شهردار مناطق برای نصب کیوسک‌های اعلام مسیر صوتی در پارک‌های بزرگ درخواست ناشنوایان از شورای شهر برای برگزاری برنامه‌های فرهنگی با حضور مترجم ناشنوایان پیگیری مطالبات معلولین شیمیایی از شهرداری تهران برای کاهش آلودگی صوتی در مناطق مسکونی تقاضای کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی سرویس‌های بهداشتی بوستان‌های جنگلی درخواست افراد دارای معلولیت ذهنی از شورای شهر برای ایجاد اشتغال حمایت‌شده در کارخانجات کوچک خواسته نابینایان از شهرداری برای نصب علائم هشداردهنده صوتی در نزدیکی ایستگاه‌های مترو مطالبه ناشنوایان از نمایندگان مجلس برای اصلاح قوانین آموزش و پرورش استثنایی درخواست معلولین ویلچری از شهردار تهران برای مناسب‌سازی پیاده‌روهای منتهی به مراکز مذهبی و امامزاده‌ها پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای افزایش تعداد پله‌برقی و آسانسور در معابر پرتردد تقاضای افراد دارای معلولیت روانی از شهرداری برای ایجاد مراکز مشاوره رایگان در مناطق محروم درخواست نابینایان از شهردار مناطق برای نصب کف‌پوش‌های برجسته هشداردهنده در ایستگاه‌های اتوبوس خواسته ناشنوایان از شورای شهر برای راه‌اندازی سامانه پیامکی اطلاع‌رسانی به ناشنوایان مطالبه معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای احداث بیمارستان‌های تخصصی در مناطق آلوده درخواست کم‌توانان ذهنی از نمایندگان مجلس برای تصویب قوانین جامع حمایت از معلولان پیگیری مطالبات نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در ساختمان‌های عمومی تقاضای ناشنوایان از شهرداری برای استفاده از فیلم‌های آموزشی با زبان اشاره در مدارس استثنایی درخواست معلولین ویلچری از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به استخرها و مراکز ورزشی خواسته افراد دارای معلولیت جسمی از شورای شهر برای تدوین برنامه‌های تخصصی توانبخشی در محلات مطالبه کم‌توانان از نمایندگان تهران در مجلس برای پیگیری بودجه مناسب‌سازی شهر تهران درخواست نابینایان از شهردار تهران برای نصب تابلوهای بریل در تمام مراکز درمانی و بیمارستان‌ها پیگیری مطالبات ناشنوایان از شورای شهر برای تولید محتوای تصویری با زیرنویس در شبکه‌های شهری تقاضای معلولین شیمیایی از شهرداری برای افزایش فضای سبز در مناطق صنعتی جنوب تهران درخواست کم‌توانان جسمی از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی میادین میوه و تره‌بار و بازارهای محلی خواسته افراد دارای معلولیت ذهنی از شورای شهر برای ایجاد کلاس‌های آموزش هنر و صنایع دستی مطالبه نابینایان از شهردار تهران برای نصب سیستم‌های اعلام ایستگاه‌های اتوبوس با صدای بلند درخواست ناشنوایان از نمایندگان مجلس برای اصلاح قوانین استخدامی مختص معلولین پیگیری مطالبات معلولین ویلچری از شورای شهر برای نصب رمپ‌های استاندارد در تمام ورودی‌های ساختمان‌های دولتی تقاضای کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به اماکن تاریخی و گردشگری درخواست افراد دارای معلولیت روانی از شورای شهر برای ایجاد کلینیک‌های روانپزشکی در مناطق کم‌برخوردار خواسته نابینایان از شهرداری برای نصب نوارهای برجسته در لبه‌های پله‌های ورودی مترو مطالبه ناشنوایان از شهردار تهران برای برگزاری جلسات شورایاری محلات با مترجم ناشنوایان درخواست معلولین شیمیایی از شورای شهر برای نصب ایستگاه‌های سنجش آلودگی در تمام مناطق ۲۲‌گانه پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از شهرداری برای ایجاد کارگاه‌های تولیدی حمایت‌شده در محلات تقاضای نابینایان از نمایندگان مجلس برای نظارت بر اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان درخواست ناشنوایان از شهردار منطقه برای استفاده از تابلوهای تصویری در مراکز خدمات شهری خواسته معلولین ویلچری از شورای شهر برای اختصاص بودجه ویژه مناسب‌سازی معابر اصلی تهران مطالبه افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهردار تهران برای احداث پیاده‌روهای عریض و هموار در تمام مناطق درخواست کم‌توانان از نمایندگان مجلس تهران برای افزایش سهمیه استخدامی معلولین در دستگاه‌های دولتی پیگیری مطالبات نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در پارک‌های بزرگ شهر تقاضای ناشنوایان از شهرداری تهران برای پخش فیلم‌های آموزشی با زیرنویس در مراکز فرهنگی درخواست معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای احداث بیمارستان تخصصی ریوی در مناطق جنوبی

🏛️ ۱۰۰ مکان گردشی تهران

برج میلاد، بلندترین برج تهران، با چشمانداز ۳۶۰ درجه از قله‌های البرز تا دشت‌های کویری؛ بهترین زمان غروب برای دیدن دریایی از نورهای شهر. کاخ گلستان، میراث قاجار با تالار آیینه و حوضخانه‌اش، جایی که تاریخ و هنر ایرانی در کاشی‌کاری‌های هفت‌رنگ نفس می‌کشد. کاخ نیاوران، اقامتگاه تابستانی پهلوی با باغی سرسبز و موزه‌ای از هدایای سلطنتی؛ قدم زدن در آن مثل سفر به دوران پهلوی است. کاخ سعدآباد، مجموع‌های از ۱۸ کاخ در دل کوهپایه‌های البرز، با موزه‌های هنری و نظامی و باغ‌های انگلیسی بسیار زیبا. برج آزادی، نماد مدرن تهران با معماری آذری و موزه‌ای از تاریخ معاصر؛ بهترین نقطه برای عکاسی شبانه با نورپردازی تماشایی. موزه ملی ایران، گنجینه‌ای از ۷۰۰۰ سال تاریخ از سفال‌های منقوش تا تاج‌های ساسانی؛ یکی از مهم‌ترین موزه‌های خاورمیانه. موزه جواهرات ملی، در قلب بانک مرکزی، با درخشان‌ترین جواهرات جهان از جمله الماس دریای نور و تخت طاووس. موزه هنرهای معاصر، با آثاری از پیکاسو، ونگوگ و هنرمندان بزرگ ایرانی در فضایی مدرن و شگفت‌انگیز در پارک لاله. پارک جمشیدیه، قدیمی‌ترین پارک تهران با درختان کهنسال، آبشار مصنوعی و کافه‌های دنج؛ مقصدی عالی برای پیاده‌روی صبحگاهی. پارک ملت، بزرگترین پارک تهران با دریاچه قوها، باغ وحش کوچک و امکانات ورزشی؛ محل محبوب خانواده‌ها در آخر هفته. پارک لاله، با باغ‌های گل‌کاری شده، موزه هنرهای معاصر و دریاچه‌ای آرام؛ قلب فرهنگی و تفریحی تهران مدرن. پارک آب و آتش، با برج‌های آتش، آب‌نماهای رقصان و پل‌های عابر پیاده؛ بهترین مکان برای دویدن و تفریحات شبانه. چیتگر، دریاچه مصنوعی بزرگ با قایق‌رانی، شهربازی و رستوران‌های کنار آب؛ تفرجگاهی مدرن در غرب تهران. بازار بزرگ تهران، با هزارتوهای آجری، عطر ادویه، فرش‌های دستباف و چای‌خانه‌های قدیمی؛ روح اقتصادی و تاریخی پایتخت. تئاتر شهر، بزرگترین مجموعه تئاتر ایران با معماری مدرن و سالن‌های متعدد؛ قطب هنرهای نمایشی تهران. تماشاخانه سنگلج، قدیمی‌ترین تماشاخانه تهران با معماری قجری و نمایش‌های سنتی ایرانی؛ میراثی از هنر اصیل. کتابخانه ملی ایران، با معماری مدرن و بیش از ۸ میلیون جلد کتاب و نسخ خطی؛ بهشت پژوهشگران و کتابدوستان. باغ‌های کتاب، بزرگترین باغ کتاب ایران با بخش‌های بازی، رستوران و فضای سبز؛ مقصدی برای تمام خانواده. بازار تجریش، با میوه‌فروشی‌های رنگارنگ، امامزاده صالح و کوچه‌باغ‌های قدیمی؛ قلب سنتی شمیرانات. امامزاده صالح در تجریش، با گنبد کاشی‌کاری و فضای معنوی؛ زیارتگاهی که قدمتش به دوران سلجوقیان می‌رسد. دربند، با رستوران‌های پلکانی و صدای آبشار؛ جایی برای فرار از شلوغی شهر و لذت از هوای کوهستانی. دارآباد، با باغ‌های ییلاقی و کافه‌های کنار جاده؛ یکی از زیباترین محله‌های شمال تهران با چشم‌انداز کوهستان. اوین، با خیابان‌های سرسبز، دانشگاه شهید بهشتی و فضای آرام؛ محله‌ای علمی و خاطره‌انگیز در دامنه البرز. ونک، با برج‌های مدرن، مراکز خرید لوکس و خیابان ولیعصر؛ نماد مدرنیته و زندگی شبانه تهران. خیابان ولیعصر، طولانی‌ترین خیابان خاورمیانه با درختان چنار کهنسال و کافه‌های تاریخی؛ رگ حیاتی تهران. خیابان جردن (آفریقا)، با رستوران‌های بین‌المللی، گالری‌های هنری و بوتیک‌های شیک؛ قطب مدرن تهران. خیابان فرشته، با ویلاهای مجلل، کافه‌های شیک و فضای اشرافی؛ یکی از گران‌ترین محله‌های تهران. خیابان پاسداران، با مراکز خرید مدرن، پارک‌ها