🌊 ۱۸۰ ماجراجویی آبی و سفرهای ساحلی

غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در باز می‌شود و بوی نمک و ماهی تازه می‌پیچد توی دماغ. پای برهنه می‌گذاریم توی آب خنک خزر و موج‌ها می‌آیند تا قوزک پا را می‌بوسند. بعد از شنا، میرزا قاسمی دودی شده روی آتش را با نان تازه می‌چشیم و تا صبح صدای موج گوش می‌دهیم. سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم در نوشهر. مه صبحگاهی روی آب نشسته و ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچکشان رفته‌اند سر کار. می‌رویم توی آب، تن می‌دهیم به موج‌ها و بعد ماهی سفید سرخ‌شده‌ای که خودمان صید کردیم را با خورش سیرقلیه‌ی محلی نوش جان می‌کنیم. عطر سیر و سبزی، تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود. جت‌اسکی می‌زنیم روی موج‌های بابلسر. آب به صورت می‌پاشد و خنده‌مان بلندتر از صدای موتور است. خسته که می‌شویم، موتور هوم را کنار ساحل پارک می‌کنیم و چلو ماهی سفید با خورش آلو می‌خوریم؛ مزه‌ی ترش و شیرینش، همان مزه‌ی زندگی است. پاراسل می‌رویم روی دریای خزر. از بالا که نگاه می‌کنی، آب مثل یک آیینه‌ی آبی بزرگ است و تراک‌کمپر کوچک مان مثل یک دانه‌ی برف روی ساحل. پایین که می‌آییم، مرغ شکم‌پر مازندرانی روی آتش در حال پختن است و بوی آن، تمام خستگی پرواز را از تنمان بیرون می‌کند. قایق را می‌بریم توی تالاب انزلی. نی‌زارها تا بی‌نهایت کشیده شده‌اند و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق که آرام می‌گیرد، دست می‌کنیم توی آب و علف‌های هرز را لمس می‌کنیم. شب، کنار موتور هوم نشسته‌ایم و میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم؛ بوی دود و سبزی، خاطره‌ای می‌شود که تا سال‌ها با ما می‌ماند. بندر ترکمن، صبح زود. با کمپر بارداری رسیده‌ایم و چوب ماهی‌گیری دستمان است. آب خزر آرام است و ماهی‌های خاویار، زیر سطح آب می‌چرخند. هرچه صبر می‌کنیم، یک ماهی بزرگ به تورمان می‌افتد. همان لحظه آتش روشن می‌کنیم و پلا کباب با آغوزمسما را کنار ساحل می‌پزیم؛ لذتی که با هیچ سفره‌ای قابل مقایسه نیست. رامسر، اسکی روی آب. تخته زیر پا و طناب به موتور قایق بسته است. با سرعت روی آب می‌لغزیم و قطرات، پشت سرمان یک راه ابریشم از نور می‌سازند. خسته که می‌شویم، تریلر پنجم‌چرخ را پارک می‌کنیم کنار ساحل و کئی‌پلا با آش گزنه را می‌خوریم؛ گرمای غذا، سوز بدنمان را خوب می‌کند. غواصی می‌رویم توی آب‌های زلال گیلان. زیر آب، دنیای دیگریست؛ ماهی‌های رنگی، سنگ‌های صیقلی و نور خورشید که از بالا می‌تابد. بیرون که می‌آییم، ون تبدیل‌شده منتظرمان است. کویی خورش با خوتکا فسنجان را روی اجاق می‌گذاریم و با صدای پرندگان، غذا را نوش جان می‌کنیم. بندر انزلی، قایق بادبانی. باد بادبان را پر می‌کند و قایق روی آب می‌لغزد. در باز است و بوی دریا توی موهایمان می‌پیچد. غروب که می‌شود، موتور هوم را پارک می‌کنیم و میرزاقاسمی با زیتون پرورده می‌خوریم. دریا در غروب، رنگی می‌شود که هیچ نقاشی نمی‌تواند بکشد. متل‌قو، شاتل سواری. با سرعت روی موج‌ها حرکت می‌کنیم و آب از هر طرف به صورتمان می‌پاشد. فریادهای شادی‌مان تا ساحل می‌رود. بعد از آن، تریلر تاشو را باز می‌کنیم و کباب ترش با باقالاخورش می‌خوریم؛ مزه‌ی ترشش، همان مزه‌ی هیجانِ سوار شدن بود. سواحل مازندران، کایت سواری. باد می‌آید و کایت را بالا می‌برد. روی تخته، با سرعت روی آب می‌دوید؛ انگار که پرنده‌ای روی سطح آب. خسته می‌شویم و ون کمپر را پارک می‌کنیم؛ مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که مزه‌ی غروب شمال را دارد. شب شده و دریای خزر، تاریک و پرستاره. چوب ماهی‌گیری را انداخته‌ایم توی آب و منتظریم. خاموشیِ شب، با صدای آب و ستاره‌ها ترکیب شده. هرچه صبر می‌کنیم، ماهی به قلاب می‌افتد و همان شب، کنار تریلر پنجم‌چرخ نشسته‌ایم و چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم؛ شبی که هیچ وقت تکراری نمی‌شود. نور، کنار ساحل. پیکنیک راه انداخته‌ایم و غذا روی آتش است. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما بیج‌بیج با کته و کدوبره را آماده می‌کنیم. خورشید کمکم پایین می‌رود و ساحل، نارنجی می‌شود. موتور هوم کنارمان، یک خانه‌ی کوچک، یک دنیا خاطره. خلیج گرگان، قایق موتوری. با سرعت روی آب می‌دویم و باد، صورت را می‌زند. دورتادور، پرندگان سفید بال بال می‌زنند. بعد، ون دو پلاس را پارک می‌کنیم و ناردونی با اسفناج مرجی را می‌خوریم؛ عطر سبزی و جاده، تا شب با ماست. رشت، غروب. ساحل آرام است و کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم رو به غروب. چای دم می‌کنیم و کته کباب با ترش‌ترشو می‌خوریم. غروب گیلان، قشنگ‌ترین غروب دنیاست. جنگل‌های شمال، پیاده‌روی می‌کنیم تا به یک رودخانه می‌رسیم. آب سرد و زلال است. لباس می‌کنیم و می‌پریم توی آب. بیرون که می‌آییم، موتور هوم چشمک می‌زند و خورشت ناردون با اردک شکم‌پر، غذایی که مزه‌ی جنگل و آب را با هم دارد. قایق کوچکی می‌گیریم به سمت جزیره آشوراده. جزیره خلوت است و پرندگان، تنها ساکنانش. کنار آب نشسته‌ایم و ماهی سفید کبابی با آش گزنه می‌خوریم. آنقدر ساکت است که صدای بال‌زدن پرنده را می‌شوی. تنکابن، چوب ماهی‌گیری به دست. ساحل خلوت است و آب، آرام. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و ما در سکوت، فقط با صدای موج‌ها حرف می‌زنیم. بعد، موتور هوم را باز می‌کنیم و باقالا وابیج با ماهی شور را گرم می‌کنیم؛ غذایی که یادگار این سکوت است. کلاردشت، ساحل آرام. ون کمپر را سایه‌انداز کرده‌ایم زیر یک درخت. دراز می‌کشیم و به ابرها نگاه می‌کنیم. هرازگاهی می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، پلا کباب با مرغ لاکو، غذایی که عطر کوه و دریا را با هم دارد. چالوس، ساحل شلوغ. اما ما گوشه‌ای خلوت پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما فسنجان گیلانی با ماهی سفید را آماده می‌کنیم. صدای خنده و آب، قشنگ‌ترین موسیقی است. رامسر، کمپینگ کنار ساحل. تریلر پنجم‌چرخ را باز کرده‌ایم و چادر زده‌ایم زیر ستاره‌ها. آتش روشن است و کئی‌پلا با آش کدو می‌خوریم. شب‌های شمال، پر از ستاره و آرزوست. تالاب انزلی، پرنده‌ها یکییکی می‌آیند و می‌روند. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و با دوربین، تماشا می‌کنیم. غروب، میرزاقاسمی با زیتون پرورده و ترشیجات محلی، خاطره‌ای می‌شود که تا همیشه با ما می‌ماند. ساحل، با خانواده. موتور هوم بزرگ است و همه جا می‌شود. کنار آب، ناهار را پهن می‌کنیم؛ قیمه نثار با دیماج، غذایی که مزه‌ی خانه را بیرون از خانه دارد. نوشهر، جنگل و ساحل در یک قدمی هم هستند. تریلر تاشو را کنار جنگل پارک می‌کنیم. صبح که بیدار می‌شویم، مه جنگل را پر کرده. می‌رویم توی آب و بعد، مرغ شکم‌پر با ترش سماق می‌خوریم؛ ترکیبی از جنگل و دریا. ساحل، دوچرخه‌ها را از ون کمپر بیرون می‌آوریم و کنار آب رکاب می‌زنیم. باد با موها بازی می‌کند و هرازگاهی می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. شب، کشمش‌پلو با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دوچرخه‌سواری را دارد. ییلاقات شمال، چشمه‌ها و آبشارهای کوچک. می‌رویم توی آب سرد و یخ‌زده و غوطه‌ور می‌شویم. موتور هوم آن بالاست و کباب ترش با باقالاخورش، غذاهایی که از دل طبیعت برخاسته‌اند. کنار دریا، کمپر بارداری و آتش. ماهی کبابی تازه، میرزاقاسمی دودی، آش گزنه و ترشی محلی. غذا که تمام می‌شود، زیر ستاره‌ها دراز می‌کشیم و به صدای موج گوش می‌دهیم. زمستان، شمال. برف باریده و دریا، طوفانیست. تریلر مجهز را پارک کرده‌ایم و از پشت شیشه، موج‌ها را تماشا می‌کنیم. آغوزمسما با فسنجان، غذایی که گرمای خانه را توی دل زمستان می‌آورد. بندر انزلی، قایق پدالی. پا می‌زنیم و قایق روی آب می‌لغزد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و بعد از قایق‌سواری، میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم. روزی ساده، اما پر از خاطره. دریاچه ولشت، شنا در آب زلال. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و می‌پریم توی آب که مثل آیینه است. بعد، چلو ماهی سفید با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دریاچه را تا ابد حفظ می‌کند. دریاچه ولشت، قایق‌رانی. موتور هوم روی تپه‌ی کناریست و ما قایق را به میان دریاچه می‌بریم. غروب که می‌شود، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو می‌خوریم و نور غروب را تماشا می‌کنیم. چورت، پیکنیک کنار دریاچه. تریلر تاشو در سایه‌ی درختان است و ما کدوبره با آش گزنه می‌خوریم. آب دریاچه، سبز و آرام و پرنده‌ها، مهمان همیشگی ما. دریاچه ولشت، صبح زود. مه روی آب نشسته و موتور هوم، تنها نقطه‌ی رنگی در این سفیدی است. پلا کباب با میرزاقاسمی، غذایی که با مه صبحگاهی عجین می‌شود. سد لار، شنا در آب سرد. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و می‌رویم توی آب. مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که بعد از شنا، لذتش دوچندان می‌شود. دریاچه الندان، قایق‌سواری بین نی‌زارها. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و بیج‌بیج با خورش ناردون می‌خوریم؛ غذایی که با صدای نی‌ها، هماهنگ است. شورمست، ماهیگیری کنار دریاچه. موتور هوم، تنها همراه ماست. ماهی‌ها یکییکی به قلاب می‌افتند و چلو ماهی سفید با ترش سماق، پاداش این صبر است. ممرز، تماشای طبیعت. ون سه را پارک کرده‌ایم و از دور، دریاچه را تماشا می‌کنیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که دل را آرام می‌کند. دریاچه زریبار، دریاچه‌ای میان کوه‌ها. موتور هوم را کنار آب پارک می‌کنیم و کوفته تبریزی با آش کلم قمری می‌خوریم. هوای خنک و آب زلال، روحمان را تازه می‌کند. زریبار، ماهیگیری. ون کمپر، سایه‌ای برای استراحت است. دنده کباب با کوفته سیرابی، غذایی که مزه‌ی سفرهای کردستان را دارد. بهار، زریبار. ون دو پلاس را پارک کرده‌ایم و آب، هنوز سرد است. آش ترخینه دوغ با آبگوشت قورمه سبزی، غذایی که با طراوت بهار هماهنگ است. کنار زریبار، پیکنیک. تریلر مسافرتی را باز کرده‌ایم و کوفته تبریزی با دلمه برگ مو می‌خوریم؛ غذایی که بوی خانه‌ی مادربزرگ را دارد. کیش، جت‌اسکی روی آب‌های فیروزه‌ای. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی آب می‌دویم. خسته می‌شویم و قلیه ماهی با خرماپلو می‌خوریم؛ طعم جنوب، یعنی همین. قشم، غواصی در آب‌های زلال. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و زیر آب، دنیای مرجان‌ها را تماشا می‌کنیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی دریا را دارد. کیش، پاراسل. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و از بالا، جزیره را مثل یک نگین سبز می‌بینیم. قلیه میگو با فلافل، غذایی که هیجان پرواز را فراموش نمی‌کند. کیش، فلای‌بورد. روی آب پرواز می‌کنیم و تعادل، تنها چیزیست که به آن فکر می‌کنیم. موتور هوم، منتظرمان است و قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سرخوشی را دوچندان می‌کند. قشم، اسکوتر زیردریایی. ون دو را پارک کرده‌ایم و زیر آب، بین ماهی‌ها و مرجان‌ها گردش می‌کنیم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که یادگار این سفر است. کیش، کیبل‌اسکی. تریلر مسافرتی را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و روی آب، با سرعت حرکت می‌کنیم. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی پیروزی را دارد. هرمز، شاتل‌سواری. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و روی موج‌ها حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که خستگی سوار شدن را در می‌آورد. خلیج فارس، قایق بادبانی. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با باد، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که مزه‌ی آزادی دارد. کیش، پدل‌بورد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و روی تخته، آرام روی آب حرکت می‌کنیم. فلافل با قلیه ماهی، غذایی که با آرامش آب هماهنگ است. خلیج فارس، ماهیگیری با قایق. موتور هوم، منتظرمان است و ماهی‌ها، یکییکی به قلاب می‌افتند. قلیه ماهی تازه با گبولی‌پلو، پاداش این صبر. قشم، قایق تندرو. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و با سرعت، دور جزیره می‌چرخیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که سرعت را با مزه عجین می‌کند. کیش، قایق شیشه‌ای. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و از زیر قایق، مرجان‌ها و ماهی‌ها را تماشا می‌کنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را دارد. چابهار، جت‌اسکی. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی دریای عمان می‌دویم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با طعم جنوب شرقی عجین است. کیش، غواصی شبانه. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و با چراغ زیر آب می‌رویم. شب، ماهی‌ها رنگ دیگری دارند. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. کیش، بنانا سواری گروهی. تریلر مسافرتی، جای ماست و خنده‌هایمان، بلندتر از موج‌ها. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی خنده را دارد. کیش، جت فلایر. ون یک را پارک کرده‌ایم و روی آب پرواز می‌کنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که ارتفاع را به یادمان می‌آورد. بندرعباس، کایت‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و باد، کایت را بالا می‌برد. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی باد جنوب را دارد. کیش، شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و آب، مثل شیر گرم است. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که گرمای جنوب را در خود دارد. خلیج فارس، غروب. موتور هوم رو به غروب پارک شده و قایق، روی آب آرام گرفته. گبولی‌پلو با قیمه بوشهری، غذایی که با رنگ نارنجی غروب، هماهنگ است. قشم، ماهیگیری آرام. تریلر پنجم‌چرخ، سایه‌ای برای استراحت است و آب، زلال و آرام. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با این آرامش عجین می‌شود. هنگام، تماشای لاک‌پشت‌ها. ون دو را پارک کرده‌ایم و لاک‌پشت‌ها آرام روی آب شناورند. قلیه میگو با پودینی کوسه، غذایی که یادگار مهربانی این موجودات است. کیش، ساحل مرجانی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و پیکنیک، کنار آب مرجانی. فلافل با سمبوسه و قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی رنگ‌های زیر آب را دارد. تنگه هرمز، قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و بین تنگه، حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که تاریخ را در خود دارد. بندر لنگه، قایق‌های محلی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و با قایق‌های چوبی، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با بوی چوب و دریا عجین است. قشم، سواحل بکر. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و آب، تنها صداییست که می‌شنویم. پودینی کوسه با بلالیت، غذایی که سکوت ساحل را به خاطر می‌آورد. جنوب، کمپینگ ساحلی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آتش روشن. قلیه ماهی کبابی با فلافل، غذایی که زیر ستاره‌های جنوب خورده می‌شود. خلیج فارس، تماشای دلفین‌ها. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و دلفین‌ها، مهمانان ناگهانی‌اند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. مکران، ماهیگیری. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که سواحل دور را به یاد می‌آورد. کیش، تریلر اسباب‌بازی‌کش. قیمه بوشهری با بلالیت و سمبوسه، غذایی که بوی ماجراجویی دارد. خلیج فارس، شب‌مانی. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و صدای آب، تنها موسیقی شب است. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با تاریکی شب هماهنگ است. لاوان، قایق‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دور جزیره می‌چرخیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که جزیره‌های دور را به یاد می‌آورد. چابهار، شنا. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و آب، زلال و گرم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرقی را دارد. هرمز، عکاسی از غروب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را سرخ می‌کند. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ غروب هماهنگ است. کیش، اسکله تفریحی. ون یک را پارک کرده‌ایم و قایق‌ها، ردیف شده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که با شلوغی اسکله عجین است. اسکله، پیاده‌روی. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و کنار آب قدم می‌زنیم. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با آرامش قدم‌زدن همراه است. مهارلو، دریاچه صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، رنگی دارد که هیچ جا ندیده‌ایم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با رنگ صورتی دریاچه، هماهنگ است. بختگان، تماشای دریاچه. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و پرندگان، روی آب شناورند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که مزه‌ی فارس را دارد. ارومیه، گل‌ولای درمانی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و بدنمان را به گل‌ولای می‌مالیم. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که گرمای دریاچه شور را دارد. قم، حوض سلطان. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، تا چشم کار می‌کند، سفید است. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این سفیدی بی‌نهایت، هماهنگ است. کازرون، پریشان. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، زلال و آرام. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با آرامش دریاچه عجین است. پریشان، ماهیگیری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماهی‌ها، زیر نور خورشید می‌درخشند. یخنی نخود با سالاد شیرازی، غذایی که صبر را به خاطر می‌آورد. اوان، قایق‌رانی. ون کمپر را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، میان کوه‌ها آرام گرفته. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که مزه‌ی قزوین را دارد. گهر، کمپینگ. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که با هوای خنک لرستان هماهنگ است. کوه گل، شب‌مانی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، مهمانان شب ما هستند. کوفته سیرابی با کشکینه، غذایی که با سکوت کوهستان عجین است. مهارلو، عکاسی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوربین، رنگ صورتی را ثبت می‌کند. دمپختک شیرازی با اشکنه، غذایی که با رنگ‌های دریاچه هماهنگ است. حوض سلطان، تماشا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و نمک‌زار، زیر آفتاب می‌درخشد. آش شله قلمکار با یتیمچه، غذایی که با این بی‌نهایت سفید همراه است. پریشان، قایق‌سواری. تریلر مسافرتی را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب می‌لغزد. دمپختک شیرازی با پلوی شیرازی، غذایی که با حرکت قایق هماهنگ است. سواحل چابهار، شنا در آب‌های نیلی. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و موج‌های دریای عمان، با پاهایمان بازی می‌کنند. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرق را دارد. خلیج فارس، قایق‌سواری در مه صبح. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این مه عجین می‌شود. جزیره هنگام، تماشای غروب با لاک‌پشت‌ها. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌رقصد. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این لحظات طلایی همراه است. کیش، شب‌های پرستاره کنار ساحل. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر نزدیکند که انگار می‌شود آن‌ها را لمس کرد. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. سد لار، صبح زود و شنا در آب یخ. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و مه، روی آب نشسته. مرغ ترش با خورش آلو، غذایی که گرمای صبح را به بدن برمی‌گرداند. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان نی‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نی‌ها، بلندتر از قدمان هستند. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که با خش‌خش نی‌ها همراه است. سواحل رامسر، اسکی روی آب در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، روی آب می‌لغزد. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که با رنگ نارنجی آب عجین است. دریاچه الندان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و پرندگان، بال‌بال می‌زنند. بیج‌بیج با اردک شکم‌پر، غذایی که با پرندگان هماهنگ است. کیش، پیاده‌روی روی اسکله در شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و نورهای اسکله، روی آب می‌رقصند. سمبوسه با چای جنوبی، غذایی که با این نورها همراه است. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب‌های کریستالی. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که می‌شود ته آن را دید. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با شفافیت آب هماهنگ است. چابهار، ماهیگیری در ساحل مکران. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با بزرگی دریا عجین است. دریاچه پریشان، شب‌مانی کنار آب. تراک‌کمپر را درست لب ساحل پارک کرده‌ایم و در باز است. ماه کامل از دل کوه‌ها بالا آمده و روی آب، یک راه نورانی درست کرده. ماهی‌هایی که خودمان صید کردیم، روی آتش در حال پختن است. بوی دود و سبزی و نم دریاچه، توی هوای خنک شب پیچیده. دمپختک شیرازی با ماهی تازه، غذایی که با صدای قورباغه‌های شب، هماهنگ است. تا صبح، با چای و ستاره‌ها حرف زدیم. دریاچه زریبار، صبح مه‌آلود. از خواب بیدار می‌شویم و مه آنقدر غلیظ است که آب را نمی‌بینیم. کفش می‌کنیم و می‌رویم توی آب سرد. هر چه شنا می‌کنیم، مه کم‌کم کنار می‌رود و کوه‌ها یکییکی نمایان می‌شوند. قایق را به آب می‌زنیم و تا وسط دریاچه می‌رویم. برگشتیم، کوفته تبریزی با آش ماست، گرم و آماده است. سواحل گیلان، وقتی باران می‌بارد. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و باران، روی سقف می‌کوبد. از پنجره، موج‌های طوفانی را تماشا می‌کنیم. خورش سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با این هوای بارانی، جان می‌گیرد. یک روز تمام، با کتاب و صدای باران و بوی غذا. خلیج فارس، غروب در جزیره هرمز. ون کمپر را روی تپه‌ای پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را قرمز می‌کند. خاک سرخ جزیره، با رنگ غروب یکی شده. می‌رویم توی آب گرم و شنا می‌کنیم. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با پودینی کوسه، کنار آتش منتظرمان است. شمال، جنگل و دریا در یک قاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار جاده‌ای که از جنگل به دریا می‌رسد پارک کرده‌ایم. یک طرف، درختان بلند و سرسبز، طرف دیگر، آب نیلی. کیف می‌کنیم و می‌رویم توی جنگل، بعد برمی‌گردیم و می‌پریم توی دریا. مرغ شکم‌پر با اسپناساک، غذایی که مزه‌ی این تضاد را دارد. دریاچه ولشت، شب‌های تابستان. تریلر تاشو را زیر درختان پارک کرده‌ایم و گرما، تنمان را اذیت می‌کند. می‌رویم توی آب خنک و غوطه‌ور می‌شویم. بیرون که می‌آییم، چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم و زیر ستاره‌ها، تا صبح بیدار می‌مانیم. جنوب، ساحل بندرعباس. موتور هوم را سایه‌انداز کرده‌ایم و آب، مثل دیگ بزرگ آب گرم است. بعدازظهر، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، قلیه میگو با سمبوسه و فلافل، غذایی که با گرمای جنوب، هماهنگ است. رامسر، کابل‌اسکی روی آب. تریلر مسافرتی را کنار دریا پارک کرده‌ایم و با طناب به قایق بسته شده‌ایم. روی آب می‌لغزیم و قطرات، صورت را می‌پوشانند. بعد، کئی‌انار با آش کدو، غذایی که خستگی را از تن بیرون می‌کند. قشم، دره‌ی ستاره‌ها و ساحل. ون دو را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب خلیج فارس. غروب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که عجیب‌ترین ترکیب سفرمان است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در میان مه. صبح زود، قایق را به آب می‌زنیم و مه، آنقدر غلیظ است که راه را گم می‌کنیم. صدای پرندگان، تنها راهنماست. چند ساعتی می‌گردیم و برمی‌گردیم به موتور هوم؛ میرزاقاسمی با زیتون پرورده، گرم و حاضر. سد کرج، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. آب سرد و زلال است و کوه‌ها، دورتادورمان را گرفته‌اند. کباب کوبیده با برنج، غذایی که با صدای آبشارهای کوچک، هماهنگ است. مازندران، رودخانه‌های خروشان. موتور هوم را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، با سرعت پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. بیرون که می‌آییم، باقالاخورش با نان تازه، منتظرمان است. کیش، شب‌های پرنور. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و نورهای جزیره، روی آب می‌رقصند. شب‌ها، قلیه ماهی با خرماپلو و چای جنوبی، غذایی که با این شلوغی شب، عجین است. جنگل‌های شمال، شنا در چشمه‌ها. تریلر تاشو را کنار یک چشمه‌ی کوچک پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که نفس را می‌برد. چند دقیقه شنا می‌کنیم و بیرون می‌پریم. آش گزنه با نرگسی اسفناج، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. خوزستان، کارون و شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، ولرم است. ماهی‌گیری هم می‌کنیم و قلیه ماهی با سبزیجات محلی را روی آتش می‌پزیم. شب‌های کارون، گرم و پر از خاطره‌ست. دریاچه ارومیه، نمک و شناور شدن روی آب. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن شناور می‌شویم. تجربه‌ای عجیب و به‌یادماندنی. کوفته تبریزی با آش کلم قمری، غذایی که با این عجیب‌ترین دریاچه، هماهنگ است. چابهار، ساحل مرجانی و غواصی. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و با عینک غواصی، زیر آب را تماشا می‌کنیم. دنیای زیر آب، پر از رنگ و حرکت است. بیرون که می‌آییم، قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را به خاطر می‌آورد. گیلان، شالیزارها و تالاب. ون کمپر را کنار شالیزار پارک کرده‌ایم و هوا، بوی برنج تازه می‌دهد. قایق را به تالاب می‌بریم و تا غروب می‌گردیم. برگشتیم، کباب ترش با سیرقلیه، غذایی که بوی برنج و آب را دارد. قشم، جنگل‌های حرا. موتور هوم را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به میان درختان حرا می‌رویم. ریشه‌ها توی آب و پرنده‌ها، لای شاخه‌ها. غروب، گبولی‌پلو با قلیه میگو، غذایی که با حرا و غروب، هماهنگ است. بندر ترکمن، صبح ماهیگیری. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، چوب به دست، کنار آب ایستاده‌ایم. مه صبح، روی آب نشسته و ماهی‌ها، تازه بیدار شده‌اند. ماهی سفید کبابی با ترش سماق، غذایی که صبح زود را به یاد می‌آورد. ساحل نور، غروب و آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و غروب، آتش روشن می‌کنیم. ماهی کبابی و بیج‌بیج، کنار آتش در حال پختن است. ستاره‌ها یکییکی می‌آیند و ما، تا دیروقت، دور آتش می‌نشینیم. رشت، بازار و ساحل. موتور هوم را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و می‌رویم بازار رشت. برمی‌گردیم با سبزی و ماهی تازه. همان شب، میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی بازار و دریا را با هم دارد. دریاچه گهر، شب‌مانی در میان کوه‌ها. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و دورتادور، کوه‌های سربه‌فلک کشیده. شب، دما پایین می‌آید و آتش، تنها گرمایمان است. آبگوشت بامیه با کوفته سیرابی، غذایی که با این سرما و کوهستان، عجین است. خلیج فارس، سوار شدن بر دلفین‌ها. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با قایق، به دل دریا می‌زنیم. دلفین‌ها، دور قایق می‌چرخند و با ما بازی می‌کنند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. کیش، غواصی با اسکوتر. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با اسکوتر زیر آب، بین مرجان‌ها می‌گردیم. نور خورشید از بالا می‌تابد و دنیای زیر آب، مثل یک رویاست. بیرون، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، منتظرمان است. تالاب انزلی، قایق و چای عصر. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌زارها می‌بریم. چای دم می‌کنیم و قایق، آرام روی آب می‌لغزد. عصر، میرزاقاسمی با ترشی محلی و زیتون پرورده، غذایی که با آرامش عصر، هماهنگ است. دریای خزر، موج‌سواری حرفه‌ای. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و تخته به دست، به دل موج‌ها می‌زنیم. هر موج، یک چالش است. خسته می‌شویم و مرغ لاکو با نازخاتون، غذایی که قدرت را برمی‌گرداند. قشم، ساحل ناخدا و شنا در آب کریستالی. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر زلال است که هر سنگی توی آب را می‌شود دید. تا غروب، شنا و بازی و خنده. شب، قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این آب زلال، هماهنگ است. دریاچه پریشان، ماهیگیری عصر. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و عصر، چوب به دست، کنار آب نشسته‌ایم. خورشید پایین می‌رود و آب، نارنجی می‌شود. ماهی‌ها یکییکی می‌افتند و دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این غروب، عجین است. ساحل بابلسر، شب‌های پرستاره. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و شب، ستاره‌ها، کل آسمان را پر کرده‌اند. چلو ماهی سفید با خورش آلو، غذایی که با این آسمان پرستاره، خاطره‌انگیز می‌شود. چابهار، قایق‌سواری در دریای عمان. تریلر مسافرتی را ساحل پارک کرده‌ایم و قایق، روی آب‌های نیلی حرکت می‌کند. باد می‌وزد و بادبان، پر می‌شود. قلیه ماهی با دوپیازه میگو، غذایی که با این دریای بزرگ، هماهنگ است. رامسر، اسکی روی آب با خانواده. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و همه، یک‌یک، تخته می‌بندیم و روی آب می‌لغزیم. خنده‌های بچه‌ها، بلندتر از صدای موتور است. کئی‌پلا با اسپناساک، غذایی که خنده‌ی بچه‌ها را به یاد می‌آورد. انزلی، قایق‌سواری در باران. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و باران، شروع می‌شود. قایق را به آب می‌زنیم و باران، روی آب و نی‌ها می‌بارد. برگشتیم، کویی خورش با خوتکا فسنجان، غذایی که با باران و نی‌ها، عجین است. جزیره هرمز، خاک‌های رنگی و دریا. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و خاک‌های رنگی جزیره، زیر پاهایمان است. می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ‌های جزیره هماهنگ است. دریاچه اوان، قایق‌رانی در میان کوه‌ها. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دریاچه، لای کوه‌های قزوین نشسته. قایق را به آب می‌زنیم و ساعتی، فقط با صدای پارو و آب، پیش می‌رویم. قیمه نثار با شیرین‌پلو، غذایی که با سکوت کوهستان همراه است. سواحل مازندران، صبح‌های پر از مه. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، آنقدر غلیظ است که دریا را نمی‌بینیم. می‌رویم توی آب و مه، دورمان حلقه زده. بیرون، مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که با این مه، خاطره‌انگیز است. قشم، غواصی شبانه در آب‌های گرم. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، با چراغ به زیر آب می‌رویم. ماهی‌های شب‌زده، زیر نور چراغ می‌رقصند. بیرون، پودینی کوسه با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. تالاب میقان، قایق‌سواری و تماشای پرندگان. ون کمپر را کنار تالاب پارک کرده‌ایم و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرندگان، می‌گردیم. آش شله قلمکار با دمپختک، غذایی که با این پرندگان، هماهنگ است. خزر، شنا در روزهای گرم تابستان. تریلر پنجم‌چرخ را سایه‌انداز کرده‌ایم و گرما، طاقت‌فرساست. هر نیم‌ساعت، می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. پلا کباب با دوغ، غذایی که خنکی آب را به یاد می‌آورد. ساحل گلوگاه، شب‌های مه‌آلود. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و مه، شب، از آب بلند می‌شود. دور آتش نشسته‌ایم و کباب ترش با بیج‌بیج می‌خوریم. مه و دود آتش، با هم قاطی شده و یک خاطره‌ی عجیب ساخته‌اند. دریاچه بختگان، تماشای دریاچه در غروب. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و غروب، دریاچه را قرمز و نارنجی می‌کند. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این غروب، هماهنگ است. سواحل تنکابن، ماهیگیری و پختن روی آتش. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح تا شب، ماهی‌گیری می‌کنیم. هر چه صید می‌کنیم، همان لحظه روی آتش می‌گذاریم. باقالا وابیج با ماهی شور، غذایی که تازه‌ترین غذای عمرمان بود. قشم، جزیره‌ی هرمز و قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌چرخانیم. هر گوشه، یک رنگ و یک دید جدید. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. جاده‌ی چالوس، توقف کنار رودخانه. تریلر تاشو را کنار جاده پارک کرده‌ایم و صدای آب، از پایین می‌آید. می‌رویم پایین و می‌پریم توی آب خنک. مرغ لاکو با نان تازه، غذایی که با این توقف ناگهانی، خاطره‌انگیز می‌شود. خلیج فارس، شب‌های پرنور و قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و شب، با قایق به دل دریا می‌زنیم. نور شهر، روی آب می‌تابد و مسیر را روشن می‌کند. قلیه ماهی با بلالیت، غذایی که با این نورها، همراه است. کیش، تفریحات آبی از صبح تا شب. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و یک روز کامل، فقط بازی با آب؛ جت‌اسکی، پاراسل، شنا، قایق‌سواری. شب که می‌شود، قیمه بوشهری با سمبوسه، غذایی که یک روز پر از هیجان را به خاطر می‌آورد. دریاچه شورمست، ماهیگیری و سکوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و دریاچه، خلوت و آرام است. ساعتی نشسته‌ایم و به آب نگاه کرده‌ایم. ماهی‌ها، خودشان می‌آیند. چلو ماهی سفید با ترش سماق، غذایی که با این سکوت، عجین است. رامسر، شنا در چشمه‌های آب گرم. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و چشمه‌های آب گرم، درست کنار دریا. یک روز، بین آب گرم چشمه و آب سرد دریا، رفت‌وآمد کردیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که این تضاد را به یاد می‌آورد. هرمز، پیاده‌روی در ساحل و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ساحل هرمز، پر از سنگریزه‌های رنگی. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با سنگریزه‌های رنگی، هماهنگ است. دریاچه پریشان، شبِ مه‌تاب. تریلر پنجم‌چرخ را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و مه‌تاب، روی آب نشسته. شب، قایق را به آب می‌زنیم و روی آب‌های نقره‌ای، پارو می‌زنیم. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این شب مه‌تابی، خاطره‌ای رویایی می‌شود. جاده‌ی ساحلی شمال، توقف‌های مکرر. ون کمپر را هر جایی که دلمان خواست، پارک می‌کردیم و می‌رفتیم توی آب. یک روز، ده بار رفتیم و آمدیم. شب، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو، غذایی که مزه‌ی این توقف‌های بی‌پایان را دارد. قشم، ساحل صخره‌ای و شنا. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صخره‌ها، حوضچه‌های کوچکی ساخته‌اند. توی هر حوضچه، ماهی‌های کوچک می‌چرخند. شنا می‌کنیم و لای صخره‌ها، بالا و پایین می‌رویم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با صخره‌ها، هماهنگ است. تالاب انزلی، قایق‌سواری در مه غروب. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و غروب، مه از آب بلند می‌شود. قایق را به میان نی‌ها می‌بریم و مه، دورمان حلقه می‌زند. میرزاقاسمی با زیتون پرورده، غذایی که با این مه غروب، عجین است. چالوس، ساحل شلوغ اما خلوت خودمان. تریلر تاشو را گوشه‌ای پارک کرده‌ایم که کسی نیست. فقط ما و دریا. تمام روز، شنا، آفتاب گرفتن و استراحت. شب، بیج‌بیج با کدوبره، غذایی که با این خلوتِ پیدا شده، خاطره‌انگیز است. دریاچه گهر، شنا در آب یخ‌زده. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر سرد است که می‌شود یخ را توی آن دید. چند ثانیه شنا می‌کنیم و با فریاد، بیرون می‌پریم. کوفته سیرابی با تُرخینه، غذایی که گرمای از دست رفته را برمی‌گرداند. سواحل بندرعباس، شب‌های گرم. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و گرما، از زمین بلند می‌شود. شب‌ها، می‌رویم توی آب گرم و تا دیروقت، شنا می‌کنیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شب‌های گرم، هماهنگ است. کیش، سوار شدن بر قایق تندرو. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و قایق، با سرعت روی آب می‌دود. آب از هر طرف، به صورت می‌پاشد. بعد، قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که سرعت را به یاد می‌آورد. جنگل‌های مازندران، شنا در آبشارهای کوچک. ون کمپر را کنار جنگل پارک کرده‌ایم و پیاده می‌رویم تا به آبشار می‌رسیم. زیر آبشار می‌ایستیم و آب، روی شانه‌هایمان می‌کوبد. نازخاتون با مرغ ترش، غذایی که با این آبشارها، عجین است. دریای خزر، صبح‌های پر از ماهی. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و صبح زود، ماهی‌گیرها برمی‌گردند با صید تازه. از آنها می‌خریم و همان لحظه، روی آتش می‌گذاریم. چلو ماهی سفید، غذایی که تازه‌تر از این نمی‌شود. قشم، ساحل دره‌ی تندیس‌ها. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و از دره دیدن می‌کنیم، بعد می‌رویم توی آب. قلیه میگو با سمبوسه، غذایی که با تندیس‌های سنگی و آب دریا، هماهنگ است. دریاچه ارومیه، شناور شدن روی آب شور. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و آب، آنقدر شور است که روی آن دراز می‌کشیم و کتاب می‌خوانیم. کوفته تبریزی با دلمه برگ مو، غذایی که با این شناوری عجیب، همراه است. ساحل نور، شبِ آتش‌بازی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آتش‌بازی است. نورهای رنگین، روی آب می‌تابند. کباب ترش با باقالاخورش، غذایی که با این نورها، خاطره‌انگیز می‌شود. کیش، اسکی روی آب با بچه‌ها. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و بچه‌ها، برای اولین بار تخته می‌بندند. تعجب و خنده‌شان، قشنگ‌ترین صحنه است. قلیه ماهی با فلافل، غذایی که اولین‌ها را به یاد می‌آورد. تالاب انزلی، قایق‌سواری و چیدن نی. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و قایق را به میان نی‌ها می‌بریم. نی می‌چینیم و برای بچه‌ها ساز درست می‌کنیم. میرزاقاسمی با ماهی دودی، غذایی که بوی نیِ تازه را دارد. خلیج فارس، شنا در شب‌های مهتاب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و ماه کامل، روی آب نشسته. شب، می‌رویم توی آب و مهتاب، راهمان را روشن می‌کند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با این شب مهتابی، رویایی می‌شود. مازندران، رودخانه‌ی هراز. ون کمپر را کنار رودخانه پارک کرده‌ایم و آب، خروشان پایین می‌آید. می‌رویم توی آب و جریان، ما را با خودش می‌برد. مرغ لاکو با باقالا وابیج، غذایی که با این جریان تند، هماهنگ است. قشم، بازدید از جزیره‌ی هنگام و شنا. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و با قایق، به هنگام می‌رویم. آنجا، آب زلال‌تر است و لاک‌پشت‌ها، مهمان‌اند. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که با لاک‌پشت‌ها، هماهنگ است. دریاچه ولشت، عصرهای پاییزی. موتور هوم را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و برگ‌ها، زرد شده‌اند و روی آب می‌افتند. شنا می‌کنیم و برگ‌ها، دورمان جمع می‌شوند. بیج‌بیج با خورش ناردون، غذایی که با برگ‌های پاییزی، خاطره‌انگیز است. کیش، پیاده‌روی در ساحل و شنا. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و ساحل، تقریباً خلوت است. پا برهنه راه می‌رویم و هرازگاهی، می‌پریم توی آب. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با این پیاده‌روی، همراه است. سواحل گیلان، باران و شنا در دریا. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و باران، می‌بارد. می‌رویم توی آب و باران، با قطره‌های دریا قاطی می‌شود. سیرقلیه با کویی خورش، غذایی که با باران و دریا، عجین است. جزیره هرمز، قایق‌سواری دور جزیره. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و قایق را دور جزیره می‌گردانیم. هر گوشه، رنگی جدید؛ خاک سرخ، آب نیلی، آسمان نارنجی. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با این همه رنگ، هماهنگ است. رامسر، چشمه‌های آب گرم و سرد. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و یک روز، بین چشمه‌ی آب گرم و دریا، در رفت‌وآمدیم. کئی‌پلا با آش گزنه، غذایی که این رفت‌وآمد را به یاد می‌آورد. دریاچه پریشان، شنا در غروب. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و غروب، آب را طلایی می‌کند. می‌رویم توی آب و نور طلایی، پوست را نوازش می‌کند. دمپختک شیرازی با قورمه به، غذایی که با این طلایی‌ها، عجین است. خلیج فارس، شب‌های پر از ستاره. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و ستاره‌ها، آنقدر زیادند که آسمان را پر کرده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که زیر همین ستاره‌ها خورده می‌شود. چالوس، قایق‌سواری و پیکنیک. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و قایق را به آب می‌زنیم. وسط دریا، پیکنیک می‌کنیم؛ ساندویچ و میوه و چای. میرزاقاسمی با نان، غذایی که با این پیکنیک آبی، خاطره‌انگیز است. قشم، ساحل بکر و خلوت. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و هیچ کس، جز ما، آنجا نیست. تمام روز، شنا، آفتاب، سکوت. شب، پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که با این خلوت، هماهنگ است. دریاچه مهارلو، تماشای رنگ صورتی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و آب، صورتی است. باورمان نمی‌شود که چنین رنگی در طبیعت وجود دارد. سالاد شیرازی با اشکنه، غذایی که با این رنگ عجیب، عجین است. بندر انزلی، عصرهای پر از پرنده. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و پرنده‌ها، یکییکی برمی‌گردند به تالاب. قایق را به آب می‌زنیم و بین پرنده‌ها می‌گردیم. کباب ترش با میرزاقاسمی، غذایی که با این پرنده‌ها، همراه است. سواحل مازندران، دوچرخه‌سواری کنار آب. تریلر تاشو را پارک کرده‌ایم و دوچرخه‌ها را پیاده می‌کنیم. کیلومترها کنار ساحل رکاب می‌زنیم و هرازگاهی، می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. کشمش‌پلو با مرغ ترش، غذایی که با این دوچرخه‌سواری، خاطره‌انگیز است. کیش، شنا در آب‌های شفاف شب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و شب، آب شفاف‌تر می‌شود. با عینک غواصی، زیر آب را نگاه می‌کنیم و ماهی‌های شب‌زده را می‌بینیم. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با این شفافیت شب، همراه است. تالاب انزلی، صبح زود و مه‌گرفتگی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و صبح، مه تمام تالاب را پر کرده. قایق را به آب می‌زنیم و در مه، گم می‌شویم. میرزاقاسمی دودی، غذایی که با این مه، طعم دیگری دارد. شمال، کلبه‌ای کنار دریا. ون کمپر را کنار یک کلبه‌ی چوبی پارک کرده‌ایم و دریا، تنها چند قدم فاصله دارد. هر روز صبح، می‌رویم توی آب و بعد، صبحانه‌ی محلی می‌خوریم. نان و پنیر و گردو با چای، غذایی که با این صبح‌ها، عجین است.