و رستوران‌های لوکس؛ محله‌ای سرسبز و مرفه. خیابان ایران‌زمین، با معماری قدیمی و خانه‌های باغی؛ یادگاری از دوران قاجار در شمال تهران. خیابان منوچهری، با بازارچه‌های صنایع دستی و عطر ادویه؛ یکی از قدیمی‌ترین راسته‌های بازار تهران. موزه فرش ایران، با نفیس‌ترین فرش‌های دستبافت از سراسر کشور؛ گنجینه‌ای از هنر و رنگ و نقش ایرانی. موزه آبگینه و سفالینه، با ظروف بلورین و سفال‌های باستانی در خانه قوام‌السلطنه؛ معماری و هنر در یک قاب. موزه سکه بانک سپه، با کلکسیونی از سکه‌های هخامنشی تا پهلوی؛ تاریخ پول و اقتصاد ایران در یک موزه. موزه خودروهای تاریخی، با ۴۰ دستگاه خودروی سلطنتی از رولزرویس تا مرسدس؛ رویای هر عاشق ماشین. موزه هنرهای تزئینی، با اشیای نفیس از جواهرات، نسخ خطی و صنایع دستی؛ هنر ایرانی در شکوهمندترین شکل. موزه شاه‌نامه فردوسی، با نسخ خطی و نگارگری‌های شاهنامه؛ گرامیداشت حکیم توس در قلب تهران. موزه قرآن و کتابت، با قرآن‌های خطی نفیس و تذهیب‌های بینظیر؛ گنجینه‌ای از هنر قرآنی. موزه تاریخ طبیعی، با اسکلت دایناسورها، تاکسیدرمی حیوانات و سنگ‌های قیمتی؛ سفری به اعماق زمین. موزه علوم و فناوری، با وسایل علمی تعاملی و آزمایش‌گاه‌های جذاب؛ بهترین مکان برای کودکان کنجکاو. موزه ارتباطات (پست)، با تمبرهای قدیمی و تجهیزات مخابراتی؛ تاریخ ارتباطات از کبوتر تا اینترنت. موزه فرش، با فرش‌های نفیس عصر صفوی و قاجار؛ هنری که ایران را به جهان شناساند. موزه چای، با ابزارهای قدیمی دم‌کردن چای و تاریخچه ورود چای به ایران؛ عطر چای در دل تاریخ. موزه صبا، خانه استاد ابوالحسن صبا با سازهای اصیل ایرانی و آثار هنری؛ موسیقی سنتی در خانه‌ای تاریخی. موزه درباری، با اشیای سلطنتی و لباس‌های اشرافی در کاخ مرمر؛ زندگی پادشاهان قاجار و پهلوی. موزه کودک، با وسایل آموزشی و بازی‌های تعاملی؛ فضایی برای پرورش خلاقیت کودکان. پل طبیعت، بزرگترین پل عابر پیاده خاورمیانه با معماری مدرن و چشم‌اندازی از البرز؛ نماد تهران نوین. برج طغرل، تنها برج‌جا مانده از شهر ری با معماری سلجوقی؛ یادگاری از هزار سال پیش در جنوب تهران. شهر ری، با آرامگاه ابن بابویه، حضرت عبدالعظیم و برج طغرل؛ مهد تاریخ و تمدن تهران. آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی، با گنبد طلا و صحن‌های باشکوه؛ یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های تهران. آرامگاه ابن بابویه، با سنگ‌قبرهای تاریخی و فضای معنوی؛ مدفن یکی از بزرگترین محدثان شیعه. آرامگاه امامزاده قاسم، در محله سرخه‌حصار با معماری قجری و فضای سبز؛ زیارتگاهی آرام در شرق تهران. آرامگاه شیخ صدوق، در شهر ری با گنبد فیروزه‌ای و کاشی‌کاری‌های زیبا؛ آرامگاه محدث بزرگ شیعه. آرامگاه ناصرالدین شاه در حضرت عبدالعظیم، با سنگ مرمر و نقوش سلطنتی؛ آخرین آرامگاه پادشاه قاجار. آرامگاه خیام در جنوب تهران؟ نه، اما در شهر ری آرامگاه‌هایی از علمای بزرگ هست که باید دید. دژ رشکان، در شمال شرق تهران با دیوارهای سنگی و چشم‌انداز کوهستان؛ بقایایی از دوران ساسانی. آتشکده ری، در جنوب تهران با سنگ‌های سیاه و معماری ساسانی؛ یادگار آیین زرتشتی در پایتخت. حمام تاریخی تهران، با گنبدهای ضربی و کاشی‌کاری‌های آبی؛ معماری گرمابه‌های قدیمی را ببینید. کاروانسرای خانات، در بازار تهران با حیاط بزرگ و حجره‌های قدیمی؛ جایی که کاروان‌ها استراحت می‌کردند. مدرسه سپهسالار، با معماری قجری و گنبد بزرگ؛ یکی از قدیمی‌ترین مدارس علوم دینی تهران. مدرسه دارالفنون، اولین مدرسه مدرن ایران با معماری اروپایی؛ مهد علم و تمدن نوین ایران. مسجد ارگ، با هفت‌دری و کاشی‌کاری‌های بینظیر؛ قدیمی‌ترین مسجد تهران در نزدیکی میدان ارگ. مسجد جامع تهران، با معماری قجری و شبستان‌های بزرگ؛ محل اقامه نماز جمعه و رویدادهای مذهبی. مسجد حکیم، در محله قدیم بازار با کاشی‌کاری‌های هفت‌رنگ؛ مسجدی آرام در دل شلوغی شهر. مسجد شاه عبدالعظیم، با گنبد طلا و صحن‌های باشکوه؛ یکی از بزرگترین مجموعه‌های مذهبی تهران. مسجد سپهسالار، با معماری شگفت‌انگیز قاجاری و مناره‌های بلند؛ یکی از زیباترین مساجد تهران. کلیسای وانک، در محله جلفای اصفهان نه، کلیسای سرکیس در تهران با معماری ارمنی و نقاشی‌های مذهبی. کلیسای مریم مقدس، در خیابان جمهوری با معماری ساده و آرام؛ مرکز ارامنه تهران. کنیسه آبشالوم، در محله یهودیان تهران با معماری عبری و تاریخ کهن؛ نماد همزیستی ادیان در تهران. آتشکده آدریان، در محله زرتشتیان تهران با آتش مقدس و کتیبه‌های باستانی؛ آیین زرتشت در پایتخت. گورستان ارامنه، در محله سرخه‌حصار با سنگ‌قبرهای تاریخی و فضای آرام؛ تاریخ ارامنه تهران. گورستان یهودیان، در جنوب تهران با قدمت بیش از ۱۰۰ سال؛ نشانه‌ای از تاریخ کهن یهودیان در تهران. امامزاده داود، در شمال غرب تهران با چشم‌انداز کوهستان و معماری قجری؛ زیارتگاهی با هوای خنک. امامزاده قاسم، در محله شمیران با گنبد کاشی‌کاری و صحن آرام؛ مقصدی برای آرامش روح. امامزاده اسماعیل، در محله دروازه شمیران با معماری صفوی؛ یکی از قدیمی‌ترین زیارتگاه‌های تهران. امامزاده زید، در محله تجریش با معماری قجری و فضای سبز؛ زیارتگاهی در دل بازار شمیران. امامزاده حسن، در محله سرخه‌حصار با گنبد فیروزه‌ای؛ یکی از آرام‌ترین زیارتگاه‌های شرق تهران. امامزاده طاهر، در محله کوهسار با چشم‌انداز کوهستان؛ زیارتگاهی با هوای پاک و آرامش کامل. امامزاده علاءالدین، در محله ری با معماری سلجوقی؛ یکی از قدیمی‌ترین امامزاده‌های تهران. امامزاده سید ناصرالدین، در محله شمیران با معماری قجری؛ زیارتگاهی با صحن سرسبز و آرام. امامزاده یحیی، در محله سوهانک با گنبد کاشی‌کاری؛ مقصدی عالی برای پیاده‌روی و زیارت. امامزاده شعیب، در محله فرمانیه با معماری صفوی؛ زیارتگاهی در دل باغ‌های شمال تهران. امامزاده صلیب، در محله قلهک با معماری ارمنی-اسلامی؛ نماد همزیستی ادیان در شمیرانات. امامزاده هادی، در محله تهرانپارس با معماری مدرن؛ زیارتگاه جدید اما محبوب شرق تهران. امامزاده جعفر، در محله ری با معماری قجری؛ یکی از زیارتگاه‌های کهن شهر ری. امامزاده سید اسماعیل، در محله ارگ با معماری صفوی؛ قدمتی که به دوران شاه‌طهماسب می‌رسد. امامزاده موسی مبرقع، در محله شمیران با گنبد فیروزه‌ای؛ مقصدی برای نیایش و آرامش. امامزاده سید رضا، در محله قنات‌آباد با معماری قجری؛ زیارتگاهی آرام در جنوب تهران. امامزاده ابراهیم، در محله کن با معماری صفوی؛ یکی از قدیمی‌ترین زیارتگاه‌های غرب تهران. امامزاده سلیمان، در محله سرخه‌حصار با فضای سبز و آرام؛ مقصدی عالی برای پیکنیک و زیارت. امامزاده فاطمه، در محله فرحزاد با معماری قجری؛ زیارتگاهی در دل دره‌های شمال غرب. امامزاده زکریا، در محله ولنجک با معماری صفوی؛ مقصدی برای کوهنوردان و زائران. امامزاده عبدالله، در محله چیذر با معماری قجری؛ زیارتگاهی در یکی از قدیمی‌ترین محله‌های شمیران. امامزاده احمد، در محله قیطریه با گنبد کاشی‌کاری؛ مقصدی برای زیارت و گردش. امامزاده خیرالنساء، در محله جمال‌آباد با معماری قاجار؛ زیارتگاهی با قدمت ۲۰۰ ساله. امامزاده سید محمد، در محله پاسداران با معماری مدرن؛ زیارتگاه جدید شمال تهران. امامزاده سکینه، در محله نارمک با فضای سبز و آرام؛ مقصدی برای نیایش و استراحت. امامزاده شیخ عبدالعظیم، در شهر ری با حرم‌های متعدد؛ یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های زیارتی ایران. امامزاده حمزه، در محله شمیران با معماری قجری؛ زیارتگاهی در دل باغ‌های قدیمی. امامزاده سعید، در محله فرمانیه با معماری صفوی؛ مقصدی برای زیارت و تفکر. امامزاده سید علی، در محله باغ‌فیض با گنبد فیروزه‌ای؛ زیارتگاهی آرام در شرق تهران. امامزاده سید ناصر، در محله اقدسیه با معماری قاجار؛ مقصدی برای زیارت و گردش. امامزاده سید علاءالدین، در محله ری با معماری سلجوقی؛ یکی از قدیمی‌ترین بقاع تهران. امامزاده سید ابراهیم، در محله شاه‌عبدالعظیم با معماری قجری؛ زیارتگاهی با صحن بزرگ.

🌊

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در با

🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی

غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در باز می‌شود و بوی نمک و ماهی تازه می‌پیچد توی دماغ. پای برهنه می‌گذاریم توی آب خنک خزر و موج‌ها می‌آیند تا قوزک پا را می‌بوسند. بعد از شنا، میرزا قاسمی دودی شده روی آتش را با نان تازه می‌چشیم و تا صبح صدای موج گوش می‌دهیم. سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم در نوشهر. مه صبحگاهی روی آب نشسته و ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچکشان رفته‌اند سر کار. می‌رویم توی آب، تن می‌دهیم به موج‌ها و بعد ماهی سفید سرخ‌شده‌ای که خودمان صید کردیم را با خورش سیرقلیه‌ی محلی نوش جان می‌کنیم. عطر سیر و سبزی، تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود. جت‌اسکی می‌زنیم روی موج‌های بابلسر. آب به صورت می‌پاشد و خنده‌مان بلندتر از صدای موتور است. خسته که می‌شویم، موتور هوم را کنار ساحل پارک می‌کنیم و چلو ماهی سفید با خورش آلو می‌خوریم؛ مزه‌ی ترش و شیرینش، همان مزه‌ی زندگی است. پاراسل می‌رویم روی دریای خزر. از بالا که نگاه می‌کنی، آب مثل یک آیینه‌ی آبی بزرگ است و تراک‌کمپر کوچک مان مثل یک دانه‌ی برف روی ساحل. پایین که می‌آییم، مرغ شکم‌پر مازندرانی روی آتش در حال پختن است و بوی آن، تمام خستگی پرواز را از تنمان بیرون می‌کند. قایق را می‌بریم توی تالاب انزلی. نی‌زارها تا بی‌نهایت کشیده شده‌اند و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق که آرام می‌گیرد، دست می‌کنیم توی آب و علف‌های هرز را لمس می‌کنیم. شب، کنار موتور هوم نشسته‌ایم و میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم؛ بوی دود و سبزی، خاطره‌ای می‌شود که تا سال‌ها با ما می‌ماند. بندر ترکمن، صبح زود. با کمپر بارداری رسیده‌ایم و چوب ماهی‌گیری دستمان است. آب خزر آرام است و ماهی‌های خاویار، زیر سطح آب می‌چرخند. هرچه صبر می‌کنیم، یک ماهی بزرگ به تورمان می‌افتد. همان لحظه آتش روشن می‌کنیم و پلا کباب با آغوزمسما را کنار ساحل می‌پزیم؛ لذتی که با هیچ سفره‌ای قابل مقایسه نیست. رامسر، اسکی روی آب. تخته زیر پا و طناب به موتور قایق بسته است. با سرعت روی آب می‌لغزیم و قطرات، پشت سرمان یک راه ابریشم از نور می‌سازند. خسته که می‌شویم، تریلر پنجم‌چرخ را پارک می‌کنیم کنار ساحل و کئی‌پلا با آش گزنه را می‌خوریم؛ گرمای غذا، سوز بدنمان را خوب می‌کند. غواصی می‌رویم توی آب‌های زلال گیلان. زیر آب، دنیای دیگریست؛ ماهی‌های رنگی، سنگ‌های صیقلی و نور خورشید که از بالا می‌تابد. بیرون که می‌آییم، ون تبدیل‌شده منتظرمان است. کویی خورش با خوتکا فسنجان را روی اجاق می‌گذاریم و با صدای پرندگان، غذا را نوش جان می‌کنیم. بندر انزلی، قایق بادبانی. باد بادبان را پر می‌کند و قایق روی آب می‌لغزد. در باز است و بوی دریا توی موهایمان می‌پیچد. غروب که می‌شود، موتور هوم را پارک می‌کنیم و میرزاقاسمی با زیتون پرورده می‌خوریم. دریا در غروب، رنگی می‌شود که هیچ نقاشی نمی‌تواند بکشد. متل‌قو، شاتل سواری. با سرعت روی موج‌ها حرکت می‌کنیم و آب از هر طرف به صورتمان می‌پاشد. فریادهای شادی‌مان تا ساحل می‌رود. بعد از آن، تریلر تاشو را باز می‌کنیم و کباب ترش با باقالاخورش می‌خوریم؛ مزه‌ی ترشش، همان مزه‌ی هیجانِ سوار شدن بود. سواحل مازندران، کایت سواری. باد می‌آید و کایت را بالا می‌برد. روی تخته، با سرعت روی آب می‌دوید؛ انگار که پرنده‌ای روی سطح آب. خسته می‌شویم و ون کمپر را پارک می‌کنیم؛ مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که مزه‌ی غروب شمال را دارد. شب شده و دریای خزر، تاریک و پرستاره. چوب ماهی‌گیری را انداخته‌ایم توی آب و منتظریم. خاموشیِ شب، با صدای آب و ستاره‌ها ترکیب شده. هرچه صبر می‌کنیم، ماهی به قلاب می‌افتد و همان شب، کنار تریلر پنجم‌چرخ نشسته‌ایم و چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم؛ شبی که هیچ وقت تکراری نمی‌شود. نور، کنار ساحل. پیکنیک راه انداخته‌ایم و غذا روی آتش است. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما بیج‌بیج با کته و کدوبره را آماده می‌کنیم. خورشید کمکم پایین می‌رود و ساحل، نارنجی می‌شود. موتور هوم کنارمان، یک خانه‌ی کوچک، یک دنیا خاطره. خلیج گرگان، قایق موتوری. با سرعت روی آب می‌دویم و باد، صورت را می‌زند. دورتادور، پرندگان سفید بال بال می‌زنند. بعد، ون دو پلاس را پارک می‌کنیم و ناردونی با اسفناج مرجی را می‌خوریم؛ عطر سبزی و جاده، تا شب با ماست. رشت، غروب. ساحل آرام است و کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم رو به غروب. چای دم می‌کنیم و کته کباب با ترش‌ترشو می‌خوریم. غروب گیلان، قشنگ‌ترین غروب دنیاست. جنگل‌های شمال، پیاده‌روی می‌کنیم تا به یک رودخانه می‌رسیم. آب سرد و زلال است. لباس می‌کنیم و می‌پریم توی آب. بیرون که می‌آییم، موتور هوم چشمک می‌زند و خورشت ناردون با اردک شکم‌پر، غذایی که مزه‌ی جنگل و آب را با هم دارد. قایق کوچکی می‌گیریم به سمت جزیره آشوراده. جزیره خلوت است و پرندگان، تنها ساکنانش. کنار آب نشسته‌ایم و ماهی سفید کبابی با آش گزنه می‌خوریم. آنقدر ساکت است که صدای بال‌زدن پرنده را می‌شوی. تنکابن، چوب ماهی‌گیری به دست. ساحل خلوت است و آب، آرام. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و ما در سکوت، فقط با صدای موج‌ها حرف می‌زنیم. بعد، موتور هوم را باز می‌کنیم و باقالا وابیج با ماهی شور را گرم می‌کنیم؛ غذایی که یادگار این سکوت است. کلاردشت، ساحل آرام. ون کمپر را سایه‌انداز کرده‌ایم زیر یک درخت. دراز می‌کشیم و به ابرها نگاه می‌کنیم. هرازگاهی می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، پلا کباب با مرغ لاکو، غذایی که عطر کوه و دریا را با هم دارد. چالوس، ساحل شلوغ. اما ما گوشه‌ای خلوت پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما فسنجان گیلانی با ماهی سفید را آماده می‌کنیم. صدای خنده و آب، قشنگ‌ترین موسیقی است. رامسر، کمپینگ کنار ساحل. تریلر پنجم‌چرخ را باز کرده‌ایم و چادر زده‌ایم زیر ستاره‌ها. آتش روشن است و کئی‌پلا با آش کدو می‌خوریم. شب‌های شمال، پر از ستاره و آرزوست. تالاب انزلی، پرنده‌ها یکییکی می‌آیند و می‌روند. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و با دوربین، تماشا می‌کنیم. غروب، میرزاقاسمی با زیتون پرورده و ترشیجات محلی، خاطره‌ای می‌شود که تا همیشه با ما می‌ماند. ساحل، با خانواده. موتور هوم بزرگ است و همه جا می‌شود. کنار آب، ناهار را پهن می‌کنیم؛ قیمه نثار با دیماج، غذایی که مزه‌ی خانه را بیرون از خانه دارد. نوشهر، جنگل و ساحل در یک قدمی هم هستند. تریلر تاشو را کنار جنگل پارک می‌کنیم. صبح که بیدار می‌شویم، مه جنگل را پر کرده. می‌رویم توی آب و بعد، مرغ شکم‌پر با ترش سماق می‌خوریم؛ ترکیبی از جنگل و دریا. ساحل، دوچرخه‌ها را از ون کمپر بیرون می‌آوریم و کنار آب رکاب می‌زنیم. باد با موها بازی می‌کند و هرازگاهی می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. شب، کشمش‌پلو با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دوچرخه‌سواری را دارد. ییلاقات شمال، چشمه‌ها و آبشارهای کوچک. می‌رویم توی آب سرد و یخ‌زده و غوطه‌ور می‌شویم. موتور هوم آن بالاست و کباب ترش با باقالاخورش، غذاهایی که از دل طبیعت برخاسته‌اند. کنار دریا، کمپر بارداری و آتش. ماهی کبابی تازه، میرزاقاسمی دودی، آش گزنه و ترشی محلی. غذا که تمام می‌شود، زیر ستاره‌ها دراز می‌کشیم و به صدای موج گوش می‌دهیم. زمستان، شمال. برف باریده و دریا، طوفانیست. تریلر مجهز را پارک کرده‌ایم و از پشت شیشه، موج‌ها را تماشا می‌کنیم. آغوزمسما با فسنجان، غذایی که گرمای خانه را توی دل زمستان می‌آورد. بندر انزلی، قایق پدالی. پا می‌زنیم و قایق روی آب می‌لغزد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و بعد از قایق‌سواری، میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم. روزی ساده، اما پر از خاطره. دریاچه ولشت، شنا در آب زلال. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و می‌پریم توی آب که مثل آیینه است. بعد، چلو ماهی سفید با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دریاچه را تا ابد حفظ می‌کند. دریاچه ولشت، قایق‌رانی. موتور هوم روی تپه‌ی کناریست و ما قایق را به میان دریاچه می‌بریم. غروب که می‌شود، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو می‌خوریم و نور غروب را تماشا می‌کنیم. چورت، پیکنیک کنار دریاچه. تریلر تاشو در سایه‌ی درختان است و ما کدوبره با آش گزنه می‌خوریم. آب دریاچه، سبز و آرام و پرنده‌ها، مهمان همیشگی ما. دریاچه ولشت، صبح زود. مه روی آب نشسته و موتور هوم، تنها نقطه‌ی رنگی در این سفیدی است. پلا کباب با میرزاقاسمی، غذایی که با مه صبحگاهی عجین می‌شود. سد لار، شنا در آب سرد. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و می‌رویم توی آب. مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که بعد از شنا، لذتش دوچندان می‌شود. دریاچه الندان، قایق‌سواری بین نی‌زارها. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و بیج‌بیج با خورش ناردون می‌خوریم؛ غذایی که با صدای نی‌ها، هماهنگ است. شورمست، ماهیگیری کنار دریاچه. موتور هوم، تنها همراه ماست. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و چلو ماهی سفید با ترش سماق، پاداش این صبر است. ممرز، تماشای طبیعت. ون سه را پارک کرده‌ایم و از دور، دریاچه را تماشا می‌کنیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که دل را آرام می‌کند. دریاچه زریبار، دریاچه‌ای میان کوه‌ها. موتور هوم را کنار آب پارک می‌کنیم و کوفته تبریزی با آش کلم قمری می‌خوریم. هوای خنک و آب زلال، روحمان را تازه می‌کند. زریبار، ماهیگیری. ون کمپر، سایه‌ای برای استراحت است. دنده کباب با کوفته سیرابی، غذایی که مزه‌ی سفرهای کردستان را دارد. بهار، زریبار. ون دو پلاس را پارک کرده‌ایم و آب، هنوز سرد است. آش ترخینه دوغ با آبگوشت قورمه سبزی، غذایی که با طراوت بهار هماهنگ است. کنار زریبار، پیکنیک. تریلر مسافرتی را باز کرده‌ایم و کوفته تبریزی با دلمه برگ مو می‌خوریم؛ غذایی که بوی خانه‌ی مادربزرگ را دارد. کیش، جت‌اسکی روی آب‌های فیروزه‌ای. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی آب می‌دویم. خسته می‌شویم و قلیه ماهی با خرماپلو می‌خوریم؛ طعم جنوب، یعنی همین. قشم، غواصی در آب‌های زلال. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و زیر آب، دنیای مرجان‌ها را تماشا می‌کنیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی دریا را دارد. کیش، پاراسل. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و از بالا، جزیره را مثل یک نگین سبز می‌بینیم. قلیه میگو با فلافل، غذایی که هیجان پرواز را فراموش نمی‌کند. کیش، فلای‌بورد. روی آب پرواز می‌کنیم و تعادل، تنها چیزیست که به آن فکر می‌کنیم. موتور هوم، منتظرمان است و قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سرخوشی را دوچندان می‌کند. قشم، اسکوتر زیردریایی. ون دو را پارک کرده‌ایم و زیر آب، بین ماهی‌ها و مرجان‌ها گردش می‌کنیم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که یادگار این سفر است. کیش، کیبل‌اسکی. تریلر مسافرتی را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و روی آب، با سرعت حرکت می‌کنیم. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی پیروزی را دارد. هرمز، شاتل‌سواری. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و روی موج‌ها حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که خستگی سوار شدن را در می‌آورد. خلیج فارس، قایق بادبانی. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با باد، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که مزه‌ی آزادی دارد. کیش، پدل‌بورد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و روی تخته، آرام روی آب حرکت می‌کنیم. فلافل با قلیه ماهی، غذایی که با آرامش آب هماهنگ است. خلیج فارس، ماهیگیری با قایق. موتور هوم، منتظرمان است و ماهی‌ها، یکییکی به قلاب می‌افتند. قلیه ماهی تازه با گبولی‌پلو، پاداش این صبر. قشم، قایق تندرو. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و با سرعت، دور جزیره می‌چرخیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که سرعت را با مزه عجین می‌کند. کیش، قایق شیشه‌ای. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و از زیر قایق، مرجان‌ها و ماهی‌ها را تماشا می‌کنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را دارد. چابهار، جت‌اسکی. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی دریای عمان می‌دویم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با طعم جنوب شرقی عجین است. کیش، غواصی شبانه. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و با چراغ زیر آب می‌رویم. شب، ماهی‌ها رنگ دیگری دارند. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. کیش، بنانا سواری گروهی. تریلر مسافرتی، جای ماست و خنده‌هایمان، بلندتر از موج‌ها. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی خنده را دارد. کیش، جت فلایر. ون یک را پارک کرده‌ایم و روی آب پرواز می‌کنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که ارتفاع را به یادمان می‌آورد. بندرعباس، کایت‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و باد، کایت را بالا می‌برد. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی باد جنوب را دارد. کیش، شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و آب، مثل شیر گرم است. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که گرمای جنوب را در خود دارد. خلیج فارس، غروب. موتور هوم رو به غروب پارک شده و قایق، روی آب آرام گرفته. گبولی‌پلو با قیمه بوشهری، غذایی که با رنگ نارنجی غروب، هماهنگ است. قشم، ماهیگیری آرام. تریلر پنجم‌چرخ، سایه‌ای برای استراحت است و آب، زلال و آرام. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با این آرامش عجین می‌شود. هنگام، تماشای لاک‌پشت‌ها. ون دو را پارک کرده‌ایم و لاک‌پشت‌ها آرام روی آب شناورند. قلیه میگو با پودینی کوسه، غذایی که یادگار مهربانی این موجودات است. کیش، ساحل مرجانی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و پیکنیک، کنار آب مرجانی. فلافل با سمبوسه و قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی رنگ‌های زیر آب را دارد. تنگه هرمز، قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و بین تنگه، حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که تاریخ را در خود دارد. بندر لنگه، قایق‌های محلی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و با قایق‌های چوبی، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با بوی چوب و دریا عجین است. قشم، سواحل بکر. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و آب، تنها صداییست که می‌شنویم. پودینی کوسه با بلالیت، غذایی که سکوت ساحل را به خاطر می‌آورد. جنوب، کمپینگ ساحلی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آتش روشن. قلیه ماهی کبابی با فلافل، غذایی که زیر ستاره‌های جنوب خورده می‌شود. خلیج فارس، تماشای دلفین‌ها. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و دلفین‌ها، مهمانان ناگهانی‌اند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. مکران، ماهیگیری. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که سواحل دور را به یاد می‌آورد. کیش، تریلر اسباب‌بازی‌کش. قیمه بوشهری با بلالیت و سمبوسه، غذایی که بوی ماجراجویی دارد. خلیج فارس، شب‌مانی. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و صدای آب، تنها موسیقی شب است. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با تاریکی شب هماهنگ است. لاوان، قایق‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دور جزیره می‌چرخیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که جزیره‌های دور را به یاد می‌آورد. چابهار، شنا. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و آب، زلال و گرم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرقی را دارد. هرمز، عکاسی از غروب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را سرخ می‌کند. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ غروب هماهنگ است. کیش، اسکله تفریحی. ون یک را پارک کرده‌ایم و قایق‌ها، ردیف شده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که با شلوغی اسکله عجین است. اسکله، پیاده‌روی. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و کنار آب قدم می‌زنیم. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با آرامش قدم‌زدن همراه است. مهارلو، دریاچه صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، رنگی دارد که هیچ جا ندیده‌ایم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با رنگ صورتی دریاچه، هماهنگ است. بختگان، تماشای دریاچه. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و پرندگان، روی آب شناورند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که مزه‌ی فارس را دارد. ارومیه، گل‌ولای درمانی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و بدنمان را به گل‌ولای می‌مالیم. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که گرمای دریاچه شور را دارد. قم، حوض سلطان. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، تا چشم کار می‌کند، سفید است. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این سفیدی بی‌نهایت، هماهنگ است. کازرون، پریشان. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، زلال و آرام. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با آرامش دریاچه عجین است. پریشان، ماهیگیری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماهی‌ها، زیر نور خورشید می‌درخشند. یخنی نخود با سالاد شیرازی، غذایی که صبر را به خاطر می‌آورد. اوان، قایق‌رانی. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، میان کوه‌ها آرام گرفته. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که مزه‌ی قزوین را دارد. گهر، کمپینگ. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که با هوای خنک لرستان هماهنگ است. کوه گل، شب‌مانی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، مهمانان شب ما هستند. کوفته سیرابی با کشکینه، غذایی که با سکوت کوهستان عجین است. مهارلو، عکاسی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوربین، رنگ صورتی را ثبت می‌کند. دمپختک شیرازی با اشکنه، غذایی که با رنگ‌های دریاچه هماهنگ است. حوض سلطان، تماشا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، زیر آفتاب می‌درخشد. آش شله قلمکار با یتیمچه، غذایی که با این بی‌نهایت سفید همراه است. پریشان، قایق‌سواری. تریلر مسافرتی را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب می‌لغزد. دمپختک شیرازی با پلوی شیرازی، غذایی که با حرکت قایق هماهنگ است. سواحل چابهار، شنا در آب‌های نیلی. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و موج‌های دریای عمان، با پاهایمان بازی می‌کنند. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرق را دارد. خلیج فارس، قایق‌سواری در مه صبح. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این مه عجین می‌شود. جزیره هنگام، تماشای غروب با لاک‌پشت‌ها. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌رقصد. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این لحظات طلایی همراه است. کیش، شب‌های پرستاره کنار ساحل. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر نزدیکند که انگار می‌شود آن‌ها را لمس کرد. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. سد لار، صبح زود و شنا در آب یخ. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. مرغ ترش با خورش آلو، غذایی که گرمای صبح را به بدن برمی‌گرداند. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان نی‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نی‌ها، بلندتر از قدمان هستند. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که با خش‌خش نی‌ها همراه است. سواحل رامسر، اسکی روی آب در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌لغزد. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که با رنگ نارنجی آب عجین است. دریاچه الندان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و پرندگان، بال‌بال می‌زنند. بیج‌بیج با اردک شکم‌پر، غذایی که با پرندگان هماهنگ است. کیش، پیاده‌روی روی اسکله در شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نورهای اسکله، روی آب می‌رقصند. سمبوسه با چای جنوبی، غذایی که با این نورها همراه است. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب‌های کریستالی. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که می‌شود ته آن را دید. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با شفافیت آب هماهنگ است. چابهار، ماهیگیری در ساحل مکران. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با بزرگی دریا عجین است. دریاچه پریشان، شب‌مانی کنار آب. تراک‌کمپر را درست لب ساحل پارک کرده‌ایم و در باز است. ماه کامل از دل کوه‌ها بالا آمده و روی آب، یک راه نورانی درست کرده. ماهی‌هایی که خودمان صید کردیم، روی آتش در حال پختن است. بوی دود و سبزی و نم دریاچه، توی هوای خنک شب پیچیده. دمپختک شیرازی با ماهی تازه، غذایی که با صدای قورباغه‌های شب، هماهنگ است. تا صبح، با چای و ستاره‌ها حرف زدیم. دریاچه زریبار، صبح مه‌آلود. از خواب بیدار می‌شویم و مه آنقدر غلیظ است که آب را نمی‌بینیم. کفش می‌کنیم و می‌رویم توی آب سرد. هر چه شنا می‌کنیم، مه کم‌کم کنار می‌رود و کوه‌ها یکییکی نمایان می‌شوند. قایق را به آب می‌زنیم و تا وسط دریاچه می‌رویم. برگشتیم، کوفته تبریزی با آش ماست، گرم و آماده است. سواحل گیلان، وقتی باران می‌بارد. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و باران، روی سقف می‌کوبد. از پنجره، موج‌های طوفانی را تماشا می‌کنیم. خورش سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با این هوای بارانی، جان می‌گیرد. یک روز تمام، با کتاب و صدای باران و بوی غذا. خلیج فارس، غروب در جزیره هرمز. ون کمپر را روی تپه‌ای پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را قرمز می‌کند. خاک سرخ جزیره، با رنگ غروب یکی شده. می‌رویم توی آب گرم و شنا می‌کنیم. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با پودینی کوسه، کنار آتش منتظرمان است. شمال، جنگل و دریا در یک قاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار جاده‌ای که از جنگل به دریا می‌رسد پارک کرده‌ایم. یک طرف، درختان بلند و سرسبز، طرف دیگر، آب نیلی. کیف می‌کنیم و می‌رویم توی جنگل، بعد برمی‌گردیم و می‌پریم توی دریا. مرغ شکم‌پر با اسپناساک، غذایی که مزه‌ی این تضاد را دارد. دریاچه ولشت، شب‌های تابستان. تریلر تاشو را زیر درختان پارک کرده‌ایم و گرما، تنمان را اذیت می‌کند. می‌رویم توی آب خنک و غوطه‌ور می‌شویم. بیرون که می‌آییم، چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم و زیر ستاره‌ها، تا صبح بیدار می‌مانیم. جنوب، ساحل بندرعباس. موتور هوم را سایه‌انداز کرده‌ایم و آب، مثل دیگ بزرگ آب گرم است. بعدازظهر، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، قلیه میگو با سمبوسه و فلافل، غذایی که با گرمای جنوب، هماهنگ است. رامسر، کابل‌اسکی روی آب. تریلر مسافرتی را کنار دریا پارک کرده‌ایم و با طناب به قایق بسته شده‌ایم. روی آب می‌لغزیم و قطرات، صورت را می‌پوشانند. بعد، کئی‌انار با آش کدو، غذایی که خستگی را از تن بیرون می‌کند. قشم، دره‌ی ستاره‌ها و ساحل. ون دو را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب خلیج فارس. غروب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که عجیب‌ترین ترکیب سفرمان است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان مه. صبح زود، قایق را به آب می‌زنیم و مه، آنقدر غلیظ است که راه را گم می‌کنیم. صدای پرندگان، تنها راهنماست. چند ساعتی می‌گردیم و برمی‌گردیم به موتور هوم؛ میرزاقاسمی با زیتون پرورده، گرم و حاضر. سد کرج، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. آب سرد و زلال است و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کباب کوبیده با برنج، غذایی که با صدای آبشارهای کوچک، هماهنگ است. مازندران، رودخانه‌های خروشان. موتور هوم را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، با سرعت پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. بیرون که می‌آییم، باقالاخورش با نان تازه، منتظرمان است. کیش، شب‌های پرنور. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و نورهای جزیره، روی آب می‌رقصند. شب‌ها، قلیه ماهی با خرماپلو و چای جنوبی، غذایی که با این شلوغی شب، عجین است. جنگل‌های شمال، شنا در چشمه‌ها. تریلر تاشو را کنار یک چشمه‌ی کوچک پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که نفس را می‌برد. چند دقیقه شنا می‌کنیم و بیرون می‌پریم. آش گزنه با نرگسی اسفناج، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. خوزستان، کارون و شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، ولرم است. ماهی‌گیری هم می‌کنیم و قلیه ماهی با سبزیجات محلی را روی آتش می‌پزیم. شب‌های کارون، گرم و پر از خاطره‌ست. دریاچه ارومیه، نمک و شناور شدن روی آب. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن شناور می‌شویم. تجربه‌ای عجیب و به‌یادماندنی. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که با این عجیب‌ترین دریاچه، هماهنگ است. چابهار، ساحل مرجانی و غواصی. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و با عینک غواصی، زیر آب را تماشا می‌کنیم. دنیای زیر آب، پر از رنگ و حرکت است. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را به خاطر می‌آورد. گیلان، شالیزارها و تالاب. ون کمپر را کنار شالیزار پارک کرده‌ایم و هوا، بوی برنج تازه می‌دهد. قایق را به تالاب می‌بریم و تا غروب می‌گردیم. برگشتیم، کباب ترش با سیرقلیه، غذایی که بوی برنج و آب را دارد. قشم، جنگل‌های حرا. موتور هوم را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به میان درختان حرا می‌رویم. ریشه‌ها توی آب و پرنده‌ها، لای شاخه‌ها. غروب، گبولی‌پلو با قلیه میگو، غذایی که با حرا و غروب، هماهنگ است. بندر ترکمن، صبح ماهیگیری. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، چوب به دست، کنار آب ایستاده‌ایم. مه صبح، روی آب نشسته و ماهی‌ها، تازه بیدار شده‌اند. ماهی سفید کبابی با ترش سماق، غذایی که صبح زود را به یاد می‌آورد. ساحل نور، غروب و آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و غروب، آتش روشن می‌کنیم. ماهی کبابی و بیج‌بیج، کنار آتش در حال پختن است. ستاره‌ها یکییکی می‌آیند و ما، تا دیروقت، دور آتش می‌نشینیم. رشت، بازار و ساحل. موتور هوم را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و می‌رویم بازار رشت. برمی‌گردیم با سبزی و ماهی تازه. همان شب، میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی بازار و دریا را با هم دارد. دریاچه گهر، شب‌مانی در میان کوه‌ها. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و دورتادور، کوه‌های سربه‌فلک کشیده. شب، دما پایین می‌آید و آتش، تنها گرمایمان است. آبگوشت بامیه با کوفته سیرابی، غذایی که با این سرما و کوهستان، عجین است. خلیج فارس، سوار شدن بر دلفین‌ها. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به دل دریا می‌زنیم. دلفین‌ها، دور قایق می‌چرخند و با ما بازی می‌کنند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. کیش، غواصی با اسکوتر. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با اسکوتر زیر آب، بین مرجان‌ها می‌گردیم. نور خورشید از بالا می‌تابد و دنیای زیر آب، مثل یک رویاست. بیرون، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، منتظرمان است. تالاب انزلی، قایق و چای عصر. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌زارها می‌بریم. چای دم می‌کنیم و قایق، آرام روی آب می‌لغزد. عصر، میرزاقاسمی با ترشی محلی و زیتون پرورده، غذایی که با آرامش عصر، هماهنگ است. دریای خزر، موج‌سواری حرفه‌ای. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و تخته به دست، به دل موج‌ها می‌زنیم. هر موج، یک چالش است. خسته می‌شویم و مرغ لاکو با نازخاتون، غذایی که قدرت را برمی‌گرداند. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب کریستالی. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که هر سنگی توی آب را می‌شود دید. تا غروب، شنا و بازی و خنده. شب، قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این آب زلال، هماهنگ است. دریاچه پریشان، ماهیگیری عصر. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و عصر، چوب به دست، کنار آب نشسته‌ایم. خورشید پایین می‌رود و آب، نارنجی می‌شود. ماهی‌ها یکییکی می‌افتند و دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این غروب، عجین است. ساحل بابلسر، شب‌های پرستاره. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و شب، ستاره‌ها، کل آسمان را پر کرده‌اند. چلو ماهی سفید با خورش آلو، غذایی که با این آسمان پرستاره، خاطره‌انگیز می‌شود. چابهار، قایق‌سواری در دریای عمان. تریلر مسافرتی را ساحل پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب‌های نیلی حرکت می‌کند. باد می‌وزد و بادبان، پر می‌شود. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که با این دریای بزرگ، هماهنگ است. رامسر، اسکی روی آب با خانواده. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و همه، یک‌یک، تخته می‌بندیم و روی آب می‌لغزیم. خنده‌های بچه‌ها، بلندتر از صدای موتور است. کئی‌پلا با اسپناساک، غذایی که خنده‌ی بچه‌ها را به یاد می‌آورد. انزلی، قایق‌سواری در باران. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و باران، شروع می‌شود. قایق را به آب می‌زنیم و باران، روی آب و نی‌ها می‌بارد. برگشتیم، کویی خورش با خوتکا فسنجان، غذایی که با باران و نی‌ها، عجین است. جزیره هرمز، خاک‌های رنگی و دریا. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و خاک‌های رنگی جزیره، زیر پاهایمان است. می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ‌های جزیره هماهنگ است. دریاچه اوان، قایق‌رانی در میان کوه‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دریاچه، لای کوه‌های قزوین نشسته. قایق را به آب می‌زنیم و ساعتی، فقط با صدای پارو و آب، پیش می‌رویم. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که با سکوت کوهستان همراه است. سواحل مازندران، صبح‌های پر از مه. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، آنقدر غلیظ است که دریا را نمی‌بینیم. می‌رویم توی آب و مه، دورمان حلقه زده. بیرون، مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که با این مه، خاطره‌انگیز است. قشم، غواصی شبانه در آب‌های گرم. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، با چراغ به زیر آب می‌رویم. ماهی‌های شب‌زده، زیر نور چراغ می‌رقصند. بیرون، پودینی کوسه با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. تالاب میقان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. ون کمپر را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرندگان، می‌گردیم. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این پرندگان، هماهنگ است. خزر، شنا در روزهای گرم تابستان. تریلر پنجم‌چرخ را سایه‌انداز کرده‌ایم و گرما، طاقت‌فرساست. هر نیم‌ساعت، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. پلا کباب با دوغ، غذایی که خنکی آب را به یاد می‌آورد. ساحل گلوگاه، شب‌های مه‌آلود. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، شب، از آب بلند می‌شود. دور آتش نشسته‌ایم و کباب ترش با بیج‌بیج می‌خوریم. مه و دود آتش، با هم قاطی شده و یک خاطره‌ی عجیب ساخته‌اند. دریاچه بختگان، تماشای دریاچه در غروب. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و غروب، دریاچه را قرمز و نارنجی می‌کند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این غروب، هماهنگ است. سواحل تنکابن، ماهیگیری و پختن روی آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح تا شب، ماهی‌گیری می‌کنیم. هر چه صید می‌کنیم، همان لحظه روی آتش می‌گذاریم. باقالا وابیج با ماهی شور، غذایی که تازه‌ترین غذای عمرمان بود. قشم، جزیره‌ی هرمز و قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌چرخانیم. هر گوشه، یک رنگ و یک دید جدید. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. جاده‌ی چالوس، توقف کنار رودخانه. تریلر تاشو را کنار جاده پارک کرده‌ایم و صدای آب، از پایین می‌آید. می‌رویم پایین و می‌پریم توی آب خنک. مرغ لاکو با نان تازه، غذایی که با این توقف ناگهانی، خاطره‌انگیز می‌شود. خلیج فارس، شب‌های پرنور و قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و شب، با قایق به دل دریا می‌زنیم. نور شهر، روی آب می‌تابد و مسیر را روشن می‌کند. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که با این نورها، همراه است. کیش، تفریحات آبی از صبح تا شب. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و یک روز کامل، فقط بازی با آب؛ جت‌اسکی، پاراسل، شنا، قایق‌سواری. شب که می‌شود، قیمه بوشهری با سمبوسه، غذایی که یک روز پر از هیجان را به خاطر می‌آورد. دریاچه شورمست، ماهیگیری و سکوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و دریاچه، خلوت و آرام است. ساعتی نشسته‌ایم و به آب نگاه کرده‌ایم. ماهی‌ها، خودشان می‌آیند. چلو ماهی سفید با ترش سماق، غذایی که با این سکوت، عجین است. رامسر، شنا در چشمه‌های آب گرم. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و چشمه‌های آب گرم، درست کنار دریا. یک روز، بین آب گرم چشمه و آب سرد دریا، رفت‌وآمد کردیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که این تضاد را به یاد می‌آورد. هرمز، پیاده‌روی در ساحل و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ساحل هرمز، پر از سنگریزه‌های رنگی. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با سنگریزه‌های رنگی، هماهنگ است. دریاچه پریشان، شبِ مه‌تاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و مه‌تاب، روی آب نشسته. شب، قایق را به آب می‌زنیم و روی آب‌های نقره‌ای، پارو می‌زنیم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این شب مه‌تابی، خاطره‌ای رویایی می‌شود. جاده‌ی ساحلی شمال، توقف‌های مکرر. ون کمپر را هر جایی که دلمان خواست، پارک می‌کردیم و می‌رفتیم توی آب. یک روز، ده بار رفتیم و آمدیم. شب، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو، غذایی که مزه‌ی این توقف‌های بی‌پایان را دارد. قشم، ساحل صخره‌ای و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صخره‌ها، حوضچه‌های کوچکی ساخته‌اند. توی هر حوضچه، ماهی‌های کوچک می‌چرخند. شنا می‌کنیم و لای صخره‌ها، بالا و پایین می‌رویم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با صخره‌ها، هماهنگ است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در مه غروب. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، مه از آب بلند می‌شود. قایق را به میان نی‌ها می‌بریم و مه، دورمان حلقه می‌زند. میرزاقاسمی با زیتون پرورده، غذایی که با این مه غروب، عجین است. چالوس، ساحل شلوغ اما خلوت خودمان. تریلر تاشو را گوشه‌ای پارک کرده‌ایم که کسی نیست. فقط ما و دریا. تمام روز، شنا، آفتاب گرفتن و استراحت. شب، بیج‌بیج با کدوبره، غذایی که با این خلوتِ پیدا شده، خاطره‌انگیز است. دریاچه گهر، شنا در آب یخ‌زده. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که می‌شود یخ را توی آن دید. چند ثانیه شنا می‌کنیم و با فریاد، بیرون می‌پریم. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. سواحل بندرعباس، شب‌های گرم. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و گرما، از زمین بلند می‌شود. شب‌ها، می‌رویم توی آب گرم و تا دیروقت، شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شب‌های گرم، هماهنگ است. کیش، سوار شدن بر قایق تندرو. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و قایق، با سرعت روی آب می‌دود. آب از هر طرف، به صورت می‌پاشد. بعد، قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که سرعت را به یاد می‌آورد. جنگل‌های مازندران، شنا در آبشارهای کوچک. ون کمپر را کنار جنگل پارک کرده‌ایم و پیاده می‌رویم تا به آبشار می‌رسیم. زیر آبشار می‌ایستیم و آب، روی شانه‌هایمان می‌کوبد. نازخاتون با مرغ ترش، غذایی که با این آبشارها، عجین است. دریای خزر، صبح‌های پر از ماهی. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، ماهی‌گیرها برمی‌گردند با صید تازه. از آنها می‌خریم و همان لحظه، روی آتش می‌گذاریم. چلو ماهی سفید، غذایی که تازه‌تر از این نمی‌شود. قشم، ساحل دره‌ی تندیس‌ها. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب. قلیه میگو با سمبوسه، غذایی که با تندیس‌های سنگی و آب دریا، هماهنگ است. دریاچه ارومیه، شناور شدن روی آب شور. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن دراز می‌کشیم و کتاب می‌خوانیم. کوفته تبریزی با دلمه برگ مو، غذایی که با این شناوری عجیب، همراه است. ساحل نور، شبِ آتش‌بازی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آتش‌بازی است. نورهای رنگین، روی آب می‌تابند. کباب ترش با باقالاخورش، غذایی که با این نورها، خاطره‌انگیز می‌شود. کیش، اسکی روی آب با بچه‌ها. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و بچه‌ها، برای اولین بار تخته می‌بندند. تعجب و خنده‌شان، قشنگ‌ترین صحنه است. قلیه ماهی با فلافل، غذایی که اولین‌ها را به یاد می‌آورد. تالاب انزلی، قایق‌سواری و چیدن نی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌ها می‌بریم. نی می‌چینیم و برای بچه‌ها ساز درست می‌کنیم. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی نیِ تازه را دارد. خلیج فارس، شنا در شب‌های مهتاب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماه کامل، روی آب نشسته. شب، می‌رویم توی آب و مهتاب، راهمان را روشن می‌کند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این شب مهتابی، رویایی می‌شود. مازندران، رودخانه‌ی هراز. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، خروشان پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. مرغ لاکو با باقالا وابیج، غذایی که با این جریان تند، هماهنگ است. قشم، بازدید از جزیره‌ی هنگام و شنا. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و با قایق، به هنگام می‌رویم. آنجا، آب زلال‌تر است و لاک‌پشت‌ها، مهمان‌اند. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که با لاک‌پشت‌ها، هماهنگ است. دریاچه ولشت، عصرهای پاییزی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و برگ‌ها، زرد شده‌اند و روی آب می‌افتند. شنا می‌کنیم و برگ‌ها، دورمان جمع می‌شوند. بیج‌بیج با خورش ناردون، غذایی که با برگ‌های پاییزی، خاطره‌انگیز است. کیش، پیاده‌روی در ساحل و شنا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و ساحل، تقریباً خلوت است. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با این پیاده‌روی، همراه است. سواحل گیلان، باران و شنا در دریا. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و باران، می‌بارد. می‌رویم توی آب و باران، با قطره‌های دریا قاطی می‌شود. سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با باران و دریا، عجین است. جزیره هرمز، قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌گردانیم. هر گوشه، رنگی جدید؛ خاک سرخ، آب نیلی، آسمان نارنجی. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. رامسر، چشمه‌های آب گرم و سرد. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و یک روز، بین چشمه‌ی آب گرم و دریا، در رفت‌وآمدیم. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که این رفت‌وآمد را به یاد می‌آورد. دریاچه پریشان، شنا در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، آب را طلایی می‌کند. می‌رویم توی آب و نور طلایی، پوست را نوازش می‌کند. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این طلایی‌ها، عجین است. خلیج فارس، شب‌های پر از ستاره. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر زیادند که آسمان را پر کرده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. چالوس، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. وسط دریا، پیکنیک می‌کنیم؛ ساندویچ و میوه و چای. میرزاقاسمی با نان، غذایی که با این پیکنیک آبی، خاطره‌انگیز است. قشم، ساحل بکر و خلوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و هیچ کس، جز ما، آنجا نیست. تمام روز، شنا، آفتاب، سکوت. شب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این خلوت، هماهنگ است. دریاچه مهارلو، تماشای رنگ صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، صورتی است. باورمان نمی‌شود که چنین رنگی در طبیعت وجود دارد. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این رنگ عجیب، عجین است. بندر انزلی، عصرهای پر از پرنده. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و پرنده‌ها، یکییکی برمی‌گردند به تالاب. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرنده‌ها می‌گردیم. کباب ترش با میرزاقاسمی، غذایی که با این پرنده‌ها، همراه است. سواحل مازندران، دوچرخه‌سواری کنار آب. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوچرخه‌ها را پیاده می‌کنیم. کیلومترها کنار ساحل رکاب می‌زنیم و هرازگاهی، می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. کشمش‌پلو با مرغ ترش، غذایی که با این دوچرخه‌سواری، خاطره‌انگیز است. کیش، شنا در آب‌های شفاف شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آب شفاف‌تر می‌شود. با عینک غواصی، زیر آب را نگاه می‌کنیم و ماهی‌های شب‌زده را می‌بینیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شفافیت شب، همراه است. تالاب انزلی، صبح زود و مه‌گرفتگی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صبح، مه تمام تالاب را پر کرده. قایق را به آب می‌زنیم و در مه، گم می‌شویم. میرزاقاسمی دودی، غذایی که با این مه، طعم دیگری دارد. شمال، کلبه‌ای کنار دریا. ون کمپر را کنار یک کلبه‌ی چوبی پارک کرده‌ایم و دریا، تنها چند قدم فاصله دارد. هر روز صبح، می‌رویم توی آب و بعد، صبحانه‌ی محلی می‌خوریم. نان و پنیر و گردو با چای، غذایی که با این صبح‌ها، عجین است.

🏛️ پاسخگویی شهرداری و شورای شهر تهران به مطالبات مردم و معلولین مطالبه مردم دارای معلولیت جسمی-حرک

🏛️ پاسخگویی شهرداری و شورای شهر تهران به مطالبات مردم و معلولین

مطالبه مردم دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی معابر و دسترسی آسان به حمل‌ونقل عمومی درخواست نابینایان و کم‌بینایان از شهرداری تهران برای نصب موزاییک‌های شیاری و پولکی در پیاده‌روها و ایستگاه‌های مترو خواسته ناشنوایان و کم‌شنوایان از شهردار تهران برای استفاده از مترجم زبان اشاره در تمام برنامه‌های عمومی شهرداری پیگیری مطالبات معلولین ویلچری از شهرداری مناطق ۲۲‌گانه برای مناسب‌سازی ورودی ساختمان‌های عمومی و سرای محلات تقاضای افراد دارای معلولیت ذهنی و روانی از شورای شهر تهران برای ایجاد فضاهای تفریحی و ورزشی ویژه با نظارت متخصصان درخواست جانبازان و معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای تخصیص اعتبار ویژه بهبود فضای سبز و کاهش آلودگی هوا خواسته افراد دارای معلولیت حسی-بینایی از شهرداری تهران برای نصب تابلوهای راهنما با خط بریل در معابر و ایستگاه‌ها مطالبه مردم دارای معلولیت شدید و خیلی شدید از نمایندگان مجلس تهران برای اجرای کامل ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان درخواست خانواده‌های دارای فرزند معلول از شهردار تهران برای احداث پارک‌های بازی فراگیر و مناسب‌سازی شده برای همه کودکان پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر تهران برای افزایش سهم بودجه مناسب‌سازی معابر در مناطق ۲۲‌گانه تقاضای نابینایان از شهرداری تهران برای اختصاص گیت‌های ویژه تردد با عرض مناسب در تمام ایستگاه‌های مترو درخواست ناشنوایان از شهردار تهران برای آموزش زبان اشاره به کارکنان بخش‌های خدمات شهری در مناطق ۲۲‌گانه خواسته معلولین ویلچری از شهرداری تهران برای تعبیه رمپ‌های استاندارد در تمام اختلاف سطح‌های پیاده‌روها مطالبه افراد دارای معلولیت شنوایی از شورای شهر تهران برای نصب سیستم‌های هشداردهنده بصری در تقاطع‌های پرخطر درخواست کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد مراکز حرفه‌آموزی و اشتغال حمایت‌شده در محلات مختلف پیگیری مطالبات معلولین شیمیایی و تنفسی از شورای شهر برای افزایش ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا و اطلاع‌رسانی به موقع تقاضای افراد دارای معلولیت جسمی از شهرداری مناطق برای مناسب‌سازی سرویس‌های بهداشتی پارک‌ها و بوستان‌ها درخواست نابینایان از شهردار تهران برای نصب نوارهای رنگی هشداردهنده در لبه‌های پله‌ها و سکوهای مترو خواسته ناشنوایان از شورای شهر تهران برای اختصاص بودجه مناسب به تولید محتوای تصویری با زیرنویس و زبان اشاره مطالبه معلولین ویلچری از شهردار تهران برای نصب آسانسور در تمام ایستگاه‌های فاقد دسترسی در خطوط مترو درخواست افراد دارای معلولیت روانی از شهرداری تهران برای ایجاد مراکز مشاوره و پشتیبانی روانی در سرای محلات پیگیری مطالبات جانبازان از نمایندگان مجلس تهران برای اصلاح قوانین بیمه و تامین اجتماعی معلولین تقاضای کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای اختصاص خطوط ویژه اتوبوس‌های مناسب‌سازی شده در مسیرهای پرتردد درخواست نابینایان از شهرداری تهران برای نصب کیوسک‌های اطلاع‌رسانی صوتی در میدان‌ها و تقاطع‌های اصلی خواسته ناشنوایان از شهردار تهران برای برگزاری دوره‌های توانمندسازی و کارآفرینی با مترجم زبان اشاره مطالبه معلولین ویلچری از شهرداری منطقه برای مناسب‌سازی پارکینگ‌های عمومی و اختصاص فضاهای ویژه درخواست افراد دارای معلولیت حسی از شورای شهر برای نصب علائم لمسی و شنیداری در فضاهای عمومی شهری پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد کارگاه‌های آموزشی و مهارتی با رویکرد توانبخشی تقاضای جانبازان و معلولین از نمایندگان تهران در مجلس برای پیگیری جدی ماده ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان درخواست افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهرداری تهران برای مناسب‌سازی سکوهای ایستگاه‌های اتوبوس خواسته نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در داخل واگن‌های مترو مطالبه ناشنوایان از شهردار تهران برای استفاده از مترجم ناشنوایان در تمام جلسات عمومی شهرداری درخواست معلولین ویلچری از شهرداری مناطق برای مناسب‌سازی پیاده‌روهای منتهی به مدارس استثنایی پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای افزایش تعداد تاکسی‌های مناسب‌سازی شده برای ویلچرها تقاضای افراد دارای معلولیت روانی از شهردار تهران برای ایجاد فضاهای سبز آرامش‌بخش و مراکز مدیتیشن درخواست نابینایان از شهرداری تهران برای نصب تابلوهای بریل در تمام ساختمان‌های اداری و عمومی خواسته ناشنوایان از شورای شهر برای پخش اخبار و اطلاعیه‌های شهری با زیرنویس در تلویزیون‌های شهری مطالبه معلولین ویلچری از شهردار تهران برای نصب رمپ‌های استاندارد در ورودی تمام بوستان‌های بزرگ درخواست افراد دارای معلولیت شیمیایی از شورای شهر برای افزایش فضای سبز و کاهش آلاینده‌های صنعتی پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از نمایندگان مجلس تهران برای تصویب قوانین حمایتی جدید تقاضای نابینایان از شهرداری تهران برای نصب علائم هشداردهنده صوتی در محل‌های خطرناک و کارگاه‌های ساختمانی درخواست ناشنوایان از شهردار مناطق برای حضور مترجم در مراکز مشاوره خانواده و خدمات اجتماعی خواسته معلولین جسمی از شورای شهر برای اختصاص اعتبار ویژه به نوسازی و مناسب‌سازی پل‌های عابر پیاده مطالبه افراد دارای معلولیت حسی از شهرداری تهران برای نصب سیستم‌های هشدار در تقاطع‌های دارای چراغ راهنمایی درخواست کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی ورزشگاه‌ها و فضاهای تفریحی محلات پیگیری مطالبات جانبازان از شورای شهر برای بهبود وضعیت پارک‌های ویژه جانبازان و معلولین تقاضای نابینایان از نمایندگان مجلس برای تصویب قوانین سخت‌گیرانه‌تر در حوزه مناسب‌سازی اماکن عمومی درخواست ناشنوایان از شهرداری برای افزایش تعداد کارکنان مسلط به زبان اشاره در ایستگاه‌های مترو خواسته معلولین ویلچری از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به مراکز درمانی و توانبخشی مطالبه افراد دارای معلولیت روانی از شورای شهر برای ایجاد گروه‌های حمایتی در سرای محلات درخواست کم‌توانان جسمی از شهرداری تهران برای نصب نرده‌های حمایتی در پیاده‌روهای شیب‌دار پیگیری مطالبات نابینایان از شهردار برای نصب پنل‌های اطلاع‌رسانی بریل در ایستگاه‌های اتوبوس تقاضای ناشنوایان از شورای شهر برای تخصیص اعتبار به تولید محتوای آموزشی با زبان اشاره درخواست معلولین شیمیایی از شهرداری تهران برای احداث پارک‌های ویژه با پوشش گیاهی مناسب و هوای پاک خواسته افراد دارای معلولیت شدید از نمایندگان مجلس برای پیگیری ویژه حقوق و مزایای آنان مطالبه کم‌توانان ذهنی از شهردار تهران برای ایجاد مراکز روزانه آموزش مهارت‌های زندگی درخواست نابینایان از شورای شهر برای نظارت بر اجرای کامل ضوابط مناسب‌سازی در ساختمان‌های جدید پیگیری مطالبات ناشنوایان از شهرداری برای نصب تابلوهای اطلاع‌رسانی تصویری در مترو و اتوبوس تقاضای معلولین ویلچری از شهردار تهران برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به مراکز خرید بزرگ درخواست افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شورای شهر برای تدوین و اجرای برنامه‌های ورزشی ویژه خواسته کم‌توانان از نمایندگان مجلس تهران برای افزایش بودجه سازمان بهزیستی و حمایت از معلولین مطالبه نابینایان از شهردار مناطق برای نصب کیوسک‌های اعلام مسیر صوتی در پارک‌های بزرگ درخواست ناشنوایان از شورای شهر برای برگزاری برنامه‌های فرهنگی با حضور مترجم ناشنوایان پیگیری مطالبات معلولین شیمیایی از شهرداری تهران برای کاهش آلودگی صوتی در مناطق مسکونی تقاضای کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی سرویس‌های بهداشتی بوستان‌های جنگلی درخواست افراد دارای معلولیت ذهنی از شورای شهر برای ایجاد اشتغال حمایت‌شده در کارخانجات کوچک خواسته نابینایان از شهرداری برای نصب علائم هشداردهنده صوتی در نزدیکی ایستگاه‌های مترو مطالبه ناشنوایان از نمایندگان مجلس برای اصلاح قوانین آموزش و پرورش استثنایی درخواست معلولین ویلچری از شهردار تهران برای مناسب‌سازی پیاده‌روهای منتهی به مراکز مذهبی و امامزاده‌ها پیگیری مطالبات کم‌توانان جسمی از شورای شهر برای افزایش تعداد پله‌برقی و آسانسور در معابر پرتردد تقاضای افراد دارای معلولیت روانی از شهرداری برای ایجاد مراکز مشاوره رایگان در مناطق محروم درخواست نابینایان از شهردار مناطق برای نصب کف‌پوش‌های برجسته هشداردهنده در ایستگاه‌های اتوبوس خواسته ناشنوایان از شورای شهر برای راه‌اندازی سامانه پیامکی اطلاع‌رسانی به ناشنوایان مطالبه معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای احداث بیمارستان‌های تخصصی در مناطق آلوده درخواست کم‌توانان ذهنی از نمایندگان مجلس برای تصویب قوانین جامع حمایت از معلولان پیگیری مطالبات نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در ساختمان‌های عمومی تقاضای ناشنوایان از شهرداری برای استفاده از فیلم‌های آموزشی با زبان اشاره در مدارس استثنایی درخواست معلولین ویلچری از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به استخرها و مراکز ورزشی خواسته افراد دارای معلولیت جسمی از شورای شهر برای تدوین برنامه‌های تخصصی توانبخشی در محلات مطالبه کم‌توانان از نمایندگان تهران در مجلس برای پیگیری بودجه مناسب‌سازی شهر تهران درخواست نابینایان از شهردار تهران برای نصب تابلوهای بریل در تمام مراکز درمانی و بیمارستان‌ها پیگیری مطالبات ناشنوایان از شورای شهر برای تولید محتوای تصویری با زیرنویس در شبکه‌های شهری تقاضای معلولین شیمیایی از شهرداری برای افزایش فضای سبز در مناطق صنعتی جنوب تهران درخواست کم‌توانان جسمی از شهردار منطقه برای مناسب‌سازی میادین میوه و تره‌بار و بازارهای محلی خواسته افراد دارای معلولیت ذهنی از شورای شهر برای ایجاد کلاس‌های آموزش هنر و صنایع دستی مطالبه نابینایان از شهردار تهران برای نصب سیستم‌های اعلام ایستگاه‌های اتوبوس با صدای بلند درخواست ناشنوایان از نمایندگان مجلس برای اصلاح قوانین استخدامی مختص معلولین پیگیری مطالبات معلولین ویلچری از شورای شهر برای نصب رمپ‌های استاندارد در تمام ورودی‌های ساختمان‌های دولتی تقاضای کم‌توانان جسمی از شهردار تهران برای مناسب‌سازی مسیرهای دسترسی به اماکن تاریخی و گردشگری درخواست افراد دارای معلولیت روانی از شورای شهر برای ایجاد کلینیک‌های روانپزشکی در مناطق کم‌برخوردار خواسته نابینایان از شهرداری برای نصب نوارهای برجسته در لبه‌های پله‌های ورودی مترو مطالبه ناشنوایان از شهردار تهران برای برگزاری جلسات شورایاری محلات با مترجم ناشنوایان درخواست معلولین شیمیایی از شورای شهر برای نصب ایستگاه‌های سنجش آلودگی در تمام مناطق ۲۲‌گانه پیگیری مطالبات کم‌توانان ذهنی از شهرداری برای ایجاد کارگاه‌های تولیدی حمایت‌شده در محلات تقاضای نابینایان از نمایندگان مجلس برای نظارت بر اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان درخواست ناشنوایان از شهردار منطقه برای استفاده از تابلوهای تصویری در مراکز خدمات شهری خواسته معلولین ویلچری از شورای شهر برای اختصاص بودجه ویژه مناسب‌سازی معابر اصلی تهران مطالبه افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از شهردار تهران برای احداث پیاده‌روهای عریض و هموار در تمام مناطق درخواست کم‌توانان از نمایندگان مجلس تهران برای افزایش سهمیه استخدامی معلولین در دستگاه‌های دولتی پیگیری مطالبات نابینایان از شورای شهر برای نصب سیستم‌های راهنمای صوتی در پارک‌های بزرگ شهر تقاضای ناشنوایان از شهرداری تهران برای پخش فیلم‌های آموزشی با زیرنویس در مراکز فرهنگی درخواست معلولین شیمیایی از شهردار تهران برای احداث بیمارستان تخصصی ریوی در مناطق جنوبی

🏛️ ۱۰۰ مکان گردشی تهران

برج میلاد، بلندترین برج تهران، با چشمانداز ۳۶۰ درجه از قله‌های البرز تا دشت‌های کویری؛ بهترین زمان غروب برای دیدن دریایی از نورهای شهر. کاخ گلستان، میراث قاجار با تالار آیینه و حوضخانه‌اش، جایی که تاریخ و هنر ایرانی در کاشی‌کاری‌های هفت‌رنگ نفس می‌کشد. کاخ نیاوران، اقامتگاه تابستانی پهلوی با باغی سرسبز و موزه‌ای از هدایای سلطنتی؛ قدم زدن در آن مثل سفر به دوران پهلوی است. کاخ سعدآباد، مجموع‌های از ۱۸ کاخ در دل کوهپایه‌های البرز، با موزه‌های هنری و نظامی و باغ‌های انگلیسی بسیار زیبا. برج آزادی، نماد مدرن تهران با معماری آذری و موزه‌ای از تاریخ معاصر؛ بهترین نقطه برای عکاسی شبانه با نورپردازی تماشایی. موزه ملی ایران، گنجینه‌ای از ۷۰۰۰ سال تاریخ از سفال‌های منقوش تا تاج‌های ساسانی؛ یکی از مهم‌ترین موزه‌های خاورمیانه. موزه جواهرات ملی، در قلب بانک مرکزی، با درخشان‌ترین جواهرات جهان از جمله الماس دریای نور و تخت طاووس. موزه هنرهای معاصر، با آثاری از پیکاسو، ونگوگ و هنرمندان بزرگ ایرانی در فضایی مدرن و شگفت‌انگیز در پارک لاله. پارک جمشیدیه، قدیمی‌ترین پارک تهران با درختان کهنسال، آبشار مصنوعی و کافه‌های دنج؛ مقصدی عالی برای پیاده‌روی صبحگاهی. پارک ملت، بزرگترین پارک تهران با دریاچه قوها، باغ وحش کوچک و امکانات ورزشی؛ محل محبوب خانواده‌ها در آخر هفته. پارک لاله، با باغ‌های گل‌کاری شده، موزه هنرهای معاصر و دریاچه‌ای آرام؛ قلب فرهنگی و تفریحی تهران مدرن. پارک آب و آتش، با برج‌های آتش، آب‌نماهای رقصان و پل‌های عابر پیاده؛ بهترین مکان برای دویدن و تفریحات شبانه. چیتگر، دریاچه مصنوعی بزرگ با قایق‌رانی، شهربازی و رستوران‌های کنار آب؛ تفرجگاهی مدرن در غرب تهران. بازار بزرگ تهران، با هزارتوهای آجری، عطر ادویه، فرش‌های دستباف و چای‌خانه‌های قدیمی؛ روح اقتصادی و تاریخی پایتخت. تئاتر شهر، بزرگترین مجموعه تئاتر ایران با معماری مدرن و سالن‌های متعدد؛ قطب هنرهای نمایشی تهران. تماشاخانه سنگلج، قدیمی‌ترین تماشاخانه تهران با معماری قجری و نمایش‌های سنتی ایرانی؛ میراثی از هنر اصیل. کتابخانه ملی ایران، با معماری مدرن و بیش از ۸ میلیون جلد کتاب و نسخ خطی؛ بهشت پژوهشگران و کتابدوستان. باغ‌های کتاب، بزرگترین باغ کتاب ایران با بخش‌های بازی، رستوران و فضای سبز؛ مقصدی برای تمام خانواده. بازار تجریش، با میوه‌فروشی‌های رنگارنگ، امامزاده صالح و کوچه‌باغ‌های قدیمی؛ قلب سنتی شمیرانات. امامزاده صالح در تجریش، با گنبد کاشی‌کاری و فضای معنوی؛ زیارتگاهی که قدمتش به دوران سلجوقیان می‌رسد. دربند، با رستوران‌های پلکانی و صدای آبشار؛ جایی برای فرار از شلوغی شهر و لذت از هوای کوهستانی. دارآباد، با باغ‌های ییلاقی و کافه‌های کنار جاده؛ یکی از زیباترین محله‌های شمال تهران با چشم‌انداز کوهستان. اوین، با خیابان‌های سرسبز، دانشگاه شهید بهشتی و فضای آرام؛ محله‌ای علمی و خاطره‌انگیز در دامنه البرز. ونک، با برج‌های مدرن، مراکز خرید لوکس و خیابان ولیعصر؛ نماد مدرنیته و زندگی شبانه تهران. خیابان ولیعصر، طولانی‌ترین خیابان خاورمیانه با درختان چنار کهنسال و کافه‌های تاریخی؛ رگ حیاتی تهران. خیابان جردن (آفریقا)، با رستوران‌های بین‌المللی، گالری‌های هنری و بوتیک‌های شیک؛ قطب مدرن تهران. خیابان فرشته، با ویلاهای مجلل، کافه‌های شیک و فضای اشرافی؛ یکی از گران‌ترین محله‌های تهران. خیابان پاسداران، با مراکز خرید مدرن، پارک‌ها و رستوران‌های لوکس؛ محله‌ای سرسبز و مرفه. خیابان ایران‌زمین، با معماری قدیمی و خانه‌های باغی؛ یادگاری از دوران قاجار در شمال تهران. خیابان منوچهری، با بازارچه‌های صنایع دستی و عطر ادویه؛ یکی از قدیمی‌ترین راسته‌های بازار تهران. موزه فرش ایران، با نفیس‌ترین فرش‌های دستبافت از سراسر کشور؛ گنجینه‌ای از هنر و رنگ و نقش ایرانی. موزه آبگینه و سفالینه، با ظروف بلورین و سفال‌های باستانی در خانه قوام‌السلطنه؛ معماری و هنر در یک قاب. موزه سکه بانک سپه، با کلکسیونی از سکه‌های هخامنشی تا پهلوی؛ تاریخ پول و اقتصاد ایران در یک موزه. موزه خودروهای تاریخی، با ۴۰ دستگاه خودروی سلطنتی از رولزرویس تا مرسدس؛ رویای هر عاشق ماشین. موزه هنرهای تزئینی، با اشیای نفیس از جواهرات، نسخ خطی و صنایع دستی؛ هنر ایرانی در شکوهمندترین شکل. موزه شاه‌نامه فردوسی، با نسخ خطی و نگارگری‌های شاهنامه؛ گرامیداشت حکیم توس در قلب تهران. موزه قرآن و کتابت، با قرآن‌های خطی نفیس و تذهیب‌های بینظیر؛ گنجینه‌ای از هنر قرآنی. موزه تاریخ طبیعی، با اسکلت دایناسورها، تاکسیدرمی حیوانات و سنگ‌های قیمتی؛ سفری به اعماق زمین. موزه علوم و فناوری، با وسایل علمی تعاملی و آزمایش‌گاه‌های جذاب؛ بهترین مکان برای کودکان کنجکاو. موزه ارتباطات (پست)، با تمبرهای قدیمی و تجهیزات مخابراتی؛ تاریخ ارتباطات از کبوتر تا اینترنت. موزه فرش، با فرش‌های نفیس عصر صفوی و قاجار؛ هنری که ایران را به جهان شناساند. موزه چای، با ابزارهای قدیمی دم‌کردن چای و تاریخچه ورود چای به ایران؛ عطر چای در دل تاریخ. موزه صبا، خانه استاد ابوالحسن صبا با سازهای اصیل ایرانی و آثار هنری؛ موسیقی سنتی در خانه‌ای تاریخی. موزه درباری، با اشیای سلطنتی و لباس‌های اشرافی در کاخ مرمر؛ زندگی پادشاهان قاجار و پهلوی. موزه کودک، با وسایل آموزشی و بازی‌های تعاملی؛ فضایی برای پرورش خلاقیت کودکان. پل طبیعت، بزرگترین پل عابر پیاده خاورمیانه با معماری مدرن و چشم‌اندازی از البرز؛ نماد تهران نوین. برج طغرل، تنها برج‌جا مانده از شهر ری با معماری سلجوقی؛ یادگاری از هزار سال پیش در جنوب تهران. شهر ری، با آرامگاه ابن بابویه، حضرت عبدالعظیم و برج طغرل؛ مهد تاریخ و تمدن تهران. آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی، با گنبد طلا و صحن‌های باشکوه؛ یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های تهران. آرامگاه ابن بابویه، با سنگ‌قبرهای تاریخی و فضای معنوی؛ مدفن یکی از بزرگترین محدثان شیعه. آرامگاه امامزاده قاسم، در محله سرخه‌حصار با معماری قجری و فضای سبز؛ زیارتگاهی آرام در شرق تهران. آرامگاه شیخ صدوق، در شهر ری با گنبد فیروزه‌ای و کاشی‌کاری‌های زیبا؛ آرامگاه محدث بزرگ شیعه. آرامگاه ناصرالدین شاه در حضرت عبدالعظیم، با سنگ مرمر و نقوش سلطنتی؛ آخرین آرامگاه پادشاه قاجار. آرامگاه خیام در جنوب تهران؟ نه، اما در شهر ری آرامگاه‌هایی از علمای بزرگ هست که باید دید. دژ رشکان، در شمال شرق تهران با دیوارهای سنگی و چشم‌انداز کوهستان؛ بقایایی از دوران ساسانی. آتشکده ری، در جنوب تهران با سنگ‌های سیاه و معماری ساسانی؛ یادگار آیین زرتشتی در پایتخت. حمام تاریخی تهران، با گنبدهای ضربی و کاشی‌کاری‌های آبی؛ معماری گرمابه‌های قدیمی را ببینید. کاروانسرای خانات، در بازار تهران با حیاط بزرگ و حجره‌های قدیمی؛ جایی که کاروان‌ها استراحت می‌کردند. مدرسه سپهسالار، با معماری قجری و گنبد بزرگ؛ یکی از قدیمی‌ترین مدارس علوم دینی تهران. مدرسه دارالفنون، اولین مدرسه مدرن ایران با معماری اروپایی؛ مهد علم و تمدن نوین ایران. مسجد ارگ، با هفت‌دری و کاشی‌کاری‌های بینظیر؛ قدیمی‌ترین مسجد تهران در نزدیکی میدان ارگ. مسجد جامع تهران، با معماری قجری و شبستان‌های بزرگ؛ محل اقامه نماز جمعه و رویدادهای مذهبی. مسجد حکیم، در محله قدیم بازار با کاشی‌کاری‌های هفت‌رنگ؛ مسجدی آرام در دل شلوغی شهر. مسجد شاه عبدالعظیم، با گنبد طلا و صحن‌های باشکوه؛ یکی از بزرگترین مجموعه‌های مذهبی تهران. مسجد سپهسالار، با معماری شگفت‌انگیز قاجاری و مناره‌های بلند؛ یکی از زیباترین مساجد تهران. کلیسای وانک، در محله جلفای اصفهان نه، کلیسای سرکیس در تهران با معماری ارمنی و نقاشی‌های مذهبی. کلیسای مریم مقدس، در خیابان جمهوری با معماری ساده و آرام؛ مرکز ارامنه تهران. کنیسه آبشالوم، در محله یهودیان تهران با معماری عبری و تاریخ کهن؛ نماد همزیستی ادیان در تهران. آتشکده آدریان، در محله زرتشتیان تهران با آتش مقدس و کتیبه‌های باستانی؛ آیین زرتشت در پایتخت. گورستان ارامنه، در محله سرخه‌حصار با سنگ‌قبرهای تاریخی و فضای آرام؛ تاریخ ارامنه تهران. گورستان یهودیان، در جنوب تهران با قدمت بیش از ۱۰۰ سال؛ نشانه‌ای از تاریخ کهن یهودیان در تهران. امامزاده داود، در شمال غرب تهران با چشم‌انداز کوهستان و معماری قجری؛ زیارتگاهی با هوای خنک. امامزاده قاسم، در محله شمیران با گنبد کاشی‌کاری و صحن آرام؛ مقصدی برای آرامش روح. امامزاده اسماعیل، در محله دروازه شمیران با معماری صفوی؛ یکی از قدیمی‌ترین زیارتگاه‌های تهران. امامزاده زید، در محله تجریش با معماری قجری و فضای سبز؛ زیارتگاهی در دل بازار شمیران. امامزاده حسن، در محله سرخه‌حصار با گنبد فیروزه‌ای؛ یکی از آرام‌ترین زیارتگاه‌های شرق تهران. امامزاده طاهر، در محله کوهسار با چشم‌انداز کوهستان؛ زیارتگاهی با هوای پاک و آرامش کامل. امامزاده علاءالدین، در محله ری با معماری سلجوقی؛ یکی از قدیمی‌ترین امامزاده‌های تهران. امامزاده سید ناصرالدین، در محله شمیران با معماری قجری؛ زیارتگاهی با صحن سرسبز و آرام. امامزاده یحیی، در محله سوهانک با گنبد کاشی‌کاری؛ مقصدی عالی برای پیاده‌روی و زیارت. امامزاده شعیب، در محله فرمانیه با معماری صفوی؛ زیارتگاهی در دل باغ‌های شمال تهران. امامزاده صلیب، در محله قلهک با معماری ارمنی-اسلامی؛ نماد همزیستی ادیان در شمیرانات. امامزاده هادی، در محله تهرانپارس با معماری مدرن؛ زیارتگاه جدید اما محبوب شرق تهران. امامزاده جعفر، در محله ری با معماری قجری؛ یکی از زیارتگاه‌های کهن شهر ری. امامزاده سید اسماعیل، در محله ارگ با معماری صفوی؛ قدمتی که به دوران شاه‌طهماسب می‌رسد. امامزاده موسی مبرقع، در محله شمیران با گنبد فیروزه‌ای؛ مقصدی برای نیایش و آرامش. امامزاده سید رضا، در محله قنات‌آباد با معماری قجری؛ زیارتگاهی آرام در جنوب تهران. امامزاده ابراهیم، در محله کن با معماری صفوی؛ یکی از قدیمی‌ترین زیارتگاه‌های غرب تهران. امامزاده سلیمان، در محله سرخه‌حصار با فضای سبز و آرام؛ مقصدی عالی برای پیکنیک و زیارت. امامزاده فاطمه، در محله فرحزاد با معماری قجری؛ زیارتگاهی در دل دره‌های شمال غرب. امامزاده زکریا، در محله ولنجک با معماری صفوی؛ مقصدی برای کوهنوردان و زائران. امامزاده عبدالله، در محله چیذر با معماری قجری؛ زیارتگاهی در یکی از قدیمی‌ترین محله‌های شمیران. امامزاده احمد، در محله قیطریه با گنبد کاشی‌کاری؛ مقصدی برای زیارت و گردش. امامزاده خیرالنساء، در محله جمال‌آباد با معماری قاجار؛ زیارتگاهی با قدمت ۲۰۰ ساله. امامزاده سید محمد، در محله پاسداران با معماری مدرن؛ زیارتگاه جدید شمال تهران. امامزاده سکینه، در محله نارمک با فضای سبز و آرام؛ مقصدی برای نیایش و استراحت. امامزاده شیخ عبدالعظیم، در شهر ری با حرم‌های متعدد؛ یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های زیارتی ایران. امامزاده حمزه، در محله شمیران با معماری قجری؛ زیارتگاهی در دل باغ‌های قدیمی. امامزاده سعید، در محله فرمانیه با معماری صفوی؛ مقصدی برای زیارت و تفکر. امامزاده سید علی، در محله باغ‌فیض با گنبد فیروزه‌ای؛ زیارتگاهی آرام در شرق تهران. امامزاده سید ناصر، در محله اقدسیه با معماری قاجار؛ مقصدی برای زیارت و گردش. امامزاده سید علاءالدین، در محله ری با معماری سلجوقی؛ یکی از قدیمی‌ترین بقاع تهران. امامزاده سید ابراهیم، در محله شاه‌عبدالعظیم با معماری قجری؛ زیارتگاهی با صحن بزرگ.